ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

حکایت های + آشنا

تاریخ درج : دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶
شماره روزنامه: 

خواستگاری از رضا شاه

خواهر شاه با یک مرد مسیحی ازدواج کرده بود و از آنجا که ازدواج زن مسلمان با مرد نامسلمان جایز نیست، این کار نوعی توهین به اعتقادات مردم شهر بود. آشنا در همان ایام به منبر رفت و گفت: ای مردم شما همه می دانید که من مجردم حالا خودتان انصاف بدهید دختر رضاشاه کبیر برای ازدواج با یک مرد اجنبی به خارج رفته. خب چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است! 

سید محمد صمصام
کرامات صمصام، ص 97

 

 

در میان خلافکاران
روزهای حبس می گذشت تا عاشورا رسید. هم بندی هایش همه مارکسیست بودند و آشنا در محاصره ایشان بود. در میان آنها نمی توانست برای سالار شهیدان عزاداری کند. شب هنگام از ترس طعنه ها و فشارهای آنان به زیر پتو می رفت و یاد مصائب شهدای کربلا می کرد و اشک می ریخت. یک سال گذشت و حبس ادامه داشت. آن سال عاشورا در بند مجرمان و خلافکاران بود. جماعت بزهکار وقتی عاشورا رسید در زندان پرچم عزا برافراشتند و مفصل عزاداری کردند. آشنا نیز در میان آنان سینه زد و اشک ریخت.  او در میان لات های شهر آشنا و در میان لامذهب ها غریبه بود.         
عبدالله میثمی
داستان هایی از علما، ص 109 

 

سفر مصلحتی
شاه سفری به ایتالیا کرد و پاپ با او ملاقاتی داشت. به ایران که بازگشت پیام فرستاد که قصد دیدار با آشنا را دارد، آشنا جواب پیام داد که وقت ندارم. وقتی جنازه رضاشاه را به قم آوردند از آشنا خواستند که بر آن نماز بخواند. جنازه را که به قم آوردند، آشنا و آشنایان شهر را ترک کردند. 

سید محمد حسین بروجردی
شکوه فقاهت، ص 523

url : http://www.isfahanziba.ir/node/58070

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی