ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

خواندنی های محبوب اهالی قلم اصفهان

تاریخ درج : پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
شش نویسنده معاصر، کتاب‌های محبوبشان را معرفی کرده اند

 الهه امینی الهه امینی

 

برای یک کتاب‌باز واقعی برنامه‌ریزی برای تعطیلات یعنی تهیه  یک لیست از کتاب‌هایی که باید خواند، اگر مهمان بازی های خانواده بگذارد و هوای کرخت‌‌کننده بهار که آدم را مستِ خواب می کند. چنانچه هنوز لیستتان را کامل نکرده‌اید، می‌توانید دل بدهید به پیشنهاد جماعتِ نویسنده. کسانی که پیش از آنکه نویسنده‌های خوبی شوند، قطعا کتاب ‌خوان‌های قهاری هستند. پیشنهادهای نوروزی تعدادی از اهل قلم اصفهان را در همراهی با ما بخوانید. 

 

 

سلمان با هنر می گوید: «کارِ پُر  اما و اگری است این معرفی کردنِ کتاب! بی‌تردید انتظار و سلیقه‌ خواننده شرط است. گیرم دست‌رنجِ نویسنده‌ای برای یک خواننده، شورانگیز باشد، بی‌تردید همین اثر برای خواننده‌ای دیگر می‌تواند کسل کننده و غیرقابل فهم باشد. پس یا بخت و یا اقبال! برویم ببینیم مداراتِ مِیلمان با هم گِره می‌خورد یا نه! نکته‌ دوم اینکه؛ صد البته این دو سه کتاب که معرفی می‌کنم هرگز بهترین‌های موجود برای خواندن نیستند. نه! بلکه در میانِ چنته‌ فقیرِ قفسه‌ این حقیر، نسبت به فَتانه‌های دیگر دلبرتر بوده‌اند:  رمانِ «شکوفه‌های عناب» نوشته‌ رضا جولایی نشر چشمه را حتما بخوانید. این نویسنده‌ با قلم قدرتمند و سینه‌ گشاده‌ مملو از واژگان، تخیل و جسارتی که دارد بازهم سراغ یک روایتِ طلایی از تاریخ معاصر رفته است. مبادا فکر کنید جولایی عزیز، دو زانو نشسته در محضر تاریخ و به اوهامِ مورخان، مو‌به‌مو، وفادار بوده است! نخیر! از خلق و پرداختِ آدم‌های داستانی خودزاده‌اش (با آن لحن‌های گوناگون) و طرحِ پیچ و خم‌دارِ روایتش، بی‌شک حیرت زده می‌شوید.  مجموعه داستان «مردی با کلاه شاپو» نوشته‌ علی‌یزدانی، نشر شفــــــاف هم خواندنی است. اگر می‌خواهید ببینید یک هنرمندِ بالفطره‌ غریزی‌نویس، بدونِ سوادِ رسمی داستان‌نویسی، چطور پیش چشمانتان جادوگری می‌کند و مدام از هیچ، همه‌چیز می‌آفریند، این مجموعه را بخوانید. یزدانی مدام شما را لب‌چشمه می‌برد و گیرم تشنه، اما مشتاق‌تر و هیجان‌زده تر بَرِتان می‌گرداند. آن قدر صادقانه که شما بازهم یقه‌ اختیارتان را به دستش می‌دهید! مجله‌هایِ افسونگرِ «سان» و «ناداستان» را از دست ندهید. اگر هوای بهار در مهتابی خیلی چسبید و از صندلی راحتی بلند نشدید، اگر تمام اوقات پرتِ هیچهایکتان را در کنار جاده یا روی نیم‌کتِ یک میدانچه مطالعه می‌کنید، اگر در مطب، آرایشگاه، کارگاه، اداره، معدن، مترو، بالن، سفینه، کشتی یا هر جای دیگری اهل خواندنِ تجربه‌های زیسته‌ دیگران هستید، خروجی‌های گرانقدرِ نشر «اطراف» را از دست ندهید!»

 

سوز سرما و خراش های ادبی

نسترن مکارمی برای ما نوشته هوا سرد است و انگار هنوز هم با اینکه دیگر چیزی به عید نمانده سر کوتاه آمدن و گرم شدن ندارد. هنوز چند قدمی از دروازه دولت دور نشده ام که لرز تمام تنم را می گیرد . رسیده‌ام روبه‌روی کتابفروشی فرهنگسرا و تست عطر را از مردی که به رهگذرها تعارف می کرد، گرفته ام و گمانم به خاطر سرماخوردگی است که حتی بویش را نمی‌فهمم. بهترین کار رفتن داخل کتابفروشی است. هم گرم می‌شوم هم لابه‌لای کتاب‌ها چرخ می‌زنم شاید بتوانم مثلا آن کتابی را که نگار هفته  قبل معرفی کرده بود، پیدا کنم. اسمش گرسنه بود . اسم نویسنده چی بود ؟ یادم رفته ... از فروشنده  سپیدموی صبور می‌پرسم. توی کامپیوترش جست‌وجو می کند . بله .  گرسنه نوشته کنوت هامسون از انتشارات نگاه، مترجم احمد گلشیری. تمام کرده اند البته . نگار می‌گفت داستان درباره نمی‌دانم روزنامه نگار یا مقاله نویسی است که برای روزهای متمادی دچار فقر و مشکلات اقتصادی و در نتیجه گرسنگی مداوم شده است. داستان دنبال کردن فرایند گرسنگی و مراحل آن است.چرا برایم جالب بود؟  ؟اولا اینکه پیشنهادهای نگار همیشه خوب است و ثانیا شاید چون احساس کردم در خلال بررسی این فرایند ، تبدیل شدن و تغییر کردن خوی و خصلت های انسانی تحت تاثیر گرسنگی را می شود جست‌وجو کرد. آن هم در این وضع معیشتی و اقتصادی فعلی خودمان. چرا که نه. خواندن کتاب مفید است. هر چند به عنوان اولین پیشنهاد برای عید نوروز زیادی تلخ به نظر می‌رسد. همان وقت جوانی از کارگر کتابفروشی که مشغول جابه‌جاکردن کتاب‌ها و سر و سامان دادن به قفسه‌هاست، می‌پرسد این کتاب «عامه‌پسند»ِ بوکوفسکی همان پالپ فیکشنی نیست که تارنتینو فیلمش را ساخته. کارگر من من می‌کند . خودم را می‌اندازم وسط که نه. این فرق می‌کند و سرسری می‌گویم کتاب جذابی است. جوان می‌پرسد داستانش درباره  چیست. این خلاصه داستان را تعریف کردن کار بیخودی است. مزه  کتاب را می برد و تلاش های نویسنده در آن تبدیل می شود به یک روایت سطحی و آبکی... لااقل برای من تجربه  ناخوشایندی است. با وجوداین، تعریف نیم بندی می‌کنم . داستان درباره  یک کاراگاه خصوصی است که در فقر و فلاکت و بدهی دست و پا می‌زند و منتظر یک مشتری است تا پولی کاسب شود که ناگهان کسی به نام خانم مرگ با او تماس می‌گیرد و... بله خانم مرگ در واقع همان عزراییل است و او را به جست‌وجوی شخصی به نام سلین می فرستد که همه گمان می کنند سال‌ها قبل مرده، ولی خانم مرگ احساس می کند او هنوز زنده است و ادامه می دهم که داستان با آن چاشنی طنز مخصوص بوکوفسکی خیلی جذاب‌تر می‌شود.  خوشبختانه تعریفم روی جوان تاثیر خوبی می گذارد و کتاب را می خرد. از این کار خوشم می آید دلم می‌خواهد ساعت‌ها همان‌جا بمانم و درباره  کتاب‌ها به مردم توضیح بدهم. هر کدام را هم که نخوانده باشم همان‌جا بنشینم و بخوانم ... کاش مرد کتابفروش سپیدمو مرا برای این کار استخدام می‌کرد. گرم شده ام . کتاب مورد نظرم را هم که پیدا نکردم پس خدا نگهداری می‌گویم و می‌زنم به چاک... لعنت به سرما...ولی خب  اشکال ندارد ... یک مجموعه داستان دست گرفته ام که ارزش دوباره خواندن را دارد. «زخم شیرِ» صمد طاهری را هفته  گذشته بالاخره پیدا کردم و خواندم. عجب مجموعه ای، چه داستان هایی!  چه شخصیت‌هایی. چقدر آشنا . چقدر عمیق. چقدر رفیق. چه نثر و زبان دلنشین و روانی... اصلا از آن کتاب هایی نیست که یکی دو روزه بشود خواندش و خلاص. ولی اگر دنبال رمانی هستید که میخکوبتان  کند ،«کوچه ابرهای گمشده» کوروش اسدی چنین متاعی است. اولش شاید قدری جفت و جور شدن با فضای داستانی اسدی سخت به نظر برسد، ولی وقتی به قربت رسیدی دیگر فراقش را طاقت نمی آوری، یعنی اصلا دلت نمی خواهد سطرها به انتها برسند . یک گلوله  فشرده از احساس و ادبیت است، با فضا سازی و قصه گویی معما گونه... به صفحه های آخر که می‌رسی دلت لب پر می‌زند برای سرنوشت کارون و اسرار شیده و بازی گردانی های ممشاد... و بعد ... خدایا... برایتان نگویم از آن صحنه  درخشان پایان رمان که چطور به جان می نشیند و مثل نقش خالکوبی ابدی می شود. البته خلاصه  این یکی را برایتان نمی‌گویم که نمی گویم.. مزه‌اش می رود.  اصرار هم نکنید و خودتان بروید و بخوانید.خلاصه که ببخشید دوستان. من بلد نیستم داستان‌های رمانتیک و آرامش بخش مناسب تعطیلات نوروزی توصیه کنم . من عاشق خراش‌هایی هستم که ادبیات به جان آدمی می‌زند. عاشق زخم‌ها و تاول‌هایش. اینها را عشق ادبیات‌ها خوب می‌فهمند...

 

 یک قرار عاشقانه با زندگی 

سعید محسنی می گوید : یک قرار عاشقانه با صحنه. با نقش. با زندگی...رمانی درباره  میرایی تاتر و نامیرایی آنچه بر صحنه می توان زندگی‌اش کرد. کشانیدش در امتداد خلوت زیستن و زیستنی دوباره. کالبدی را اجاره کردن برای نامیرایی وقتی که مرگِ ناگزیر هی سر می‌رسد...همیشه. همه جا.

 

«مدار صفر درجه» احمد محمود هم سیلان زندگی است .سیلاب زبان. سختی صادقانه زیستن. سعادتی از جنس تاریخی که می آوردمان اینجا که ایستاده ایم. سکونی پرتلاطم که راه به سمت هیچ عاقبتِ به خیری برایش قابل تصور نیست. سکوتی پر هیاهو. سالِ بد...سالِ باد...هفت سینی خاکستری... «زندگی در پیش رو» رومن گاری را هم دوست دارم. یک روایت سرراست از روزگاری که مدام انکارش می‌کنیم. یک روایت جسورانه و آیینه وار از حرام. حرامی حلال. حرامی مباح...حرامی که حرام بودنش انتخاب هیچ کس نیست.

 

احمد اخوت خوانی

تمام پیشنهادها و انتخاب های علی فاطمی به احمد اخوت برمی گردد.« به انتخاب مترجم» ، «برادران جمالزاده»و «تا روشنایی بنویس» .او می‌گوید: اخوت، نویسنده، مترجم و منتقد سرشناس و فوق العاده ای است که اهل همین اصفهان خودمان است، آدمی که هر کدام از آثارش را می توان متنی تاثیرگذار در ادبیات معاصر دانست. برادران جمالزاده مجموعه داستان کوتاهی است که به نظرم هم از لحاظ فرم و هم محتوا و هم ساختار روایی، داستان کوتاه ایران را گامی پیش برده. مجموعه ای که اکثر داستان ها در حال و هوای شهر اصفهان نوشته شده اند. داستان‌هایی از شخصیت‌هایی دور  اما  آشنا. «تا روشنایی بنویس» دومین اثری است که به مخاطبان معرفی می‌کنم. متنی پژوهشی که باوجود پرداختن به چگونگی و موانع نوشتن، لایه های پنهانی از آثار بزرگ دیگر نویسندگان را برای مخاطب آشنا می‌سازد. متنی نه تنها پژوهشی که می تواند برای مخاطبان جنبه‌ای آموزشی در باب تحلیل متن نیز باشد. و سومین اثر مجموعه داستان ترجمه شده ای است به نام به انتخاب مترجم. مجموعه ای از بهترین داستان‌های کوتاه از نویسندگان سرشناس جهان که توسط احمد اخوت انتخاب شده اند و با ترجمه دقیق و استادانه اخوت و همراه با یادداشت‌های کوتاه از مترجم در این مجموعه چاپ شده اند. کیفیت بالای داستان ها همراه با ترجمه دقیق و یادداشت های تحلیلی پیوست شده در این مجموعه می تواند مخاطب را به خوبی به فهم دقیق تر این داستان ها و خوانششان در داستان کوتاه کمک کند.

 

بین واقعیت و خیال

اولین انتخاب مهری بهرامی رمان «این سگ میخواد رکسانا را بخورد» اثر قاسم کشکولی است که نشر بوتیمار به چاپ رسانده است. او می گوید: این رمان از جمله آثاری است که می توان انواع نقدها را روی آن انجام داد. اتفاق جالبی که در این رمان افتاده، پدیدار شدن دو دنیاست. یکی جهان ذهنی راوی و دیگری اتفاق سقوط یک زن از بالکن خانه راوی. رمان بر اساس احتمالات پیش می رود. اینکه آیا راوی زنده است و در تکاپو برای پنهان کردن جسد رکسانا یا اینکه او هم با رکسانا سقوط کرده و اینک ما قصه را از زبان یک انسان مرده می شنویم؟ چالشی که نویسنده مخاطب را در آن قرار می‌دهد تشخیص عالم واقع از تخیلات راوی است و در ادامه حتی احتمال جنایت هم می رود و داستان تمی‌جنایی به خود می گیرد. اثر دیگری که می‌خواهم معرفی کنم ترجمه ای است از زبان کردی. کتاب اثر کم حجمی است به نام « حصار و سگ‌های پدرم» که می تواتد رمانی کوتاه یا داستانی بلند باشد نوشته شیرزاد حسن که مریوان حلبچه‌ای آن را به فارسی برگردانده است. جهان متفاوتی که نویسنده در این کتاب می سازد مربوط به قلمرو دیکتاتوری یک پدر است که برای تثبیت جاودانگی‌اش با زن‌های بسیاری ازدواج می کند و از آنها صاحب فرزندان بسیار می شود، اما نکته  برجسته دیگر درباره این شخصیت این است که اجازه نمی‌دهد فرزندانش از حصاری که اطراف قلمروش ساخته پا بیرون بگذارند. همچنین فرزندان او اجازه ازدواج و فرزندآوری ندارند. او اینگونه فرزندانش را ابتر می‌کند تا خویشتن را در این قلمرو یگانه و بی مانند نماید. این کتاب از بهترین کتاب‌هایی است که سال گذشته خواندم. کتاب تحت تاثیر تجربه زیسته نویسنده، بی‌وطنی یک کرد و اسارت همیشگی او نوشته شده و به خوبی دنیای او را ترسیم می کند. پسری دست به قتل پدر می زند و همگان گمان می‌کنند این قتل اوضاع را بهتر خواهد کرد اما دیکتاتوری به‌قدری در نهاد آنها محکم شده که آنها از محل دفن پدر مقبره  و زیارتگاهی می‌سازند و او را جاودان می کنند. حصاری که نویسنده در روایتی موجز می سازد، می تواند حصاری به گستردگی دنیای درک شده  ما باشد و مخاطب اثر می‌تواند از هر قومیت و ملیتی باشد.

 

 

درباره ما دیکتاتورهای کوچک

اولین پیشنهاد  زهرا عبدی کتاب « انسان خردمند» یا تاریخ مختصر بشر نوشته یووال نوح هراری ترجمه نیکی گرگین انتشارات نشر نو است. کتابی که ساختارهای تثبیت شده روایی را در ذهن به هم می ریزد و باعث می شود خواننده درباره کلان روایت هایی که از طرف جامعه تحمیل می شود، تجدید نظر کند. این کتاب چند روایت اساسی و زیربنایی جهان را زیر سوال می‌برد و باعث می‌شود در تمام آنچه به عنوان پیش فرض و پیش انگاشت در ذهن ما بوده، تجدید نظر شود و ما نگاه جدیدی به روایت ها داشته باشیم.او می‌گوید: پیشنهاد دومم رمان « کودک ۴۴»است. این رمان را پیشنهاد می‌کنم چون رمانی است که در فضای یک نظام توتالیتر و نظام سلطه نوشته شده است. ۴۴ کودک به طرز مخوفی کشته شده‌اند... این رمان علاوه بر اینکه داستان زیبایی دارد، بنیان‌های نظام‌های توتالیتر را عریان می‌کند و نشان می‌دهد نظام‌های توتالیتر  بر زندگی و سرنوشت افراد چه تاثیر هولناکی می‌گذارند. زیرا در نظام های سلطه همیشه پرده ضخیمی میان واقعیت و واقعیت نمایی آویخته است و به همین دلیل برای نظام سلطه همیشه مهم است که همه نمایش ها به خوبی اجرا شود و تم اصلی این نمایش‌ها  این است که «همیشه همه چیز آرام است».  در این داستان ، به گفته استالین،  اصل تحقق جامعه آرمانی است و اینکه قتل، خصیصه یک نظام کاپیتالیسم است و طبق اعتقاد حاکم بر این جوامع، آنچه قدرت گفته قطعا درست است و کسی که خلاف آن صحبت کند، یک معاند است و کارش تشویش اذهان عمومی است و به همین انگ می شود او را کشت. پس چه کسی جرئت دارد قتل ۴۴ کودک را قتل بنامد و به دنبال قاتل باشد؟  در «کودک ۴۴» این همه کودک به طرز فجیعی به قتل رسیده اند و کسی جرئت نمی کند بگوید جامعه ناامن است چون استالین گفته امن است! و این بسیار هولناک است.این رمان درباره کسی است که در  ساختار نظام سلطه و خفقان خودش جایگاه بالایی دارد و  تا زمانی که نان و امنیتش می‌رسد چشمش را بسته نگه داشته است. او استالین را دوست دارد چون با تبعیت تمام از او به مقام بالاتری می‌رسد. داستان از آنجا شروع می‌شود که چشم او باز می‌شود. چون محال است زهر این ساختار کثیف در نهایت به خود شخص برنگردد. خواندن این رمان را بسیار توصیه می‌کنم. سومین کتابی که معرفی می‌کنم باز هم یک رمان است به اسم  «گفت‌وگو در کاتدرال» نوشته ماریو بارگاس یوسا ترجمه عبدالله کوثری. در این رمان تو به راحتی می توانی در یک فرآیند همذات‌پنداری به جای نام پرو نام کشورت را جایگزین کنی و این سوال بشود ولوله  جانت.  این رمان قطور یک تقلای سخت و جانکاه است برای یافتن پاسخ این سوال که چگونه کشوری خودش را به فنا می دهد و سهم هر کس در این به فنا دادن چقدر است و اینگونه این شاهکار خلق می شود‌.  روایت این کتاب ساختار پیچیده ای دارد که به گمان من به دلیل هماهنگی بین فرم و محتواست برای نشان دادن وضعیت یک جامعه درهم گوریده. جالب است که شما در هیچ کجای رمان مستقیم با دیکتاتور مواجه نمی شوید و کلامی از او نمی شنوید. چون تمام کتاب پر از دیکتاتورهای کوچک است. این داستان در واقع بر شانه‌ دیکتاتورها می گذرد. دیکتاتورچه ها؛ دست‌هایی که یاری‌گر ستم و خیانت هستند. به نظر من شگفت انگیزی کتاب این است که می گوید چه بسا اگر فرصتش دست بدهد همین من و تو هم یکی از دیکتاتورچه ها باشیم. 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/92229

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی