ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

اصش بساطی سلطانا را جمع کردیم که این بازیا نباشد

تاریخ درج : پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
در جست و جوی حجی گوگرد چی در اطراف اصفهان

بشیر اسماعیلی

 

 

ساعت چهار صبح بود که از منزل حجی گوگرد چی به من تلفن شد. اگر خاطرتان باشد، خیلی وقت پیش چند وقتی بود که حجی شب ها کابوس می دید و بعد به من تلفن مـــی‌زد و خوابــش را تعریف می کرد.البته این مسئله به طور معمول بین نامزد ها و عشاق جوان اتفاق میافته، اما از شانس و اقبال بنده، تنها کسی که خواب های بدش را برای من تعریف می کرد، حجی بود.

 

 

خلاصه به خیال اینکه دوباره همان اتفاق تکرار شده، تلفن را جواب دادم، اما این دفعه زن حجی بود! با حالت نگران و مضطرب شروع کرد به گفتن که حجی از دیروز صبح که از خانه بیرون رفته هنوز بر نگشته و همه نگرانش شدند. گفتم والا منم چند روزی می‌شه که ندیدمش. از طرفی هم چون سابقه نداشت که حجی گوگرد چی شب خونه نره، خیلی نگران شدم. اون شب تا فردا ظهر هر جا که حدس می زدیم ممکنه حجی اونجا باشه را سر زدیم. حتی خونه دختر عموی حجی که زن حجی می گفت در جوانی به همدیگه علاقه‌مند بودند هم رفتیم ! اما حجی گوگرد چی آب شده و رفته بود تو زمین . آقا موص و حمید نیکو مرام که از پیدا شدن حجی گوگرد چی قطع امید کرده بودند، دنبال مراسم ختم و فاتحه و این طور چیز ها بودند که ناگهان در اوج یاس، نشانه ای از حجی پیدا کردیم.جاده فرودگاه، روستای میم.در چند کیلومتری فرودگاه شهید بهشتی اصفهان، روستایی قرار دارد که به دلایل امنیتی از افشای نام آن معذوریم و فقط می توانیم به اسم میم از آن یاد کنیم، گویا حجی از قدیم با یکی ازاهالی آنجا به اسم دادا مجید رفاقت داشته و بعد از ادامه وضعیت گرانی ها، اصفهان را به طور ناگهانی ترک می کند در آلاچیق کنار زمین کشاورزی متعلق به دادا مجید ساکن می شود.وقتی سرزده به دیدن حجی رفتیم، توی آلاچیق دراز کشیده بود، با دیدن ما اول عصبانی شد ولی وقتی بهش اطمینان دادیم زن حجی ازاین محل بی اطلاع است، آرام شد. گفتم آخه حجی این چه کاری بود، چرا این‌طور بی خبر ؟حجی گفت: د دیگه نیمی کشیدم، مگه نیمی‌بینی چه وضعا گرونی شدس . دس رو هر چی می‌ذاری بایس دو برابر  پول بده ی ! منی اوسا میناکارکه ورشیکسه شدما زندگیم رفته س ، چاره ندارم الا اینکه سر به بیابون بذارم .گفتم حالا اینجا با این وضع سخت که نمی‌تونی زندگی کنی. حجی گفت: چرا اتفاقا...اینجا خرجی ندارم، تو این آلاچیقه نه پولی آبا برقا گازا تیلیفون دارم بدم، نه عوارضی شهرداری نه هیچی. روزا یخده تو این زیمین هوله میرما علفا را می کنم، به جاش این دادا مجید یخده برنجا ماس می‌دد می‌خورم. شیری گاوم هس. میوه م که از باغ گفته س بیچین حلالس. حمومم که خواسم برم ظهر که آبی منبع ولرم شده س میجم تو حوضشا میام بالا پاکا پاکیزه ... بدس ؟ من اینجا برا خودم دارم یه لکا لکی می‌کونم. اووقتم که عزرائیل اومد می‌گم خوش اومدی، برو تا بریم.گفتم تو که همیشه دغدغه جامعه را داشتی، حالا چطور اینجا می تونی تو بی خبری سر کنی. حجی گفت: وخی عامو! چقده دیگه حرص بخورم، چقده بگن پولا را خوردندا بردندا دسمونم به جای بند نیس! پولاشا یکی دیگه میخورد حرصاشا من بخورم؟ حالا نکردن اینا را بیگیرندا بیارن تو تیلیویزیون ازشون اعتراف بیگیرن که یخده ششی مردم حال بیاد. یخده بقیه بفهمن که مملیکت وردارا ورمال نیس . حواسشون به همه جا هس الا این کار که اعصابی همه را خورد کردس! بیگیرید چوب تو آسینشون بوکونید، یکی سلطانی سکه شده‌س، یکی سلطانی ماشین، یکی سلطانی دلار،اینقدر سلطان می‌خوایم چی کار ؟ اصش بساطی سلطانا را جمع کردیم که این بازیا نباشد.حالام اینجا از دنیا بی خبرم، جونمم راحتس، اگه خواسی یه جا بنداز اون ورا شومام همین جا بمون. تو همین بین صدای خش خش از زیر بالش حجی اومد، دیدم بعله! حجی گوگرد چی یه رادیو اونجا قایم کرده. گفتم بفرما! دیدی گفتم  تو آدمی نیستی که بتونی بی خبر زندگی کنی. حجی که قرمز شده بود، گفت: اینا آوردم بیبینم سپاهان چی کار می کوند. حالا لا به لاش یه اخباریم بذارد گوش می‌دیم !

url : http://www.isfahanziba.ir/node/77191

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی