ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

« دا » روایت دخترانه ای از جنگ

تاریخ درج : پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 

کتاب « دا »  خاطرات سیده زهرا حسینی از روز‏های شروع جنگ در خرمشهر است. بانو حسینی در آن ایام تنها 17 سال داشت و خاطرات او گوشه‏ای از تاریخ تلخ جنگ و سقوط خرمشهر را بازگو می‏کند که تاکنون توصیف این حوادث به این شکل بیان نشده بود. راوی خرمشهری کتاب «دا» در روزهای نخستین جنگ و به فاصله پنج روز، پدر و برادرش را در نبردهای دفاعی خرمشهر از دست می‌دهد.زهرا به همراه خواهر چهارده ســــاله اش لیلا در غسالخانه جنت‏آباد خرمشهر نقش غساله برای زنان شهید خرمشهری را به عهده می‌گیرد. خرمشهر در آستانه سقوط است، اما او به مانند بسیاری از مردم از شهر خارج نمی‌شود و حتی در برخی از مقاومت‌های خرمشهر نیز شرکت می‌کند. ترکش به ستون فقراتش اصابت می‌کند و به شدت مجروح می‌شود. آخرین مدافعان خرمشهری پس از مقاومتی دلیرانه از شهر خارج می‌شوند و خرمشهر به خونین‌شهر تبدیل می‌شود. در حالی که زهرا حسینى در بیمارستانی در شیراز دوران سخت مجروحیت را طی می‌کند، خبر سقوط خرمشهر به او می‌رسد. رویای بازگشت به خرمشهر لحظه‌ای او را رها نمی‌کند تا اینکه خرمشهر در عملیات بیت‌المقدس آزاد می‌شود و راوی کتاب، دوباره به این شهر بازمی‌گردد...کتاب «دا» علاوه بر شناسنامه و تقدیم‏نامه و فهرست مطالب، از یک مقدمه، پنج بخش و چهل فصل، ضمائم، عکس ها و فهرست اعلام تشکیل شده است. بخش اول دارای سه فصل، بخش دوم 10 فصل، بخش سوم پانزده فصل، بخش چهارم دو فصل و فصل پنجم شامل 10 فصل است. ضمائم آن نیز شامل چهار مصاحبه و گفت وگو با شاهدان عینی برخی از وقایع آن دوره و چهار نقل قول از سه شاهد عینی دیگر و یک سند از کــــتــــــاب مستندی کـــه دربـــــاره نبردهای خرمشهر منتشر شده و صدق وقایع و حوادث راوی را تایید می کنند، است.البته فلســــفـــــه نحوه ساماندهــــی کــــتــــــاب و چــــرایــــــی و چگونگی تنظیم فصول در این بخش های پنج گانه مــــشــــخــــص نیســـت. تناسبی میـان حجـــــــم فصول و بخش هــــای مختلف آن وجود ندارد. ضمن آنکه فلسفه وجودی گفت وگو و مصاحبه و نقل قول مستند برای خوانندگان کتابی که ادعای نگارش یک رمان واقعی و تاریخی را دارد، هرگز روشن نیست.راوی این اثر، خانم سیده زهرا حسینی اســت که در عنفوان جوانی با این شرایط بحرانی روبه رو می‏شود و با دست خویش پیکر خونین و پاره پاره پدر و برادرش را به خاک می‏سپارد. وی به جمع‏آوری پیکر شهدا و مجروحین از سطح شهر مبادرت می ورزد و در امر امداد به مجروحین و مصدومین در درمانگاه موقت مسجد جامع خرمشهر به صورت شبانه روزی فعالیت می کند و حتی به منظور  توزیع غذا و مهمات رسانی و آبرسانی به رزمندگان و مدافعان خط مقدم جبهه پیش‌قدم می‏شود و به یاری همرزمان مرد خویش می شتابد. وی در نهایت، در روز بیستم مهر 1359 و پس از 20 روز مقاومت و پایداری تحسین آمیز در امور مختلف خدمات رسانی به رزمندگان و مردم بی پناه خرمشهر، در هنگام درگیری با نیروهای بعثی در خطوط مقدم جبهه (گمرک خرمشهر) از ناحیه ستون فقرات مجروح و به آبادان و ماهشهر و سر بندر اعزام می شود. با این حال، از اعزام به پشت جبهه خودداری می‏کند و دوباره خودسرانه به خرمشهر باز می گردد که این بار به اجبار جهت مداوا به پشت جبهه اعزام می شود. وی در رویای بازگشت به وطن خویش، یعنی خرمشهر، پس از طی مراحل درمان و پشت سرنهادن دوران اولیه نقاهت، تلاش نافرجامی را برای اعزام به منطقه آبادان آغاز می‏کند تا در امر امدادرسانی به مجروحین جنگی سهیم شود که شرح کامل آن که به درگیری وی و دوستانش با تکاوران نیروی دریایی و سپس دستگیریشان می انجامد، بسیار خواندنی است. بالاخره وی پس از ازدواج با یکی از فرماندهان عملیاتی خرمشهر می تواند در منطقه آبادان مستقر شود. اینک او با روایت تاثیرگذار خویش از آنچه در خرمشهر و از مردم بی گناه و بی پناه و مدافعان غیور و جان برکف این شهر دیده است، اثر ماندگاری در تاریخ ادبیات پایداری برای جوانان کشورمان آفریده است.

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/74176

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی