ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

جخ گفتن از پاییز اقتصاد به خدره کشی میوفتد

تاریخ درج : پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
حجی گوگرد چی گفت گرونی دیونم کردا سر گذاشتم به بیابون

بشیر اسماعیلی

 

 

 حجی گوگرد چی که از شدت فشار گرانی ها به طور کامل بی خبر خانه و زندگی را رها کرده و در یک روستا در اطراف اصفهان ساکن شده است، به طور کامل با همه قطع رابطه کرده و  تنها کسی که هنوز به حضور می پذیرد، خود منم. به تازگی حج خانم تهدید کرده بود که اگر حجی به سرعت به خانه بر نگردد مهریه اش را اجرا می گذارد و بعد از 40 سال زندگی مشترک طلاقش را از حجی می گیرد.

 

 

 برای حجی که این مسئله را گفتم خندید و جواب داد: اولا که مهریه ایشون مهر و سنه حضرتی زهراس با یه دس آینه و شمعدون.  مثی دخترا حالا نبوده س که از دومادی در به دربه عددی سنی آقاجونشون سکه می خوان. گفتم پس چرا با مهریه تهدیدت کرده؟ حجی گفت: بسکی دوسم می دارد.  می خواسس به گوشم برسدا وخیزم برم خونه. گفتم خب حجی،  تو که می دونی اینقدر حج خانم دوستت داره،  چرا از خر شیطون پیاده نمی‌شیا بر نمی گردی پیش ایشون؟ حجی گفت: انگار شوما حالدم خب نیس،  خری شیطون کجا بود؟ من که قهر نکردم با زنم،  گرونی دیونم کردا سر گذاشتم به بیابون. جخ گفتن از پاییز،  اقتصاد به خدره کشی میوفتد به قدری که مردوم می گن خوشی تابسون!  مسئولانی اقتصادیم که پشتی نرم گذاشتن زیری سرشونا اصش انگار نه انگار.  حالا حج خانوم یه پس اندازی دارد تا چار صبا می خورد،  وقتیم خلاص شد بچا زفتش می کونن. اما منی حجی گوگرد چی،  هنرمندی میناکاری درجه یکی اصفان که از بی پولی شیپیش تو جیبام قاپ می ندازدا کی زفت می کوند؟  گفتم آخه آخرش که چی؟ بالاخره که باید برگردی اصفهان.  حجی گفت: ابدا، جخ از تو این دهاتم می خوام جمع کونما برم.  گفتم کجا؟  گفت: یه غاری خب جسم طرفا گردنه لاشترا اون ورا که به عقلی جنم نیمی رسد. انسانا اولیه که تو غار زندگی می کردن چشون بود؟  خیلیم بعضی ما بودن. گفتم آخه چی می پوشی چی می خوری؟  مگه می‌شه؟  حجی گفت: یه برگی انجیر می بندم به خودم،  لباسم نیمی خوام.  روزام می رم تو کوه یه سگی ماری چیزی شیکار می کونما می برم تو غار می خورم.آبم که لبی چشمه هس.در همین لحظه بود که آقا موص زنگ زد و خواست که گوشی را به حجی بدم که باهاش حرف بزنه، حجی گوشی را نگرفت و گفت: از دلایلی تمایلی من به غار نشینی یکیش همینه س که قیافه آقا موصا نبینم.  بسکی اخباری منفی با من گفت که تحلیل کونم دیونه شدم. آقا موص گفت ازش بپرس نظرش راجع به این قطع برق چیه؟ حجی گفت: تو غار برق برا سری قبری آقام می خوام که خبر داشته باشم؟ آقا موص گفت: پس نظرتو راجع به دختر نوجوانی که به خاطر حرکات موزون دستگیر شده بگو، حجی گفت: بذار اینقده برقصن تا جونشون بالا بیاد.به من چه؟ اصش وخی شومام یه تابیش بده. من اومدم اینجا که این دری وریا را نفهمم.بعدم حجی گوشی را از دســــت مـــن گـــرفـــت و خاموشش کرد و گفت: برگشتی اصفان بوگو حجی مردا جنازشم انداختیم همون جا تو خاکا خلا که کفتارا ببرن.من دیگه تحلیل بوکون نیسم. می‌خوام این ته عمریه را یه جا برا خودم راحت باشم. شومام با اینکه دوسد می دارم، اما اگه یه دفعه دیگه اومدی چوقا ور می دارما می کشم به بشند! خلاصه از حجی با اندوه و ناراحتی خداحافظی کردم و برگشتم اصفهان. این بار حجی گوگرد چی اون حجی سابق نبود. نگران شدم نکنه واقعا دیگه حجی را بعد این همه سال از دست داده باشیم. باید منتظر موند و دید که آیا دو سه روز آینده عصبانیت حجی گوگرد چی فروکش میکنه
و بر می گرده به خونه و زندگیش یا همون طور که گفت سر به بیابون میذاره و ...

url : http://www.isfahanziba.ir/node/77696

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی