ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

زخم ناسور پلِ س آ سه

تاریخ درج : چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۸

عادل امیری

یادداشت بیست و چهارم: دیشب بعد باریدن باران آخر اردیبهشت، با یکی از دوستان روزنامه چی می‌رفتیم برویم لبی آب هوا خوری که ســر انـقـلاب چــشــمــم به صـفـحـه تلویزیون شهری افتاد. گویا اپراتورش رفته بود چای بخورد چون صفحه تا وقتی که ما آنجا بودیم، اسکرین‌شات گنده‌ای بود از صفحه دسکتاپ سیستم ایشان. کی به کی است آخر. مثل وقتی که از خیابان رد می‌شدیم و دوستان سواره به این فکر می‌کردند که کدام یک از ما را زودتر ناک اوت کنند. خلاصه که قبراق و چاقال رسیدیم آن ورِ پل و غرق کیف شدیم از نرمه بادِ خنکی که می‌وزید و عطرِ چای کیسه‌ای را به زور به خوردمان می‌داد. کار خاصی نکردیم. مثل آدم رفتیم و یک جایی پای پل نشستیم روی سنگ‌های لب قسمت‌های چمن کاری شده روبه رود و صفا کردیم. رفیقم همانطور که چوقِ نباتش را در لیوان کاغذی می‌چرخاند و نگران آن تکه نبات‌هایی بـــود کــه در تــاریـــکـی نمی‌دیدشان، گفت: تا بیست و چندم این ماه آب بیشتر نیست. حیف مردم اصفهان تا بود قدرش را نــدانــستـنـد و بهش بی‌توجهی کردند. براق شدم و گفتم: چرا چــــرت مـــی‌گــــی مــــرد حسابی، تا بوده، این رودخونه جزو اثاث این شهر بوده و اصلا ربطی به قدر شناسی و نشناسی ما ندارد. بیشترش مشکل مدیریتی است.کمی فکر کرد و مجاب شد که اگر نمی شد می‌زدمش! دوسه قلپی چای نوشیدیم و از طعم حال به‌هم زن چای کیسه ای در لیوان کاغذی کف کردیم لب آب و خیره شدیم به سی آ سه پل که با نور زردش خوش می درخشید. ناغافل چشمم به فنس‌کشی‌های میراث فرهنگی افتاد و دلم خون شد. یادم افتاد آن اوایل که بحثش داغ بود، یکی روی آن تک نرده چوبی که برای امتحان به پل فروکرده بودند، نوشته بود: «تو یک زخمی بر تن این پل». زدیم به تنباکو  و به هتل کوثر و معماری متضادش در چل پنجاه سال گذشته نگاه کردیم و یادمان آمد که سواد معماری‌مان هم توی این هوای بارانی نم کشیده. سردمان که شد، چیزهایی در گوش رود گفتیم و رفتیم.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/95620

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی