ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

خواهران تاریک

تاریخ درج : یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸

روناک سری/ نویسنده
«منتظرم حلزون‌های چندش آور روی پوستم بیایند. منتظرم قورباغه‌ها مثل آن سال دسته جمعی حمله کنند. این اتفاق‌ها نمی‌افتند، پس کتاب را محکم می‌بندم. قرار نیست تو هم خیالبافی کنی. تو که جای آن پسر نیستی روناک. اما تارا با چشم‌های خاکستری و موهای بور، با تونیکی زرد رنگ و گل گلی، در هر گوشه خانه انتظارم را می‌کشد و تا بیایم مچش را بگیرم، مثل آهوی گریزپا در می‌رود و باز هم علی می‌ماند و چاهش. پیرمرد ترسناکی در تابلو‌ها پنهان شده و ابزار شکنجه اش را به من تعارف می‌کند، از در و دیوار می‌چکد، با حلزون‌هایی که روی سرم می‌افتند نمی‌توانم سودوکو حل کنم. آن مردی که مثل طوطی هست، شاید او رفیق تارا ‌شده است.» ‌شاید نیما هم کنار من هست که از روی جلد خیره شده است و دارد توهماتش را تعریف می‌کند. مرز بین خیال و واقعیت کم‌رنگ است، شخصیت پردازی هم قوی. وارد ذهن تو هم می‌‌شود، خرچنگ‌ها را در ذهنت و حلزون‌ها را روی بدنت رها می‌کند تا تو هم مثل نیما بشوی. رمان کمی‌گنگ شروع می‌شود و متفاوت از دیگر رمان‌های نویسنده است؛ مهدی رجبی. هنوز در ایران رمان‌های سوررئال جای کار دارند و «خواهران تاریک» کمی‌برای کسانی که تازه به سمت کتاب‌خوانی رفته اند، گنگ است. گذشته‌ها هم کمی‌مبهم هستند، مادر تارا و نیما، هم دانشگاهی بودند. شاید دانشجوی هنر؟! آنها چه کار کرده اند.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/100773

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی