ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

به یاد رود

تاریخ درج : سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸

امین اخوت/نویسنده

از فراز کوه‌های پربرف و زاینده، غلت‌زنان فرود می‌آیم. رقص‌کنان و آوازخوان دشت‌ها را در می‌نوردم و به مردمان سلام می‌کـنـم؛ بـه پـل‌هـا، بـه درخـتـان، به صخره‌ها. ماهیان را در آغوش می‌گیرم و پرنده‌های مهاجر را فرا می‌خوانم تا سوارم شوند و بر سفره‌ام بنشینند. به هر کس سهمش را می‌بخشم و ظرف‌های خالی را پر می‌کنم و مرده‌ها را زندگی می‌بخشم. دست‌هایم را می‌گشایم. جوی‌ها و مادی‌ها را لبریز می‌کنم و آخرین سهم را به تالابی می‌بخشم که چون بستری نرم و راحت این مسافر خسته را در خود جای می‌دهد؛ تالابی که نفس‌های حیاتش به من وابسته است و فرزندانش به من دلبسته. شادم که جاری و روانم و امید بخش و نشاط آور! اما صبحی مرغان مضطرب خبر می‌آورند که رود پاینده نخواهد ماند و خشک‌سالی در راه است. باور نمی‌کنم! می‌خواهم جاودانه بمانم و حیات بخش و حالا می‌شنوم که مرگ انتظارم را می‌کشد! طلوع فردا جزیره‌هایی بیم‌دهنده سر بر کشیده‌اند و قامتم رنجور شده. ماهی‌ها نجواکنان خبر از تشنگی دوستانشان می‌آورند و کلاغان در انتظار به گل نشستن آنها در آسمان چرخ می‌زنند. آخرین چاله‌های سخاوتمند، ماهی‌ها را به آغوش خود می‌خوانند تا در واپسین اقامتگاه‌هایشان در حسرت رسیدن به تالاب به خواب همیشگی فرو بروند. مرغان مهاجر رخت بر می‌بندند و صدایشان در غوغای شهر گم می‌شود. هنوز تالاب چشم امید به من دارد و با نگرانی آخرین قدم‌های بی رمقم را دنبال می‌کند. من، آخرین نگاهم را با پرواز آخرین مرغ مهاجر پیوند می‌زنم و تصویر کودکان غمگین را با خود در خاک فرو می‌برم.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/105804

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی