ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

شماره های پیشین

حرکت به سمت برقراری حکومت اسلامی، هدف ثانوی قیام عاشورا

تاریخ درج : سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۶
شماره روزنامه: 
محمد اسفندیاری در دانشگاه اصفهان مطرح کرد:

دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، روز 16 آبان، میزبان استاد محمد اسفندیاری بود. اسفندیاری در این نشست به تبیین اهداف امام حسین درقیام عاشورا پرداخت. محمد اسفندیاری سال های زیادی از عمر خود را معطوف به تحقیق پیرامون نهضت عاشورا نموده است و در نهایت نیز نظریات خود را در کتاب «عاشورا شناسی» جمع آوری کرده است. او اگرچه در بیان هدف اولیه حرکت امام حسین، با شهید مطهری هم نظر است؛ اما یافته‌های او به تاکتیک و برنامه های امام برای رسیدن به آن هدف می پردازد.

هنگامی که می‌خواهیم از اهداف درجه اول امام صحبت کنیم، به اعتباری بسیار روشن است و احقاق حق و ابطال باطل و اماته بدعت، امر به معروف و نهی از منکر و ... را می‌توانیم به عنوان برخی اهداف بیان کنیم که شیعه و سنی نیز متفق القول در این مسئله، احیای دین به عنوان هدف اصلی امام را قبول دارند.یک سری کلیات وجود دارد که روی آن وفاق است؛ مثلا اینکه امام برای احیای دین و احقاق حق حرکت کردند که هدف درجه یک است؛ اما برنامه‌های امام درجه دوم است که برخی راهبردی و برخی تاکتیکی است.آنچه مورد اختلاف امام است اهداف درجه دوم و برنامه‌های امام به تعبیر من است که گذشتگان ما به این موضوع به تفصیل نپرداخته و از دوره سیدمرتضی تا ۱۵۰ سال قبل شاید مطالب به ۳۰ صفحه هم نرسد ولی در قرن اخیر مباحث اوج گرفت و کتب متعددی درباره آن نوشته شد.تلاش اول من تحریر محل نزاع بوده است؛ زیرا در اختلافات اولین کار باید تبیین موضوع اختلاف باشد تا میان اهداف درجه یک و دو خلط نشود.همچنین کوشش کرده‌ام تا ۷ نظریه‌ای که در این باب گفته شده گردآوری کنم لذا بسیاری از اوراق تاریخ را ورق زده‌ام:اولین نظریه؛  امتناع از بیعت و یا دفاع است؛ این افراد می‌گویند تنها هدف امام این بود که بیعت نکند یعنی از امام بیعت می‌خواستند و امام هم از آن فرار کرد وگرنه دنبال نهضت وقیام و انقلاب نبود ؛ زیرا برای امام امکان چنین چیزی وجود نداشت که البته این نظریه را من رد کرده‌ام.دومین نظریه؛ نظریه حکومت-شهادت است، قائلان می‌گویند اولین هدف امام حکومت بود ولی وقتی دید که دیگر امکان حکومت نیست به قصد شهادت  رفت که برخی گفته‌اند امام بعد از شهادت مسلم و هانی از حکومت اعراض کرد یا وقتی با سپاه حر برخورد کرد.اشکالاتی به این نظریه وارد شده است و قائلان به نظریه حکومت از یک طرف و قائلان به شهادت از طرف دیگر این نظر را رد می‌کنند.نظریه سوم؛  قائلان به شهادت برای رسیدن به لقاءالله هستند که سیدبن طاووس مطرح کرد و نام این نظریه را من شهادت عرفانی گذاشتم؛ ابن طاووس در لهوف گفته است که اگر فرمان کتاب و سنت نبود جا داشت برای این شهادت شادی می‌کردیم؛  زیرا وصال به حق است. در جای دیگری گفته است که ما باید ۱۰ روز اول محرم را عزاداری کنیم و ۱۰ روز دوم را شادی کنیم به خاطر اینکه امام به لقاء الله رسید که باز این نظریه نیز از دید بنده مردود است.نظریه چهارم؛ نظریه شهادت تکلیفی است که برخی مانند مجلسی و کاشف الغطاء و صاحب جواهر به آن قائل هستند، می‌گویند امام هدفش شهادت بود؛ اما شهادت تکلیفی و خاص امام که برای دیگران نوشته نشده بود؛ بنابراین لازم نیست خیلی روی آن بحث شود.نظریه پنجم؛ شهادت فدیه‌ای است که قائلان می‌گویند امام رفت به شهادت برسد تا مقام بلند شفاعت به مردم برسد؛ این نظریه تقریبا همانند نظریه مسیحیان درباره عیسی(ع) است، منتهی اندیشمندان مسیحی چکش‌کاری زیادی روی این نظریه کرده‌اند تا به اتقان برسند.

 

 

نظریه دیگر؛ شهادت سیاسی است که در ۱۵۰ سال اخیر بیشتر مراجع تقلید و عاشوراپژوهان و ... روی این نظریه دست گذاشته‌اند؛ قائلان می‌گویند امام به قصد شهادت رفت تا مشروعیت حکومت اموی را زیر سوال ببرد؛ زیرا امام می‌دانست که عده و عده‌ای ندارد ولی رفت تا مظلومیت خود را ثابت و دشمن را رسوا کند که یکی از قوی‌ترین نظریات در باب هدف امام همین نظریه است، به همین دلیل هم بیشترین طرفداران در سده‌های اخیر به این نظریه تمایل دارند که سیدمحسن امین، مغنیه، قرشی، همایی، آیتی،آیت‌الله‌صافی، جلال‌الدین فارسی و شریعتی در زمره طرفداران این نظریه هستند و در این میان شریعتی توانست تقریری قوی در این زمینه ارائه دهد.نظریه دیگر نیز تشکیل حکومت بوده است که من این نظر را قبول دارم و استدلال برای آن آورده‌ام البته به هر کدام از نظریات فوق، اشکالاتی وارد است کمااینکه به نظریه مختار نیز اشکالاتی وارد شده است.

 

 

 نظریه حکومت، چهار مرحله دارد
نظریه حکومت که در کتاب «عاشوراشناسی» مطرح کرده ام به چهار مرحله از قیام امام حسین اشاره دارد.اولین مرحله زمانی است که امام بیعت با نماینده یزید را نمی پذیرد و از مدینه خارج می شود. خروج امام از مدینه به منزله اعلام عمومی به عدم بیعت با حاکم ظالم است که در آنجا امام با خروج خود به صورت آشکار بیان می کند که حکومت وقت، غاصب است و این اولین گام در مسیر قیام سیاسی است.در مرحله دوم و پس از دعوت های مکرر کوفیان از امام، ایشان عزم سفر به کوفه می کنند. این حرکت، کاملا سیاسی بوده و بنا به پذیرش و اقبال جمعی از کوفیان، نشان می دهد که اقدام به سمت کسب حکومت بوده است. در گام سوم که امام حسین و کاروان همراه او توسط سپاه حربن یزید ریاحی محاصره می شود. امام با حر مذاکره می کند. هنگامی که عمرسعد خود را به کربلا می رساند امام حداقل سه بار و تا جایی که ذکر شده تا چهار بار با عمرابن سعد مذاکراتی داشته است. عمده محتوای مذاکرات با حر و عمرابن سعد بر مبنای جلوگیری از جنگ است.امام به عمرابن سعد، نامه های کوفیان را نشان می‌دهد و با استدلال به او می گوید شما از من دعوت کرده اید؛ حالا که من را نمی خواهید به جای دیگری می روم. عمرابن سعد که گویا از این مذاکرات قانع شده بود، ماوقع را به ابن زیاد گزارش می دهد و در آنجا شمر ملعون تاکید می کند که ما نباید اجازه بدهیم حسین از چنگ ما بگریزد. ابن زیاد، شمر را به سمت عمرسعد می فرستد تا کار را تمام کنند. همچنین در این مذاکرات، امام حر و عمرسعد را دعوت به حق می کنند که این مهم در مورد حر جواب می دهد و در مرحله چهارم امام حسین در پی آن بودند که عمرسعد و بخشی از سپاهیان مقابل را به سمت حق دعوت کنند که چنین نشد. امام حسین در روز عاشورا، قصد شهادت نکرد و علم امام به شهادت که پیشتر نیز وجود داشت، به معنای قصد کردن به شهادت نیست. در روز عـاشورا، تلاش های عقلایی زیـادی برای دفاع از جان صورت می‌گیرد و در نهـایت منجر به شهــادت ایشان می شود.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/61078

دیدگاه جدیدی بگذارید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی