ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

«شخصی، سیاسی است»

تاریخ درج : پنجشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۸
کنکاشی در ریشه تبعیض علیه زنان

پرنیان رحیمی/فعال مدنی

مسئله ستم و تبعیض علیه زنان، مسئله‌ای بنیادین و ریشه‌ای است. در طی دهـــه‌هــای مـخـتــلـف، اندیشمندان مختلفی تلاش کرده‌اند به نوعی این سـتـم و تبعیض را ریشه‌یابی کنند. بسیاری ریشه‌های تـاریـخـی این موضوع را کاویده اند و برخی نیز به ابعاد جامعه‌شناختی، روان‌شناختی و... پـرداخـته‌اند. اما نخستین گروهی که به زنان در فضاهای خصوصی‌شان اشاره داشـتــنـد، فمینیست‌های رادیکال بودند. تا پیش از آن لیبرال‌ها فضای عمومی‌و خـصـوصـی را از یکدیگر تفکیک می‌کردند و به دلیل اصل احترام به آزادی‌های فردی، حریم خصوصی زنان، از سیر تحلیل‌ها خارج می‌شد. مهم نبود که در فضاهای خصوصی، در خانه‌ها و محیط‌هایی که از دیده همگان پنهان است چه اتفاقی می‌افتد و زنان فقط به حضور در فضاهای عمومی‌تشویق و حمایت می‌شدند. پس از مدتی اما، از ستمی سخن گفته شد که در فضاهای خصوصی به وقوع می‌پیوندد و استدلالش این بود آنچه در فضاهای عمومی‌ موجب تبعیض است، ادامه همان تبعیضی است که در خانه‌ها اتفاق مـی‌افــــتـد. برای ایـنـکـه بـتوانیم بفهمیم چگونه تبعیض در فضای خصوصی شکل می‌گـیـرد، بـــایـــد مفاهیم گستـــرده‌تــــری همـچـون سلطه را در نظر داشته باشیم که دربرگیرنده دیـــگــر مفاهیم نیز هست.  

 

سلطه در خانه

مفهوم سلطه در همین فضاهای خصوصی ایجاد می‌شود و در فضای عمومی نیز از مشارکت‌های جدی زنان جلوگیری می‌کند. در این نوشتار تلاش بر این است تا تعریفی از سلطه به دست آید و توضیح داده شود که سلطه مردانه، چه نوعی از سلطه است. باید دقت داشت سلطه مردانه، همان سلطه‌ای است که مجوز خشونت علیه زنان، ایجاد نقش‌ها و کلیشه‌های جنسیتی، فرودستی زنان و در یک کلام ستم علیه زنان را صادر می‌کند. اما چگونه این اتفاق می‌افتد؟ چگونه سلطه در مقیاس کوچک منجر به سلطه در مقیاس بزرگ تر می‌شود؟اگر اصلا سلطه را بتوان به صورت یک مقیاس درآورد، سلطه بر بدن، کوچک‌ترین سطح از این مقیاس محسوب می‌شود. مـیـشل فـوکـو در دهـه هـشــتاد مـیـلادی نــشـان داد بــدن محصولی اجتماعی و تاریخی است و مانند بسیاری از پدیده‌های اجتماعی می‌تواند تاریخ داشته باشد. او که بدن را در ارتـبـاط با  مکانیزم‌های قدرت بررسی می‌کــنـد، نـشان داد بدن می‌تواند محور و کانون قدرت باشد و از طریق انضباط و تنبیه تحت کنترل قرار گیرد. اما در ایـنـجـا نـمی‌تـوان از تمامی تحلیل‌های فـوکـو برای بررسی مکانیزم‌های قدرت بهره گرفت، چرا که مفهوم سلطه فراتر از قدرت قرار دارد  و ریشه‌یابی سلطه نیز نیازمند آن است که تعریفی از آن به دست آید. اینکه بپذیریم سلطه یکی از عوامل به وجود آورنده قدرت است، درک کاملی از آنچه اتفاق می‌افتد به ما نخواهد داد چرا که این مفاهیم به شدت در هم پیچیده‌اند. 

 

انواع سلطه

بسیاری تلاش کرده‌اند با تمیز دادن میان این معانی، ارتباط میان این واژگان را که مدلول بر نمودهای عینی و غیرعینی زیادی است مشخص سازند.‌هانا آرنت می‌گوید:«قدرت، توانایی، نیرو، اقتدار، خشونت؛ اینها جز واژگانی بیانگر وسایلی که انسانی به قصد سلطه بر انسان دیگر به کار می‌برد، نیستند.» در تقسیم‌بندی ماکس وبر نیز درباره انواع سلطه، می‌توان سلطه مردانه را نوعی سلطه سنتی تلقی کرد: سلطه سنتی بر اعتقاد مستمر به تقدس سنت‌های دیرینه و مشروعیت مقام کسانی که بر بنیاد این سنت‌ها اعمال قدرت می‌کـنـنـد، پــایــدار است. شاخـص‌های سلطه مردانه، با سلطه سنتی که وبر ترسیم می‌کند بسیار به هم نزدیک است، اما بحث درباره سلطه مردانه تفاوت اساسی با دیگر سطوح سلطه دارد. این تفاوت را فمینیست‌های رادیکال تشریح کرده‌اند. آنها ستم بر زنان را بنیادی‌ترین نوع ستم می‌دانند و در پاسخ به چرایی این مسئله معتقدند ستم بر زنان ناشی از سلطه مردانه‌ای است که در همه ابعاد آشکار و پنهان وجود دارد و در واقع همان وسیله‌ای است که‌هانا آرنت معتقد است دیگری برای به دست آوردن سلطه از آن بهره می‌جوید. از دید آلیسون جاگر و پائولا راثنبرگ، اولا زنان در طول تاریخ نخستین گروهی بودند که ستم دیدند. دوما ستم بر زنان رایج‌ترین نوع ستم است که عملا در تمام جوامع‌شناخته‌شده وجود دارد. همچنین ستم بر زنان ریشه‌دارترین نوع ستم است، زیرا محو آن از دیگر انواع ستم دشوارتر است و نمی‌توان آن را با انجام دیگر تغییرات اجتماعی مثلا با محو جامعه طبقاتی از میان برداشت و در نهایت ستم بر زنان از هر دو جنبه کیفیت و کمیت بیشترین آسیب را به قربانیان خود وارد می‌سازد، هرچند در بسیاری مواقع شاید به علت تعصب‌های جنسی نه ستمگر و نه ستم‌دیده این آسیب را تشخیص ندهند. هـمـیـن است که سلطه مردانه سلطه‌ای سنتی و بنیادین است. اما فرایند ستم ورزیدن علیه زنان، به تنهایی موجب سلطه نیست، بلکه در یک الگوی سیستماتیک این مفاهیم یکدیگر را بازتولید می‌کنند. در واقع سلطه مردانه که از دیرباز در فرایند ساخت‌های اجتماعی شکل گرفته است، منجر به ایجاد فرم‌ها و نهادهایی شده که همگی بر این سلطه مردانه استوار هستند؛ فارغ از اینکه در یک جامعه، نهادها از منظر زمانی نسبت به فرایندها متاخر هستند، اما مانند هر جزء دیگر این سیستم پویایی دارند و بر فرایندها و دیگر نهادها نیز اثر می‌گذارند. یعنی در طول تاریخ، سلطه مردانه به طور مداومی در حال بازتولید خود است و این بازتولید مختص به اعضای جامعه نیست، بلکه سیستم‌های ارزش‌گذاری در جامعه که بخش بزرگی از فرهنگ ملت‌ها را می‌سازند نیز متاثر از این سلطه     هستند. اما در اواخر دهه هشتاد میلادی مک کینون، اندیشمند برابری‌خواه، مفهومی تازه را با سلطه مردانه هم‌پیوند ساخت و بسیاری از سوالات بی‌پاسخ را پاسخ داد.

 

سلطه در روابط خصوصی

کاترین مک کینون بر این باور است که سلطه مردان بر زنان، شکل جنسی به خود گرفته است. وی در کتابش مفصلا به این پرداخته که چطور در روابط خصوصی میان مردان و زنان نقش‌هایی که برای زنان تعریف می‌شود نقش‌هایی منفعلانه در حوزه رابطه جنسی است و این انفعال جنسی نه تنها هویت زنانه را شکل می‌دهد، بلکه در همه ابعاد زندگی زناشویی بسامد پیدا می‌کند. او در جایی ساخت‌های نهان سلطه را چنین به چالش می‌کشد: اشتیاق در رابطه جنسی، نوعی قدرت زنانه تلقی می‌شود، چرا که زنان هستند که در نقش ساختاری خود این اشتیاق را  می‌پذیرند یا رد می‌کنند. اما در واقع رضایت داشتن به رابطه جنسی در این نقش ساختاری، یک انتخاب برای زنان نیست، بلکه به دلیل نقش منفعل، مفهومی متافیزیکی پیدا می‌کند و در نهایت آن چیزی که قدرت زنانه تعبیر می‌شود به نوعی عاری کردن زنان از هر گونه داشتن قدرت به صورتی بنیادین است.او می‌گوید امیال جنسی، جنسیتی شده‌اند و جنسیت شکل جنسی یافته است. مردان و زنان از شهوانی شدن سلطه و تسلیم، پدید می‌آیند. تفاوت مفهومی مرد/زن و تحریکات شهوی سلطه/تسلیم یکدیگر را تعریف می‌کنند. بنابراین اگر بپذیریم سلطه مردانه، که سلطه‌ای سنتی است، از درون خانه‌ها آغاز می‌شود و به فضای عمومی نیز تعمیم می‌یابد و همچنین بپذیریم که این سلطه ناشی از شکل روابط جنسی میان زنان و مردان است، آیا می‌توان جامعه‌ای را تصور کرد که به زنانش در فضای عمومی‌حق انتخاب و برابری داده است، اما همین زنان در واقع در فضای خصوصی زیر سلطه جنسی هستند؟ زنانی که در روابط، تنها ابژه هستند و به همین علت هم صنایع بزرگی برای لذت جنسی مردان به وجود آمده که در تمامی آنها زنان ابزاری برای ارضای نیازهای سوژه‌اند. همانند صنعت پورنوگرافی که تماما روی لذت مردانه می‌چرخد و برای رسیدن به منافع اقتصادی‌اش، چشم را بر قاچاق انسان و دیگر خشونت‌ها علیه زنان می‌بندد. آیا در جوامعی که از صنعت پـورنوگرافی حمایت می‌کنند، می‌توان انتظار داشت زنان به شکل واقعی به قدرت‌های سیاسی دست یابند؟ چنین تناقضی ما را به دیدگاهی می‌رساند؛ همان دیدگاهی که میل جنسی را علت اصلی ستم بر زنان می‌داند و می‌گوید برای هر زنی که بخواهد جایگاه شخصی و سیاسی خود را در جامعه بشناسد، رسیدن به این نگاه، ضرورتی انکارناپذیر است. 

 

هیچ چیز شخصی نیست

درک این واقعیت که ستم بر زنان، به دلیل زن بودن، به احتمال زیاد در جوامع لیبرالی که زنان از همان حقوق رسمی مردان برخوردارند و حتی در جوامع مارکسیستی که تمایزهای ناعادلانه طبقاتی از میان رفته، همچنان تداوم خواهد داشت، مسئـلـه بسیار بااهمـیتـی است. به همین دلایل است که مـی‌گـویند «شخـصـی، سـیـاسـی است»، چرا که فارغ از آنچه در فضای عمومی ‌صورت می‌گیرد، زنان هنوز در فضای خصوصی دچار تبعیض‌اند.البته فـمـیـنـیـسـت‌هــای دیـگـــری همچون سیلویا والبی معتقدند که پدرسالاری ابتدا به صورت خصوصی در جوامع وجود داشته و پس از آمدن مدرنیته، خصوصا بعد از جنگ جهانی دوم و تغییرات ظاهری در روابط بین زنان و مردان، پدرسالاری به صورت عمومی درآمده است. اما چنین نیست که پدرسالاری خـصـوصـی از بـیـن رفـتـه بـاشـد، بلکه به تـعبیری این پدرسالاری عـمـومی‌ برآیندی از همان پدرسالاری خصوصی است. تمامی ساخت‌هایی که حق سلطه جنسی بر زنان را در فضای خصوصی ایجاد می‌کنند، به نوعی دیگر می‌توانند سلطه را عمومی سازند. نتیجه این سلـطـه در فضای خـصـوصــی و عمومی پیامدهای اسفـنـاکــی در پی دارد. اولـیـن و مـهـم‌تـریــن آن حذف زنان از عرصه‌هایی است که سلطه مردانه به شدت بر آن اشراف دارد از جمله سطوح سیاسی و اقتصادی جامعه که به طور سیستماتیک زنان را از فرایندهای خود حذف می‌کند و اگر زنی در این سطوح بالا رود نیازمند این است که تمامی‌ ساخت‌های مردانه را بی‌چون و چرا بپذیرد. فارغ از حذف زنان از فضاهای عمومی، خشونت علیه زنان به صورت گسترده ای توجیه می‌شود و مشروعیت می‌یابد.در این میان باید متذکر شد که سرکوب، شناخت انسان از خود را تحت تاثیر قرار می‌دهد. یعنی هویتی که زنان در این شرایط کسب می‌کنند بسیار متاثر از سلطه مردانه است و همین سلطه را نیز بازتولید می‌کند. یعنی همان جایی که از خشونت زنان علیه زنان سخن گفته می‌شود. زنانی که تحت سلطه، خود را بازگــونه می‌شـنـاســنـد و در صدد آموزش ارزش‌هـای ســــیــســتـــم پــیـشـیــن برمی‌آیند.اگرچه داشتن استقلال مــالـــی و مــبـارزه علیه خشونت‌های  خانگی، ظـــواهـــر ارتــبـاطــات خصوصی را تغییر داده است، اما تا زمانی که این سلطه بر بدن در روابط طرفین به صورت نـهـان و آشــکــار وجـود داشته باشد برابری بــه معنای واقعی کلمه صورت نمی‌پذیرد.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/104752

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی