ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

جنگ «گاری» با کلیشه ها

تاریخ درج : سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
رومن گاری در «سگ سفید» ، از کلیشه های نژادپرستی و ضدنژادپرستی انتقاد می کند

محمدحسین اعتزازیان

 

 

رومن گاری ، نویسنده فرانسوی را در ایران بیشتر به خاطر «خداحافظ گری کوپر» می شناسند، کتابی که در سال 1351 به فارسی ترجمه شد. گاری یک سال بعد از «خداحافظ گری کوپر» رمان گزارش گونه خود را با نام «سگ سفید» منتشر کرد. وی در این کتاب به گزارش وقایع دهه 60 میلادی در آمریکا و فرانسه می پردازد.

 

داستان «سگ سفید» ، از سگی شروع می‌شود که به نظر می رسد برای حمله به سیاه پوستان تربیــــت شده اســـــت. صاحبــــان جدیـــــد این سگ  (گاری و همسرش) اصرار بر درمان این سگ دارند ، سگی که به گفته همه متخصصین ، غیر قابل درمان است. گاری با هنرمندی خاصی در خلال داستان ، مخاطب را به میان وقایع سیاسی دهه 60 میلادی می برد:« ... درون تاکسی ای که ما را برای شام به رستوران می برد از رادیو شنیدم که «مارتین لوتر کینگ» را کشته اند! چنان رنگ چهره ژان سفید شد که راننده سیاه پوست در مقایسه با او به نظرم تیره تر از معمول آمد ... » وی در ادامه به توصیف زد و خورد سیاه پوستان در خیابان های پایتخت آمریکا پس از مرگ لوتر می پردازد، توصیفاتی دقیق که با کلماتی حساب شده مخاطب را به بطن حادثه تاریخی سوق می دهد:« عصر اوضاع وخیم تر می شود، به حدی که 12 هزار سرباز ایالتی به پایتخت می آیند و حکومت نظامی اعلام می کنند. چند لحظه پیش که از کنار کاخ سفید می گذشتم، با صحنه ای تاریخی - که هیچ یک از ناظران حاضر به فراموش‌کردن آن نیستند - مواجه شدم. مسلسلی بر پله‌های کاخ ریاست جمهوری قرار داشت و لوله آن، خیابان را هدف گرفته بود.البته چند دقیقه پس از ظهور مسلسل روی پله ها، به دستور جانسون آن را از آنجا برداشتند ولی من آن را دیدم ، خیلی زیبا بود ... هیچ چیز به اندازه مسلسلی که مدخل مرکز حیاتی بزرگ ترین و قوی ترین کشور دموکراتیک جهان را هدف بگیرد ، تکان دهنده نیست.» اما ســــگ سفید داســــتـــــان گـــــاری،به مـــوازات حوادث روی‌داده، ذهن نویسنده را درگیر خود می کند. گاری ابتـــــدا در «کشتن» یا «تربیت» این سگ کند وکاو می کنـــــد و پــــس از توصیف باغ وحش «جک کاروترز» به سراغ شخصیت کلیدی داستانش «کیز» می رود، نگهبان سیاه پوستی که تا پایان داستان اصرار دارد تربیت سگ سفید را بر عهده گیرد و در این کار به شیوه خود موفق می شود.«گاری» در «سگ سفید» از ابتدا به کلیشه‌های رفتاری حمله می کند ، او در توصیف «جک کاروترز» می نویسد:« ...  جزو آن مردهایی است که آنها را «آرام» می نامند، آرامش مسخره ای که از اعتماد به نفس به وجود آمده است ... »او در جــــــــای دیــــــگـــری در توصـــــیـــــف اســـتــــــاد هنرهــای دراماتیک می آورد: «باید اعتراف کنم با تمام وجود از ایـــــن «آقای استات»  که بارهـــادر خانه اش برای مبارزان سیاه پوست جلسه می گذاشت ، بیزار بودم. در رفتارش حالــت تفننی و مضحکی وجود داشت. او از ترقی خواهان مخالف «جامعه مصرف» بود. جامعه ای که در آن پول آدم را می گیرنــــد تا از آن برای سودجویی های ناشایست استفاده کنند.او از آن دسته افرادی است که آزادی خواهیشان بر پایه بررسی مسائل اجتماعی نیست، بلکه این آزادی‌خواهی را می توان نقطه ضعف روانی آنهادانست.چقدر از این آدم ها بیزارم ... »«رومن گاری» بخـــش مهمــــــی از کتــــــاب خــــود را به نقـــــد مجامع ضدنژادپرسـتی در آمریکا اختصاص می دهد و آنهـــــا را به «حماقت» ، «ســــودجـــــویــــی» و «دورویی» متهـــم می کند.  در راس این انتقادات، همسر وی «ژان سیبرگ» قرار دارد. گاری در زندگی واقعــــی خود پس از طلاق گرفتن از همســـــر اولــــــش ، بـــــا «ژان سیبرگ» هنرپیشه مشهور هالیوود ازدواج کرده بود. «ژان» در سگ ســـفید ، به زبان امروزی کلیشه سلبریتی‌هایی است که با دغدغه حــل معضلات اجتماعی به موسسات و مجامـــع خیریه قدم می‌گذارند، امـــــا به خــــاطــــر عـــــدم درک صحیح مسئله - به خصوص درباره تبعیض نژادی - در این ورطــــه بــــه حیـــرت و بیهودگی می رسند و با مذمت اطرافیان، روبه رو می شوند.گاری در یـــــک جــــمــــلـــــه خطــــــاب بـــه ژان، تمام ماجرای این سلبریتی ها را شرح می دهد: «ژان ، فرامــوش کن.تو نمی توانی دســت روی اصلی هابگذاری. آنها دور از دسترس‌انــــــد، میلیون‌هـــــاو میلیون‌ها نفرنــــد و دیگـــــران ، قلابـــــی هـــا ، متظاهرهــــــا و آنهایی که آزردن دیگران برایشـــان به شکل حرفه‌ای درآمده است، بسیارند. می دانم که خیلی ناراحت کننـــــده است.ایــــــــن وســــــط مانعی وجود دارد که به رنگ پوست مربوط نمی شود ولی به همان اندازه در چشم دیگران است، آن شغل توست ... یک هنرپیشه سینما هرقدر هم که صادق و فداکار باشد، هربار که به سراغ یکی از زخم ها و بیماری های اجتماعی برود، باز می گویند:«او که هنر پیشه است!» شما را انبوهی از تابلوهای تبلیغاتی و عکاسان دوره کرده‌اند، مردم هم در اعمال شما نمی توانند چیزی جز ژست تبلیغاتی و خودنمایی برای عکاسان ببینند ... مگر اینکه سینمــــا را فراموش کنــــی و در تاریکی به کارت ادامه دهی  که در آن صورت از میان همه کسانی که دورت جمع شده اند دیگر کسی تو را نخواهد خواست، چــــون برای آنها فقــــط هنرپیشــــه بودن تـــو جالب است.»این گونه تحلیل ها و کنایه ها در ادامه رمان نیز بسیار دیده می شود. از جمله آنجا که در توصیف اعتراضات خیابانی سیاه پوستان می خوانیم: «خانه‌ای مشتعل است، اما کسی کاری به کار آن ندارد.رو به عکس در 50 قدمی مردم جلو ویترین مغازه‌ای جمع شده‌اند و سوختن خانه‌ای را روی صفحه تلویزیون تماشا می‌کنند.واقعیت در دو قدمی آنهاست، اما ترجیح می‌دهند که آن را روی صفحه تلویزیون تماشا کنند. آخر این یکی که برای نشان دادن انتخاب شده است به طور حتم دیدنی‌تر از خانه‌ای است که در نزدیکـــــی شــــان می‌سوزد. تمدن تصویری به اوج قدرت خود رسیده است!»گاری با وارد کردن شخصیت های خانواده «رد»، مبارز سیاه پوستی که سرسختانه در راه قدرت یافتن سیاه پوستان می‌جنگد، به محـــــور اصلی «سگ سفید» ادامــــه می‌دهد.او در پایان، خواننده را با شخصیت های داستان خود تنهـــا می گذارد و سگ سفید را به سگ سیاه تبدیل می کند ، سگی که این بار به جای هجمه عصبی به سیاه پوستان، دامنگیر سفیدپوستان می شود.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/82919

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی