ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

آره آجی ! فلانی بختش از آسمونم بالا زد

تاریخ درج : پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۶
شماره روزنامه: 
پرونده رابطه اصفهانی ها با شانس و بخت و اقبال

هوشنگ ارواحیان

این پرونده را به شانس و بخت و اقبال و موضع همشهریان عزیزمـــان در رابطه با آن اختصـــاص داده ایم . در ابتدا چهــــار مقوله در رابطه با شانس در اصفهان و سپس ادبیات بد شانسی تقدیم می شود .

ازدواج

 این مقوله که صد در صد با شانس گره خورده است . قول معروف پیشونی، منو کجا می شونی بیانگر همیت ارتباط معنایی است . آنهایی که دختر دار هستند به خصوص به این مقوله  اعتقاد بیشتری دارند . به خصوص در این دوره زمانه که بحران شوهر هم پدیدار شده و پسران کمتر زیر بار ازدواج می روند ، اگر دختری مرد خوبی را پیدا کند ، بقیه در حکمت شانس و اقبال او می مانند و به قول معروف « وععه » می زنند و خدا به دور می گویند که :  آره آجی ! فلانی بختش از آسمونم بالا زد . تازه در حال حاضر دیر شدن زمان ازدواج دختران امری عادی به نظر می رسد ، در گذشته که تا یک سال از سن ازدواج کسی می گذشت و هنوز مجرد بود ، کلی دعا و نذر و نیاز می کردند تا اگر کسی طلسمی علیه بخت آنها کرده، خنثی شود .

قیافه
قدیم می گفتند تو کار خدا دخالت نکنید و قیافه هر کس شانس و بخت اوست . به خصوص اصفهانی ها که اینقدر خوشگل پسند هستند و معتقدند «گربه سری سفره آدمم بایس قشنگ باشد».اما امروزه کسی به خوش شانسی برای زیبا بودن اعتقادی ندارد . انواع جراحی های پلاستیک نقش شانس را در این زمینه بی اثر کرده است .اما اصفهانی های قدیم هنوز با این مسئله کنار نیامده اند و جراحی پلاستیک را تقبیح می کنند . مثل یکی از اقوام ما که با حرارات اس ام اسی که در این رابطه به دستش رسیده بود را می خواند که : امون ازین جراحی پلاستیک . هر چی مامان تو خیابون می بینی عینی سیندرلان اما بچاشون مثی سمندون!( توضیح : از تاریخی که این اس ام اس به دست ایشان رسیده تا هم اکنون بیش از دویست مرتبه آن را برای افراد مختلف من جمله خود بنده خوانده اند و هر بار هم مثل دفعه اول، غش کرده اند از خنده .بنابراین بدین وسیله از ایشان تقاضا دارم از صرافت این امر بیافتند ).

خرید خانه
خرید خانه را هم می گویند کاملا به شانس بستگی دارد . در اصفهان قدیم به خصوص خانه ای مقبول بود که همسایگانش شر نباشند، دزدگاه نباشد، نزدیک به مسجد باشد، آفتاب رو و دلباز باشد، جن و ارواح خبیثه نداشته باشد و رایحه نامطبوعی در آن اطراف به مشام نرسد.با وجود تمام بررسی هایی که می شد، باز هم معتقد بودند تقدیر و اقبال انسان است که باعث می شود خانه‌ای خوب یا بد نصیب کسی شود. شوهر خاله اینجانب حجی غلامعلی، شصت سال پیش هنگام خرید خانه با دو گزینه مواجه بوده است. ملکی پانصد متری واقع در خیابان ابن سینا  و ملکی دیگر با همین متراژ در بیشه حبیب. خلاصه بعد از کلی دو دلی عاقبت منزل مشیر را می خرد که تفاوت قیمت این دو در حال حاضر نیاز به توضیح ندارد. خود ایشان اما معتقد است: استخاره کردم مشیر خب اومد... آ از کوجا معلوم؟ یه وخ اگه بیشه حبیبا خریده بودم طاقش اومده بود رو سرم آ خلاصم کرده بود! قسمت همین بودس که الان هس.

شغل
خیلی ها به تلاش و کوشش و قابلیت افراد برای به دست آوردن شغل اعتقادی ندارند و همه چیز را به شانس وابسته می دانند .همین خویشاوند بنده که در مورد سوم ذکرش رفت، با اینکه بازاری بوده و کار و بار خوبی هم دارد ( به خصوص که اخیرا یک دستگاه خودرو جیلی هم خریداری کرده است )؛ اما همواره از کار خود شکایت دارد و می گوید همه چی پکیده و خوبس! به خصوص که پسر عمویش هم دندانپزشک شده و وی با مثال زدن پسرخاله اش می گوید: خدا اگه برا یکی بخواد مثی این رسولی پسر خالم می‌شد ! خدا وکیلی کاری اون لردیه آ کار مام عینی این ...(به مشاغلی اشاره می کند که پیش از احداث شبکه فاضلاب شهری در اصفهان رایج بود ).البته همان طور که عرض کردم بعد خریداری خودرو جیلی، تمام ادعاهایش راجع به بد شانسی رنگ باخته اند .

ادبیات بدشانسی اصفهانی ها
نمی دانم چقدر به شانس ، تقدیر و سرنوشت یا هر چیز دیگری که بشود نامش را گذاشت معتقد هستید.اما بنده که خیلی زیاد به این مقوله  باور دارم. در واقع در طول عمر خودم، به عینه اشخاصی را دیده‌ام که یک شبه شانس آورده اند و راه صد ساله را طی کرده اند  و در عین حال کسانی هم بوده اند ( از جمله خود من ) که با بد شانسی دائمی در زندگی شان مواجه بوده و هستند. البته عده ای معتقدند این چیزها تصادفی نیست و هر کدام حکمت خاص خود را دارند که ما از آنها بی خبریم.اما چنانچه در این پرونده هم موضوع مورد بحث است، اصفهانی ها خیلی به شانس و تقدیر اعتقاد دارند.در ادبیات بسیاری از مردم اصفهان ، شعر هایی مرتبط با بحث شانس به وفور دیده می شوند.مثلا در این بیت گفته شده است:
از شانس من در به در شده      زعفرون کاشتم و دست خر شده

 

 

همچنین بیت مشابهی که می گوید :
بخت من اگر بخت بود      دست خر هم درخت بود
و امثالهم که تعدادشان هم زیاد است .اما در واقع ،اغلب  ادبیات بدشانسی خصوصی هستند .یعنی «دست نوشته هایی درد دل گونه » در قالب شعر و نثر که هر کسی در خلوت خودش می نویسد و شرح حال بدبیاری ها و بدشانسی های اوست. اخیرا با این زاویه دید، دست نوشته های خودم را به عنوان کسی که در اصفهان به دنیا آمده و در همین شهر اساطیری هم بزرگ شده است،مرور کردم و متوجه شدم بیش از 90 درصد مطالب به همین ادبیات تعلق دارد! مثلا به این نمونه که بنده در سال‌روز تولدم در یک‌روز بهاری سروده ام توجه فرمائید:
گر چه عمرم در بهار آغاز شد   //  در ادامه عمدتا پاییز بود
در مسیر عافیت با احتیاط   //   رفتم اما این گذرگه لیز بود
غم ،سماجت وار اندر کام من //  نقل اره داخل آن چیز بود
زندگی ، صد سال اول سختی اش // شامل صد سال دوم نیز بود
شکر ایزد چون مرا خواهر نداد // بسکه چشم چرخ گردون هیز بود!
بخت ما در اصفهان گر وا نشد//  عاملش آن تحفه  تبریز بود!
 گفت این رسم جهان سوم است // گوشم از این حرف ها لبریز بود

 

 

 

در همین راستا ، متوجه شدم دوست اندیشمند و شدیدا اصفهانیم  ( میم .کاف ) هم یک دیوان شعر کامل در باب بدشانسی های خودش به مناسبت های گوناگون دارد.وی با وجود اینکه روشنفکر به حساب می آید؛ اما به خاطر دوام بدشانسی هایش به این باور خرافی رسیده است یکی از بدخواهان  طلسمی را علیه او تنظیم کرده و در نقطه نامعلومی زیر خاک دفن کرده است تا بختش بسته شود.ایشان امیدوار است محل دفن طلسم را نهایتا یک روز به بهانه ساخت و ساز یا هر چیز دیگر خاکبرداری کنند و طلسم نابود شود.در اینجا یک نمونه از رباعیات وی در باب بد شانسی را آورده ام که انصافا خواندنیست؛ (میم .کاف ) در این بیت به خوش شانسی‌های مقطعی اشاره می کند که در نهایت چیزی جز دورخیز برای یک بدشانسی بزرگ نیستند.توضیح آنکه واژه قافیه ساز در مصرع دوم را خودمان پیش تر حذف کردیم تا کار برادر عزیز و  گرامی ما ن .نون زیاد نشود .خودتان جای خالی را پر کنید، راهنمایی اینکه از لباس های مخصوص شناست.
ما نان می خواستیم و شیرینی شد
تنبان می خواستیم و (...) شد!
یک عمر دعا برای باران کردیم
این سیل مخربی که می بینی شد

 

 

به هر حال پای درد و دل و خاطرات و اشعار هر اصفهانی که بنشینی پر است از ادبیات مرتبط با بدشانسی.در همین راستایکی دیگر از دوستان بسیار خوش قلب که اصالتی آبادانی دارد؛ اما سال هاست در شاهین شهر اصفهان زندگی می کند، درخواست کرد حالا که مطلبی درباره بدشانسی می نویسم، شعری هم از او به مطلبم اضافه کنم.ایشان اصرار داشت که این شعرسروده خودش است (راست و دروغش گردن خودش):
از آن چایی که تولید وطن بود       تو نوشیدی و لیوان مال من بود
هنوز جای خوردنت مانده اینجا      عزیزم رنگ لیوانت خفن بود

 

 

گفتم این شعر چه ربطی به موضوع مطلب که بدشانسی است دارد ؟ پاسخ داد: دیگه بد شانسی بیشتر تر از این که وقتی مادرم لیوان را دید از خانه بیرونم کرد! (به قول خودش که همیشه می گوید: ببین ما با کیا شدیم هفتاد و پنج میلیون...!)

url : http://www.isfahanziba.ir/node/67499

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی