ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

زندگی پرماجرای مترجم خوش‌مشرب

تاریخ درج : یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸
محمد قاضی از محبوب‌ترین مترجمان ادبی روزگار خود بود

حتی اگر هیچ‌کدام از ترجمه‌های محمد قاضی (۱۲ مرداد ۱۲۹۲ ـ ۲۴ دی ۱۳۷۶) را نخوانده باشید، احتمالا شنیده‌اید که از بهترین و محبوب‌ترین مترجمان ادبی روزگار خود بوده است؛ شاید اولین مترجم ایرانی که به اعتبار نام او خوانند‌ه‌ ناآشنا با نویسنده و موضوع کتاب هم به خریدن و خواندنش مجاب می‌شد. جذابیت خاطرات یک مترجم در همان چند صفحه‌ اول نشان می‌دهد دوستداران ترجمه‌های قاضی حق داشته‌اند شیفته‌ قلمش بشوند. فریب عنوانش را نباید خورد. خاطرات یک مترجم، بیش و پیش از آنکه به ترجمه و کتاب و مسائل فرهنگی مربوط باشد، داستان زندگی شخصی و خانوادگی و اداری نویسنده است؛ سرگذشت گیرای مردی که زمانه با او نمی‌ساخت، اما او از پسِ زمانه برمی‌آمد. به‌برکت نثر دلپذیر و روحیه‌ کم‌نظیر نویسنده، روایتش از سخت‌ترین روزها و تلخ‌ترین حوادث کودکی و نوجوانی تا میان‌سالی و پیری هم شیرین و دلچسب و پرکشش از آب درآمده. اصل مطلب هم همین است: قصه‌ مردی که انگار مأموریتش لذت‌بردن از نعمت حیات است، از زندگی و دنیا و مافیها، چنان‌‌که در نهایتِ تاریکی هم روزنه‌ای به روشنی می‌یابد، تسلیم هیچ ناکامی ‌و مصیبتی نمی‌شود و هیچ بدبیاری و بیماری و بلایی حریفش نیست و خُلقش را تنگ نمی‌کند. از آغاز تا میانه‌های کتاب، چندان خبری از کارهای فرهنگی قاضی نیست، مگر اشاراتی اندک. درواقع، در یک‌سوم پایانی کتاب است که به‌راستی با خاطرات «یک مترجم» مواجه می‌شویم؛ یعنی از جایی که قاضیِ سی‌وچندساله انگیزه‌ای می‌یابد تا علاقه‌اش به مترجمی‌را جدی بگیرد و در ساعات فراغت از اشتغالات اداری به آن بپردازد.خواندن خاطرات یک مترجم، بیش از تجربه‌ مطالعه، به تجربه دلپذیر نشستن در محضر مردی سرزنده و دنیادیده شبیه است، پیرمردی گرم‌دهان که شرح‌ زندگی پرماجرایش را، سخاوتمندانه و بی هیچ ملاحظه و پرده‌پوشی، با هرکه می‌شناسد و نمی‌شناسد، به‌قول امروزی‌ها «به اشتراک می‌گذارد». با خواننده‌ها آن‌قدر راحت و خودمانی است که هرکجا هرچه یادش بیاید می‌نویسد؛ ممکن است برای نقل یکی‌چند خاطره‌ از جایی که در آن کار می‌کرده یا درس می‌خوانده است، اجازه بگیرد؛ وارد جزئیات بشود و درباره‌ کسانی که نمی‌شناسیم مفصل توضیح بدهد. اگر هم خاطره‌ای را دیرتر از آنکه می‌بایست به‌یاد آورد، لحظه‌ای دل‌نگران نمی‌شود؛ یک جمله می‌نویسد به این مضمون که این ماجرا هم مربوط به فلان قسمت بوده،ولی الان یادم آمده است و همان‌جا تعریفش می‌کند؛ یک‌عمر، در هر جمع و با هر نوع مخاطبانی، وقت حاضران را با حکایت‌پردازی و لطیفه‌گویی و شعرخوانی خوش می‌کرده و در این کار از مهارت و اعتمادبه‌نفس کافی برخوردار است.خواننده خاطرات یک مترجم، ضمن لذت بردن از خاطرات قاضی، کم‌کم دستش می‌آید که این‌گونه ساده و در‌عین‌حال شیرین نوشتن، ‌که به گپ‌زدن و مجلس گرم کردن شبیه است، کار همه‌کس نیست؛ پشتوانه‌ای از مطالعه در هزار سال متون نظم و نثر فارسی می‌طلبد و درآمیختنش با شنیده‌ها از فارسیِ کوچه‌وبازار، گنجینه‌ای کم‌نظیر از واژه‌ها و تعابیر و اصطلاحات، تسلط به ریزه‌کاری‌های نحوی، وسعت رشک‌انگیز دایره‌ لغات و برخورداری از ذوق و قریحه‌ای کم‌مانند در انتخاب یا حتی ساختنِ بهترین واژه برای رساندن منظور. قاضی طبع شعر هم داشته و از نوجوانی، در قالب‌های کهن فارسی، شعر می‌گفته است؛ چنان‌که مشکل لاینحل اداری‌اش‌ را هم عاقبت با سرودن شعری خطاب به رئیس وقت «اداره‌ کل تقاعد (=بازنشستگی)»، که باذوق و شعرشناس بوده، حل کرده است (ص ۱۹۷). گواه توانایی و استعدادش در شاعری همان چند نمونه از سروده‌های جوانی اوست که در همین کتاب می‌خوانید، و البته بیت‌های غالباً طنزآمیزی که تا پایان عمر بداهه می‌ساخته و می‌خوانده است (چند نمونه‌ از حاضرجوابی‌های طنزآمیز منظوم و منثور قاضی را در کتاب کمال تعجب! زنده‌یاد عمران صلاحی بخوانید). اما آنچه در نوشتن و ترجمه به‌کار قاضی آمده و از اسباب موفقیتش بوده، نه خودِ شاعری که «تربیت شاعری» اوست. نظامی‌عروضی سمرقندی، نویسنده چهارمقاله، حدود ۹۰۰ سال پیش در کتابش نوشته است: «… شاعر بدین درجه [که شعرش را در شهرهای دور و نزدیک بخوانند و بنویسند و حفظ کنند] نرسد؛ الا که در عنفوان شباب و در روزگار جوانی بیست‌هزار بیت از اشعار متقدمان یاد گیرد [=حفظ کند].» محمد قاضی هم، در نقل خاطره‌ای از جوانی‌ خود (ص ۲۰۰)، نوشته است: «در آن زمان من از نظر حافظه‌ شعری اعجوبه‌ای بودم و بی‌اغراق بیش از سی‌هزار بیت از شاعران گذشته و معاصر، آن هم از شعرهای خوبشان،‌ از بر داشتم.» [توجه دارید که تعداد بیت‌های کل شش دفتر مثنوی مولانا به ۲۶هزار نمی‌رسد.] نکته‌ دیگر، گواه هوشمندی و بلندپروازی او، انگیزه‌اش در پرداختن به ترجمه و دست کشیدن از شاعری است؛ این‌که «حتی در اوج قدرت طبع و ذوق یارای برابری با سرایندگانی چون ایرج‌میرزا و ملک‌الشعرا بهار» را در خود نمی‌دیده ولی «با استعدادی که در کار ترجمه در خود» می‌دیده، امیدوار بوده است «روزی در صف مترجمان خوب و عامه‌پسند» قرار بگیرد (ص ۲۶۷).خاطرات قاضی سندی است بر اینکه او همچون برجسته‌ترین مترجمان ادبی هم‌نسل خود نویسنده‌ای چیره‌دست هم بوده است. در خاطراتش، به گوشه‌هایی از تاریخ اجتماعی ایران هم پرداخته است: از توصیف وضع زندگی مردمان در نواحی مختلف کشور تا گزارش فساد و زدوبندهای عجیب در ادارات دولتی در دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰. خاطرات یک مترجم از منابع مطالعه در تاریخ ادبی و فرهنگی معاصر ایران هم هست. اوخوب و بدِ همه را، با بی‌پروایی و روراستی خاص خود، نوشته است: از ماجرایی که نشان می‌دهد سعید نفیسی، دست‌کم برای برخی کتاب‌ها، نخوانده مقدمه و تقریظ‌ می‌نوشته (ص ۲۸۶) تا انتقادش از «لاقیدی و اهمال» خانلری، وزیر فرهنگ وقت، در رفع مشکلی مالی و اداری (ص ۳۱۵)، در کنار ستایش خدمات فرهنگی او (مثلا ص ۳۰۱). فراموش نکنیم که در زمان انتشار چاپ اول کتاب (۱۳۷۱) برخی از اینان به‌تازگی درگذشته و چند نفری هم هنوز زنده بوده‌اند، اما قاضی حتی با خودش هم تعارف ندارد.چاپ اول خاطرات یک مترجم با همکاری نشر چشم‌وچراغ (که بعدها نشر کارنامه از دل آن درآمد) و نشر زنده‌رود در 1371 حاصل شد. / منبع: وینش

url : http://www.isfahanziba.ir/node/106002

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی