ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

افسانه

تاریخ درج : شنبه ۲ تیر ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
نیما یوشیج

در شب تیره، دیوانه ئی، کاو
دل به رنگی گریزان سپرده
در دره ئی سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه گیاهی فسرده
می کند داستانی غم آور.
در میان بس آشفته مانده
قصه دانه اش هست و دامی
وز همه گفته نا گفته مانده
از دلی رفته دارد پیامی
   داستان از خیالی پریشان.
عاشق-« ای دل من، دل من، دل من !
بینوا، مضطرا، قابل من
با همه خوبی و قدر و دعوی
از تو آخر چه شد حاصل من
  جز سرشکی به رخساره غم.
آخر، ای بینوا دل! چه دیدی
که ره رستگاری بریدی ؟
مرغ هرزه درآئی، که برهر
شاخی و شاخساری پریدی
تا بماندی زبون و فتاده.
می توانستی ای دل رهیدن
گر نخوردی فریب زمانه
آنچه دیدی، ز خود دیدی و بس
هردم از یک ره و یک بهانه
تا تو، ای مست ! با من ستیزی.
تا بسرمستی و غمگساری
با « فسانه » کنی دوستاری
عالمی دایم از وی گریزد
با تو او را بود سازگاری
 مبتلائی نیابد به از تو ».
افسانه-« مبتلائی که ماننده او
کس در این راه لغزان ندیده
آه ! دیری ست کاین قصه گویند:
ازبر شاخه مرغی پریده
مانده بر جای از او آشیانه.
لیک این آشیان ها سراسر
بر کف بادها اندر آیند
رهروان اندر این راه هستند
کاندر این غم، به غم می سرایند
  او یکی نیز از رهروان بود.
در بر این خرابه مغاره
وین بلند آسمان و ستاره
سال ها با هم افسرده بودید
وز حوادث به دل پاره پاره
او ترا بوسه می زد، تو او را ».
عاشق-« سال ها با هم افسرده بودیم
سال ها، همچو  واماندگانی
لیک موجی که آشفته می رفت
بودش از تو به لب داستانی.
 می زدت لب، در آن موج لبخند ».
افسانه- « من بر آن موج آشفته دیدم
یکه تازی سراسیمه »
عاشق- « امامن سوی گلعذاری رسیدم
درهمش گیسوان چون معما
 همچنان گرد بادی مشوش ».
افسانه-« من در این لحظه از راه پنهان
نقش می بستم از او بر آبی »
عاشق-« آه، من بوسه می دادم از دور
بر رخ او به خوابی، چه خوابی !
    با چه تصویرهای فسونگر!
ای فسانه، فسانه، فسانه !
ای خدنگ تورامن نشانه،
ای علاج دل، ای داروی درد
همره گریه های شبانه
 با من سوخته دل درچه کاری ؟

url : http://www.isfahanziba.ir/node/75861

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی