ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

روزگاری و «قلندری»

تاریخ درج : دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹
شماره روزنامه: 
روایت اصغر قلندری، مرد همیشه سامسونت‌به‌دست، از 50 سال گزارشگری ورزشی

مهری مصور /دبیر سرویس ورزش

«کیف‌سامسونت» آشـنـاتـریــن وجـه مشترک روزهای دور و نزدیک اصغر قلندری است؛ چه زمانی که برای گزارش رویدادهای ورزشی مهمان اصفهانی‌ها می‌شد و چه بعدها که در اصفهان میزبان بود. قلندری هم ورزشی است و هم سال‌ها برای ورزش گزارشگری کرده و قلم زده است، هر چند شروع کارش در روزنامه اطلاعات، با تهیه خبرهای جنایی و سیاسی بود؛ اما دست آخر عشق به ورزش و نوشتن برای آن کـار خــودش را کـــرد و ورزشی‌نویس نام‌آشــنـــای «دنیای ورزش» شد.قلندری که در سال‌های پس از پیروزی انقلاب، در حادثه‌ای در جاده مهاباد، بدنش مهمان گلوله‌های ناخوانده‌ای شد و داغ از دست دادن دو فرزند (شهید محمدرضا، شهادت 1366 فکه و امیر مربی کوه نوردی و صخره نوردی که در بازگشت از مسابقات تهران در سانحه تصادف جان باخت ) بر دلش سنگینی می‌کند، این روزها آرزوهایش را در به سرانجام رساندن دختر کوچک‌تر فرسنگ‌ها آن طرف تر از سرزمین مادری جست‌وجو می‌کند.شروع رسمی ورزشش با وزنه‌برداری بوده؛ اما بعدها والیبال را به دست‌وپنجه نرم کردن با وزنه‌های آهنی ترجیح داد: «در وزنه‌برداری با محمد نصیری و تعدادی دیگر از قهرمانان سرشناس در یک اتاق سه در چهار تمرین می‌کردیم و با اهالی این رشته از جمله نصرالله دلوی، رضا و علی استکی از قدیم رفاقت داشتم؛ اما چون این ذهنیت وجود داشت که وزنه‌برداری مانع از رشد قدی می‌شود، به سمت والیبال کشیده شدم و از همان زمان تاکنون با این رشته زندگی می‌کنم.»متولد تبریز است و به واسطه شغل پدرش که نظامی بود، از یک سالگی ساکن تهران شده‌اند. تجربه زندگی در شهرهای مختلفی را دارد؛ اما اولین خاطرات والیبالی‌اش به شهمیرزاد بر می‌گردد: «کلاس سوم ابتدایی در دبستان منوچهری شهمیرزاد بودم که والیبال را شروع کردم و در تیم نقش پاسور را داشتم. آن زمان والیبال یکی از رشته‌های متداول مدارس بود و در کوچه و باغ‌ها هم به درختان طناب می‌بستیم و تور والیبال درست می‌کردیم. کلاس ششم ابتدایی بودم که معلم ورزشمان مرا تشویق کرد که والیبال را جدی‌تر دنبال کنم. در دوران سربازی هم در رشته دوومیدانی فعالیت داشتم و در دوی صدمتر مقام آوردم. وقتی از سربازی برگشتم، در باشگاه اسدیان تهران که در امیدیه واقع شده، ورزش را ادامه دادم تا اینکه شنیدم گوینده استخدام می‌کنند؛ در روزنامه‌ها آگهی کرده بودند و من خبردار شدم.»درست روزی که خیابان‌های تهران به محل نزاع و درگیری دارودسته شعبان جعفری تبدیل شده بود، برای تست گویندگی به استودیو رفت تا دنیای جدیدی پیش روی او باز شود: «آقایان اسدالله پیمان و ایرج گرگین و خانم مولود عاطفی از من تست گرفتند. برای امتحان گویندگی نیاز بود تا لهجه نداشته باشیم، تپق نزیم، بر متن مسلط باشیم و هول نشویم. من در آزمون سازمان تلویزیون ملی ایران قبول شده و به تبریز منتقل شدم. آن زمان‌ها گویندگی و حضور در تلویزیون مثل حالا نبود که هر کسی پشت میکروفون بنشیند. از جمله هم‌دوره‌‌ای‌های من مسعود اسکویی بود که اخبار می‌گفت. بعدها از سال 47 در تلویزیون ملی ارومیه مشغول به کار شدم و گوینده اعلام برنامه‌ها و خبرهای ملی بودم. سال 51 به تلویزیون بندرعباس منتقل شدم؛ اما آب و هوای آنجا به من نمی‌ساخت و مجددا به تهران برگشتم. در آن سال‌ها علاوه بر گویندگی و گزارشگری، تهیه‌کننده هم بودم.»

آن زمان که اینترنت نبود، برای گزارش لیگ‌های ورزشی از کجا اطلاعات کسب می‌کردید؟

در تلویزیون ملی ایران، مــتـرجــــم داشـــــتـیــم و مــجـلات خــــارجـــــی و روزنامه‌های برخی کشورها نظیر ترکیه، ایتالیا، انگلیس و روسیه را برای ما ترجمه می‌کردند. در سال‌های ۴۷ و۴۸ مسابقات فوتبال باشگاه‌های انگلیس که به صورت دوبل‌باند و به صورت فشرده در مدت ۴۸ دقیقه از تلویزیون رضائیه پخش می‌شد، گفتارهای گزارشگر انگلیس توسط مترجم تلویزیون که از اساتید دانشگاه وآشنابه زبان لاتین بود ترجمه ودر اختیار بنده قرار می‌گرفت. برای گزارش بازی نباید مکث اضافی داشته واز گزارشگر انگلیس عقب می‌ماندم و باید هم‌پای او گزارش می‌کردم که کار بسیار سخت ودر عین حال پر مسئولیتی بود. خوشبختانه چون علاقه داشتم بدون اشتباه وظیفه‌ام را انجام می‌دادم و از خاطرات شیرینم برای همیشه است.

در آن سال‌ها، مفهوم الگوگیری از گزارشگران قدیمی‌تر مرسوم بود؟

هیچ‌وقت دنبال الگوگرفتن از کسی نبودم. من با گزارشگران مطرحی چون حبیب روشن زاده و مسعود اسکویی کارم کردم؛ اما همیشه تلاش کردم در گزارش سبک خودم را داشته باشم. در رشته والیبال که علاقه اصلی من محسوب می‌شود، سبک کاری جواد محتشمیان را قبول دارم؛ زیرا سایر گزارشگران والیبال نمی‌توانند تفسیری از بازی داشته باشند یا از آن تحلیل فنی ارائه کنند؛ اما فردی مانند محتشمیان یا من که در این رشته فعالیت کرده‌ایم، می‌توانیم ارزیابی درستی از قوت‌وضعف تیم‌ها داشته باشیم. کارمندی و اشتغال در تلویزیون باعث نشد از ورزش دور شود: «سال‌ها دبیر هیئت والیبال آذربایجان غربی بودم و برای والیبال این استان برنامه‌ریزی می‌کردم. در مقطعی سرپرستی تیم ارومیه را برعهده داشتم و در همان زمان موفق شدیم تیم دانشگاه تهران را شکست دهیم. هم‌زمان خبرنگاری را هم دنبال می‌کردم و در تمام مسابقات کشوری برای تهیه گزارش حضور می‌یافتم. سال 67 که مسابقات دهه فجر در اصفهان برگزار می‌شد، خبرنگار اعزامی به این شهر بودم. در آن زمان علیرضا رحیمی، مدیرکل ورزش و جوانان استان اصفهان بود. در آن دوره از مسابقات که با افتتاح سالن پیروزی مقارن شده بود، تیم‌های قدرتمندی از کشورهای روسیه، تایلند، چین و ژاپن شرکت داشتند و هتل پیروزی اصفهان، محل اسکان خبرنگاران بود.» 

همین آمدورفت‌ها به اصفهان و رفاقت با ورزشی‌ها او را به این شهر کشاند و ماندگارش کرد تا بخش دیگری از کتاب زندگی اصغر قلندری در نصف‌جهان ورق بخورد.

جدایی از تلویزیون ملی، مسیر دیگری را پیش روی او گشود تا بیشتر با ورزش در هم تنیده شود: «زمانی که رشید خدابخش، مدیرکل تربیت‌بدنی آذربایجان غربی بود، سمت مسئول روابط عمومی و مسئول دفتری او را داشتم. آن زمان عباس خزایی، مدیرکل تربیت‌بدنی اصفهان بود. زمانی که خزایی در کرمانشاه مسئولیت داشت، برای افتتاحیه سالن شش هزار نفری به عنوان خبرنگار اعزامی به این شهر سفر کردم و آشنایی ما از آنجا شکل گرفت. سالی که برای پوشش خبری مسابقات دهه فجر به اصفهان سفر کرده بودم، خزایی مرا دید و از من پرسید که حاضرم به این شهر سفر کنم؟ این پیشنهاد را با خدابخش مطرح کردم و او هم تاکید کرد که ورزش اصفهان به نسبت ارومیه از ظرفیت بیشتری برخوردار است و جای کار بیشتری دارم. در آن مقطع آقای ابطحی، مسئول روابط عمومی تربیت‌بدنی اصفهان، در آستانه بازنشستگی بود و از من خواستند جای او را بگیرم. وقتی گفتم در اصفهان خانه و امکاناتی برای زندگی ندارم، خزایی قول‌مساعد داد و علاوه بر کمک هزینه اجاره مسکن، یک خودروی رنو هم در اختیارم گذاشته بودند.»تجربه سال‌ها کار مطبوعاتی و ورزشی در شهرهای مختلف به یاری او آمد تا در اصفهان علاوه بر مسئولیت روابط عمومی اداره تربیت‌بدنی، سردبیری یک نشریه ورزشی را هم برعهده بگیرد: «در دوره مدیرکلی خلیلیان، ماهنامه نصف‌جهان را منتشر می‌کردیم که بعدها هفته‌نامه شد و نقش‌جهان لوگوی ما بود. این هفته‌نامه در 32 صفحه رنگی چاپ می‌شد و امتیازش متعلق به اداره تربیت‌بدنی و ورزش بود. بعد از اینکه امتیاز هفته‌نامه واگذار شد، مدتی هفته‌نامه با عنوان ورزش نصف‌جهان منتشر می‌شد و اخبار تمام شهرستان‌های استان را هم پوشش می‌دادیم؛ اما نمی‌دانم چرا تعطیلش کردند.» گزارشگری رشته‌های مختلف در تلویزیون هم یکی از علایق و دل‌بستگی‌های اوست که از سال‌های دور به عنوان کارمند تلویزیون و بعدها در جایگاه کارمند تربیت‌بدنی آن را ادامه داد و همچنان هم می‌توانید گزارش‌های قلندری را از دیدار تیم‌های لیگ برتری والیبال و بسکتبال استان در شبکه‌های استانی و ملی دنبال کنید. با حضور در نصف‌جهان، آچارفرانسه اصفهانی‌ها در گزارش‌های ورزشی شد: «در آن زمان گزارش رشته‌های والــیـبــال، بـسکــتـبـــال، فـوتــســال، دوومیدانی، وزنه‌برداری و تنیس را به من سپردند. سال‌ها بعد در زمان مدیرکلی خدابخش، از من خواسته شد که گزارش رشته بسکتبال را به محمد پاکروان واگذار کنم و آقای رامشه، تهیه‌کننده تلویزیون از من در این‌باره نظرخواهی کرد که اتفاقا استقبال کردم؛ زیرا به نظرم گزارشگری یک بحث کارشناسی و تخصصی است. زمانی هم فرهاد کاوه آهنگران، به گزارشگری والیبال علاقه‌مند شد و در کنار من برای کسب تجربه حضور می‌یافت. معتقدم گزارشگـرانی که به مسائل فنی آگاهی وبه فن داوری اشراف داشته باشد، کمتر مـرتـکـب قـضـاوت نـادرســت می‌شوند.»معتقد به تخصص در اجرا و گزارشگری است و بر آن تاکید دارد: «من برای تلویزیون، فوتبال هم گزارش کرده‌ام؛ اما تخصص اصلی‌ام والیبال است و علاوه بر سابقه بازیکنی در این رشته، داور ملی آن هم هستم و سال‌ها در لیگ‌برتر و لیگ دسته یک ناظر فدراسیون بوده‌ام. وقتی در جریان گزارش بازی، نظری می‌دهم، مربی و بازیکن و مخاطب تلویزیونی به آن معترض نمی‌شوند. وقتی در گزارش مطبوعاتی به اشکال‌های داوری اشاره کرده و تیتر زدم؛ اشتباهات داوری، جنجال‌آفرین شد، کمیته انضباطی برای بررسی گزارش بازی، به مطلب من استناد می‌کنند. یا در رشته وزنه‌برداری هم سابقه فعالیت در این رشته را دارم و از سال 1343 که سید مرتضی سیف‌زاده در مسابقات کشوری در ارومیه به قهرمانی رسید، من مجری مسابقات بودم و از آن سال رفیق صمیمی شدیم. اما در برخی رشته‌ها ناآشنا بوده‌ام و تلاش کرده‌ام از اهالی این رشته‌ها درس بیاموزم؛ مانند رشته هندبال که قوانین و مسائل مهم بازی را از آقایان نقشینه و مهدی اخوان فراگرفتم.»

در این سال‌ها پیش آمده که مربیان تیم‌ها از جمله والیبال از شما نظر فنی بخواهند؟

بنده خیلی کوچک‌تر ازآن هستم که بخواهم به مربیان تحصیل‌کرده و آشنا به والیبال روز دنیا نظر فنی بدهم؛ اما بعضی از مربیانی که از سال‌های دور با من آشنایی دارند به توصیه‌هایی که در حین گزارشگری یا در مصاحبه‌های بعد بازی اشاره می‌کنم عمل می‌کنند و در مواردی دیده شده آن نظرات را در بازی‌های بعدی به کار گرفته‌اند.

اگر مروری بر 50 سال کار گزارشگری و اجرا داشته باشید، کدام گزارش‌ها در ذهن شما بیشتر ماندگار شده است؟

خـاطـره اجـرای پـروتـکـل مـسـابـقـات والیبال جوانان آسیا در تهران و در زمان فدراسیون حاج آقا یزدانی خرم ودبیر زحمت‌کش و پرتلاششان کاوه سرحدی را هرگز فراموش نمی‌کنم که باعث شد افتخار آشنایی با استاد سید محمد حسینی رامشه، تهیه‌کننده نامدار و با درایت و کاردان تلویزیون را پیدا کنم.بهترین و دل‌چسب‌ترین خاطره‌های گزارشگری‌ام در اصفهان هم مسابقات والیبال نوجوانان آسیا و سپس هندبال باشگاه‌های آسیا در سالن پیروزی اصفهان در کنار دوست وهمکار قدیمی‌ام حسن علیخانی است؛ همچنین گزارش مسابقات لیگ‌برتر تیم باریج‌اسانس کاشان در زمان مربیگری میرمصطفی شجاعی که تیم باریج‌اسانس را از زیرگروه به لیگ برتر رساند وبا رهبری خوب خود ودرخشش بازیکنان به ویژه امیر غفور وچند جوان بی‌ادعای کاشانی با کمترین هزینه جزو چهار تیم برتر ایران شد. از گزارش بازی‌های این تیم هم لذت می‌بردم و هم کار سختی بود؛ زیرا بیش از یک‌هزار نفر یک‌صدا و پرشور در سالن محقر تختی کاشان این تیم را تشویق کرده و سالن را به لرزه در می‌آوردند. البته علاوه بر والیبال، در کاشان همراه با تهیه‌کننده‌های مجرب و کاربلدی نظیر آقایان قربانی، حقیقت و حامی، دیدار تیم‌های سوپرلیگی بسکتبال و هندبال را هم برای شبکه اصفهان و شبکه ورزش سیما گزارش می‌کردم که بدون اغراق باید اذعان کنم اهالی ورزش کاشان بیش از جامعه ورزش اصفهان مرا به عنوان گزارشگر این سه رشته ورزشی می‌شناسند و به بنده لطف دارند و همیشه خود را مرهون و مـدیـون مـحبت‌هـایـشـان می‌دانم.برای خودش دائره‌المعارفی از ورزش کشور و استان است و از قدرت عجیب حافظه‌اش برای یادآوری اسامی و رویدادها متحیر می‌مانید: «اگر بپرسید دیروز ناهار چه خوردم، شاید یادم نیاید؛ اما خاطرات گذشته از ذهنم خارج نمی‌شود و عین پرده سینما جلوی چشمانم است. در همه این سال‌ها از دوران خدمت در تلویزیون و در شهرهای مختلف قدم‌به‌قدم جلو آمدم و مصائب و مسائل زیادی را پشت سر گذاشتم. در مدت 26 سالی که در اصفهان بوده‌ام، همواره تلاشم بر این بوده که کارم را بدون اشتباه انجام دهم.»

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/109530

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی