ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

آنچه نباید بر زبان راند

تاریخ درج : شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸
مروری بر فصل سوم سریال «کارآگاه حقیقی»

حدیث متقی / نویسنده

فصل اول سریال «کارآگاه حقیقی» (True Detective) به ما گفت زمان دایره‌ای یکنواخت و ملال آور است. فصل سوم این را ثابت کرد. وقتی اولین فصل سریال (آسمان آتلانتیک) در اوایل سال 2014 منتشر شد، پیش‌بینی اینکه به پدیده فرهنگی ای که دیدیم، تبدیل شود، ناممکن بود ــ حتی با وجود ستارگان قدرتمندی مثل «متیو مک کاناهی» و «وودی هارلسون»ــ  همچنین هیچ‌کس نمی‌توانست سقوط ایکاروس واری را که با فصل دوم پیش آمد و حضور پر قدرت بازیگرانی چون «ریچل مک آدامز» و «کالین فارل » را به هدر داد، نیز ــ داستان به کالیفرنیا رفت و تبدیل به یک توده بی‌هدف و گیج‌کننده شد ــ پیش بینی کند. در نهایت فصل سوم، که حسی از بازگشت به پایه های اولیه سریال در فصل اول را دارد، در آگوست 2017  منتشر شد. پرسش این است که این فصل جدید سریال نوآور و غم‌انگیز اچ بی او،  چگونه مجددا ما را به فضای آشنای فصل های پیشین می‌برد؟ پاسخ البته ساده است. پرونده جدید، مثل اولین پرونده، شامل گروه ویژه پلیس جنوب و جنایت وحشتناک علیه کودکان است. فصل اول در دو بازه زمانی اتفاق می‌افتاد. در فصل جدید اما، جنایت در سه بازه زمانی، روایت می‌شود: سال 1980 تحقیق درباره جرم برای اولین بار، 1990،  بازنگری مجدد در تحقیق و سرانجام 2015،  بازنگری مجدد در تحقیق! ما دوباره جماعتی فقیر و بی حاصل و سیاست‌مدارانی جاه‌طلب را ملاقات می‌کنیم. دوباره توتم‌های چندش آور باقی مانده در صحنه جنایت و علامت های مرموز را می یابیم؛ حتی در این فصل جوک ها هم تکرار می شوند (مثلا حرفی که «ری والکورو» (کالین فارل) در فصل دوم می زند: من از فمنیسم حمایت می‌کنم بیشتر با... را به شیوه دیگر در این فصل از زبان «رونالد وست» (استفن دورف) می شنویم). اگر بخواهیم از نظر نوآوری به فصل سوم «کارآگاه حقیقی» امتیاز بدهیم، این سریال شکست خورده است؛ هم به خاطر تکرار خودش و هم تکرار سریال های دیگر در ژانر «تنهایان عبوسی که به جنگ اعمال شیطانی می‌روند». اما اگر با آن مثل یک بازسازی برخورد کنید ــ اگر سریال مانند یکی از ضد قهرمان‌های شکار شده اش، گام هایش را دوباره دنبال می‌کند تا سعی کند خود را اصلاح کندــ پس سریال بدی نیست. اغلب اوقات حتی خوب و بسیار منسجم است. اگرچه انسجام، دستاورد غریبی برای سریالی است که سازنده آن (نیک پیزولاتو) اصرار دارد برای هدف های بزرگ، چه موفق شود و چه نشود، خیز بردارد. فصل اول از گفت‌وگوهای پرداخته شده و شخصیت‌های کلیشه‌ای، به خصوص زن ها، رنج می برد؛  اما وقتی با ما ارتباط برقرار کرد، به خصوص درباره بازی «متیو مک کاناهی» در نقش «راست کِله» تسخیرشده،  نفس‌گیر است. فصل دوم تلاشی قابل تحسین برای تغییر فضا و چشم‌انداز بود؛ اما مثل مشتی خاک بیابان کالیفرنیا از هم پاشید. داستان جدید به جنوب برمی‌گردد، بخشی گمنام و بداقبال از آرکانزاس، جایی که دو همکار «هیز» و «وست» پرونده ای  را درباره دو کودک که در حین دوچرخه سواری ناپدید شده اند، پی می‌گیرند. آنها قفل معما را مثل یک درخت پوسیده در هم می‌شکنند و همه غم‌ها و اندوه‌ها به‌طور ناگهانی از بین می‌رود. این فصل ظاهرا داستانی درباره دو همکار است؛ اما در حقیقت سریال به «ماهرشا علی» ــ که به تازگی یک گلدن‌گلوب برای فیلم «کتاب سبز» گرفته ــ تعلق دارد. خونسردی او برای ما همچنان جذاب است. «علی» در مصاحبه ای اشاره می کند که در ابتدا نقش مکمل به او پیشنهاد شده بود؛ اما موفق می‌شود سازنده سریال را قانع کند تا نقش اصلی را به او بدهد. تصمیم تجدیدنظر در داستان به‌طورقطع از همه جنبه‌ها به نفع سریال بوده و به عمق آن افزوده است. «علی» در اینجا نقش شخصیتی خشک و عبوس، «هیز» را که با همه بیگانه است به خوبی بازی می‌کند. او در ویتنام به صورت انفرادی ردیاب شناسایی بوده و به عنوان مردی سیاه‌پوست در میان گروه بزرگی از سفیدپوست‌ ها، یک جدامانده است. موضوع نژاد در این فصل قابل توجه ولی تحمیلی است؛ شبیه رفتاری که داستان با موضوع جنسیت در فصل دوم دارد. در سال 2015 این شخصیت به آدمی آسیب‌پذیر تبدیل می‌شود. حافظه‌اش به‌ خاطر زوال عقل متلاشی شده است. او سعی می‌کند برای یک مستند تلویزیونی شبیه سریال «ساختن یک قاتل» پرونده و اینکه ممکن است چه چیزی درآن اشتباه پیش رفته باشد را به یاد بیاورد. البته، استعداد بازیگران به غیر از انتخاب بد «وینس وان»، هیچ وقت مسئله  «کارآگاه حقیقی» نبوده است؛ بلکه مسئله افراط در بازی یا حداقل سخنوری است. هم «علی» و هم «پیزولاتو» ( که پنج اپیزود اول را با دستیاری «دیوید میلچ» نوشته است) در این زمینه کنترل خودشان را از دست داده‌اند. در این فصل گفت‌وگوها صیقل خورده ترند؛ اما همچنان جنبه کنایه آمیز تعدیل کننده شان را حفظ می‌کنند  («هیز» می‌پرسد: می‌دونی چند بار موش ها تقریبا یک تمدن رو از بین بردن؟ «وست» پاسخ می دهد: چند بار؟ هیز مکث می کند و با سردی به او خیره می شود: نمی دونم. حداقل دو بار!).پیچش زوال عقل، در فصل سوم، داستانی ساده را تبدیل به طرحی پیچیده تر می کند. زمانی که به «هیز» پیر ــ که با ضبط کردن پیام‌هایی برای خودش، به خاطراتش چسبیده و درباره گذشته اش سرگردان است ــ می‌پیوندیم زیاد برش‌هایی به گذشته و آینده نمی‌بینیم. در قسمت اول، خود 1980 اش، در حالی که خانه‌ا‌ی را برای به دست آوردن سرنخ جست‌وجو می‌کند، مکث می‌کند و به دوربین خـیـره مـی‌شــود و می‌گـویـد: «حـالا آماده‌ام که بریم. نمی خوام اینجا باشم». اینها کلمات «هیز» پیرترند، در حال حرف زدن با عوامل فیلم، که تحت تأثیر بار سنگین گذشته اش قرار گرفته است. فیلم فضایی خفه، غم‌انگیز و انسان‌گریزانه را به نمایش می‌گذارد. در جاهایی برش بین خطوط زمانی رویاگونه‌اند. به طور طبیعی، هر کس یک مظنون است؛ اگر چه انگار نامزدها از روی دفترچه راهنمایی آشنا انتخاب شده‌اند؛ مجموعه‌ای از شخصیت پدر عزادار گرفته تا نوجوانان عاشق هوی متال  یا کودک آزاری که توانسته راهش را به عنوان داوطلب به یک مهدکودک محلی باز کند. به همان اندازه که «هیز» جذاب است، این فصل با شخصیت های مکمل اش در کشمکش است. «هیز» با «آملیا» ملاقات می کند. او یک معلم مدرسه در 1980 است و در 1990، آنها در یک ازدواجِ به مشکل خورده گیر افتاده‌اند؛ سپس «آملیا» نویسنده می‌شود ــ کتابش درباره پرونده کودکان گمشده به عنوان کتابِ غیرداستانی کلاسیک در سال 2015 در نظر گرفته شده است. روی کاغذ، او شریک‌واره‌ا‌ی جذاب است؛ لنگه مکمل فکری برای هِیزِ روشمند، اما فیلم‌نامه شخصیت او را بیشتر از یک جزء فرعی داستان، گسترش نداده است. شغل «آملیا» اما، بهانه ای برای برخی از ارجاعات ادبی به وجود می آورد؛ شامل نقل قولی از شعر «رابرت پین وارن» که درونمایه مورد علاقه سریال را بیان می کند: «نام داستان «زمان» خواهد بود؛ اما نباید آن را بر زبان آورد». این فصل در یک چرخه اشتباه افتاده است. در انتهای قسمت دوم، ریتم فیلم رو به کندی می رود و پتانسیلی برای شروع قسمت بعد ندارد؛ اما در نهایت این سریال یک سریال دلهره‌آور جنایی قابل‌قبول است. «کارآگاه حقیقی» به اندازه کافی زننده و نامطبوع هست، تا این تأثیر را ایجاد کند که از تاریک‌ترین زوایای شخصیت‌هایش دور نمی‌شود و به اندازه کافی جذاب هم هست تا مطمئن باشد که مخاطبان به دیدنش ادامه می‌دهند. یافتن جواب برای این پرسش که چرا این پرونده خاص از میان همه پرونده‌ها، دوباره برای تسخیر کارآگاه «هیز» ــ همچون بسیاری از کارآگاهان پیش از او در سریال های تلویزیونی ــ برگشته و همچنین سر انجام پی بردن به هویت عامل جرم‌هایی که در 1980 اتفاق افتاده، دلایل کم‌توانی برای نگه داشتن تماشاگران نیست!  اما این ما را به ابتدای ماجرا می برد. فصل سوم به وضوح به ما می گوید که در واقع سریال «کارآگاه حقیقی» چیست: مجموعه‌ای طلایی از بازیگران برای  نقل داستان‌های جنایی که در آنها پلیس‌های آشنا، با عفریت‌های آشنا در جست‌وجوی شیاطین آشنا هستند. واقعا چند بار باید چنین داستانی را دید؟ اگر پاسخ تان این است که «هر چند سال یک بار»، پس شانس آورده‌اید! این فصل «کارآگاه حقیقی» به خوبی شما را جذب می‌کند تا زمانی که چرخه دوباره به عقب برگردد.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/98439

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی