ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

«قصه نمایش ها» دنیای کودکان را فتح کردند

تاریخ درج : پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 

شیما خزدوز

 

 

 صدا به صدا نمی رسد. سالن نمایش هنرسرای خورشید از هیاهوی فسقلی‌ها روبه انفجار است. آیا قصه گویی هست که بتواند وروجک هایی را که تاب نشستن ندارند،  میخکوب کند؟ خبر داده اند که مدیریت تالار هنر اصفهان، به یاری قصه گویان، قصه های نمایشی خلاقی را برای بچه‌ها تدارک دیده تا حالا که بازی های رایانه ای و رسانه های مجازی دنیای کودکان را درنوردیده‌اند، قصه گویان از راه برسند و دست بچه ها را بگیرند و از لابه لای صفحه های کتاب ها و دنیا دنیا حکایت خاک خورده به سرزمین سبز و کهن قصه ها ببرند.در میان این همه هیاهو و بازیگوشی بچه ها، ناگهان گلنار با لباس چین دار و رنگارنگش از راه می‌رسد. گلناری که پدرش کارگر معدن است؛ همان معدن سرد و تاریک پشت کوه های بلند شمال که سال گذشته همکاران پدر را آسمانی کرد.گلنار قرار است برای پدرش آش گندم ببرد، پس سبد و دیگچه مسی را بر می دارد و پرسان پرسان به راه می افتد و هر که را می بیند، نشانی معدن را از او می‌پرسد. در این راه با خروس، خورشید، رودخانه، هوا و گل هم  که تا به حال معدن را ندیده‌اند ملاقات می‌کند. هدی احمدی که در نقش گلنار قصه‌گو است، رو به بچه های حاضر در سالن می‌گوید:«من رودخانه و خورشید و هوا و صدای خروس را هم با خودم به معدن می برم.»صدای یکی از بچه های داخل سالن به گوش می‌رسد که می‌گوید:« صدای خروس را  چطوری با خودت می بری؟» یکی از بچه ها می‌گوید که من تا آخر قصه با گلنار می روم، یکی دیگر از بچه‌ها می‌گوید من خسته شدم می‌خواهم پفک بخورم.بچه ها هنوز در جنب و جوش و هیاهو به سر می‌برند که قصه تازه ای آغاز می شود و خاله پیرزن از پشت پرده سیاه نمایش سر می رسد. یکی از بچه‌ها می‌گوید: «پیرزنه واقعی ست.» دیگری می‌گوید:«نه الکی ا ست!»همه ساکت می شوند تا راز حرکت پیرزن عروسکی را کشف  کنند. قصه جریان می‌گیرد و پیرزن که گویا همان پیرزن داستان «کدو قلقله زن است» با کلاغ به گفت و گو می‌نشیند. اما هر چه قصه به پیش می‌رود، راز حرکت این پیرزن عروسکی برای بچه‌ها مشخص می شود و آرام آرام لیلا بیگوند که قصه‌گوست،  از پشت پیرزن بیرون می آید.اما این آخر هیجانی نیست که بچه ها را مجذوب خود کرده، قصه گو با لباس مشکی گاهی در نقش خودش و گاهی در جلد حیوانات قصه هم  ظاهر می‌شود. نقاب به صورت می گیرد و همچون یک گرگ پر حیله و کلک، مثل شیر، پر قدرت و چون ببر رو به بچه ها می غرد. قصه و نمایش به هم گره می‌خورد و بچه ها را به دنیای خیال و رویا می‌کشد. یکی از بچه ها می‌گوید:« وای کدو هم هست!» پیرزن این قصه اما با دنیای مدرن هم رابطه خوبی دارد، همین است که با شیر و گرگ و ببر هم عکس‌های سلفی یهویی می گیرد.پرده نمایش هر بار که باز و بسته می شود، قصه‌گویی دیگر از راه می رسد. حتی پای قصه‌گویان نوجوان هم در میان است. مریم کرمی قصه نمایش« رنگ آسمان »را در چنته دارد و فائزه کرمی هم در نقش یک نقال، داستان هوشنگ شاهنامه را روایت می‌کند.سالن دوباره پرهیجان می شود وقتی چراغ ها خاموش و قصه«دوستی خاله خرسه»با نمایش سایه ها، بچه ها را به کتاب قصه می برد. لیلا بیگوند در قالب قصه گو خیال و واقعیت را به هم گره می‌زند و روایت، نفس گیر می‌شود.مار از پرده سایه ها یا از دل قصه بیرون می آید و فانتزی قصه را بیشتر می‌کند. قصه ها به سر می رسند اما بچه‌ها هنوز بمب انرژی هستند و دوباره با هیاهو سالن را ترک می‌کنند.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/90852

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی