ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

روزهای نو

تاریخ درج : چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶
شماره روزنامه: 
چیستا مشغول بازی با برادر کوچکش بود که مادرش صدایشان زد و گفت: بچهها امروز میخواهیم باهم برویم برای سفره هفتسین چند «سین»ی را که کم داریم، بخریم. آماده شوید! چیستا و برادرش لباسهایشان را پوشیدند و همراه مادر رفتند بازار. بازار خیلی شلوغ بود. برادر چیستا که خسته شده بود، بیحوصله گفت: چیستا من خسته شدم. چرا اینجا اینقدر شلوغه؟ قبلا که میآمدیم اینطور نبود! چیستا گفت: خب مردم آمدن خرید نوروز. برادرش گفت: نوروز چه فرقی با روزهای دیگه داره؟ من نوروز شلوغ دوست ندارم. چیستا گفت: ببین نوروز سال جدید میشود. روزهایمان از اول شروع میشود و یک سال بزرگتر میشویم. برای همین جشن میگیریم و شادی میکنیم. برادرش انگار که ترسیده باشد، گفت: من دلم نمیخواهد روزهایم از اول شروع شود. من میخواهم همین روزهایم را ادامه بدهم. چیستا با حالتی که یعنی میخواست به برادرش دلداری بدهد، گفت: نگران نباش همین روزها را ادامه میدهیم، فقط نمیدانم چطور برایت توضیح دهم؟ هر سال 365 روز دارد و وقتی همه روزهایش را بگذرانیم، میگویند سال جدید شروع شده است. برادرش فکری کرد و گفت: یعنی همه چیز با گفتن ما تغییر میکند؟
 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/70846

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی