ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

شرط بندی روی اسب آخر

تاریخ درج : شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
نقد و بررسی کتاب «شرط ‌بندی روی اسب مسابقه و قصه‌های دیگر»

اگر بخواهیم بگوییم از میراث داستان‌نویسی دهه‌ 40 و 50 چه چیز به امیرحسین خورشیدفر رسیده است باید گفت هیچ. کتاب «شرط ‌بندی روی اسب مسابقه و قصه‌های دیگر» داستان شاپور صدری، نقاش و معلمی است که زندگی اجتماعی او به پایان رسیده است و نویسنده درصدد است او را به زندگی بازگرداند. داستان شاپور صدری نه تنها پایان زندگی جمعی او که زندگی جمعی در داستان است. اگرچه سعی می‌کند خود را از ورطه‌ روشنفکر و عامه بیرون بکشد و به قولی شاپور صبری داستان‌نویسی شود، اما روح داستان در این عروج جا می‌ماند و داستان پخمه و پلشت و عریان بر سفیدی کتاب سطر می‌بندد.

 

 

 

شاید بتوان داستان‌های خورشیدفر را در این کتاب، نوعی براتیگانی از داستان‌نویسی ایرانی دانست. اما داستان‌های براتیگان تفاوتی محوری با قصه نوشتن وی دارد. براتیگان از بطن جامعه و زندگی روزمره‌ آمریکایی، توصیف‌ها و ترکیب‌های خود را بیرون می‌کشد که خودبه‌خود دارای لهجه، مکان و زمان‌اند، اما خورشیدفر برای به بار نشستن داستان خود مجبور است علاوه بر اینکه فضای غیرداستانی خود که پایه‌ اصلی داستان‌نویسی‌اش شده، مد نظر قرار دهد، بلکه باید چاشنی عناصر داستانی زمان‌مند و مکان مند نیز به آن اضافه کند تا داستان بتواند بر روی پاهای خودش بایستد. همان‌طوری که خورشیدفر  از نوشتن داستان‌های امیرخانی‌گونه با لایه‌های پنهان اخلاقی طفره می‌رود، از طرفی نمی‌خواهد به چنگ سیاهی داستان‌نویسانی چون هدایت و گلشیری و صادقی بیفتد و رویه‌ای بی‌تفاوت‌محور انتخاب می‌کند. گرچه همچنان شخصیت کتاب زیر سایه زاوش ایزدیانِ «شب یک شب دو»ی بهمن فرسی می‌ماند و چون نمی‌تواند اندازه‌ او رادیکال باشد، طریق میانه‌روتری اتخاذ می‌کند. اما این میانه‌روی به میان‌مایگی ختم می‌شود و داستان از خود چیزی را کم می‌آورد و نهایت چشم‌اندازی که می‌بیند روایت روزمرگی‌ها بدون بُعد قصه مند است. حتی تلاش بی‌نهایت و قابل‌تحسین او برای روایت خردی از چشم‌انداز کسی که نمی‌خواهد وارد بازی شود نیز جز شوری و گسی ملال‌انگیز  وبلاگ نویسی نمی‌تواند داستان را احیا کند.شاید شرط‌بندی بر روی اسب مسابقه بتواند شروع نه‌چندان پرفروغی بر سبک داستان‌نویسی جدیدی باشد که خورشیدفر مدنظر دارد؛ اما فی الحال چیزی اضافه بر چیزهای نوشته شده ، حتی تکرار مکررات با لحنی گیراتر، در بر ندارد. کتاب از مجموع 18 داستان مرتبط با یکدیگر با هم تشکیل شده است. داستان‌ها با یکدیگر تناسب دارند اما این تناسب حاصل هیچ ضرورتی نیست و پازل این 18 داستان، به هر صورت دیگری قابل چینش بود و اول و آخر آن جز چند مورد جزئی در معرفی شخصیت‌ها، علی‌الاصول هیچ انتظامی ندارد. با توجه به وضعیت نوشتاری کتاب این جزو نقاط قوت کتاب محسوب می‌شود.  «قیقاج» نام اولین داستان کتاب و شروع نبرد خورشیدفر با کلیشه‌هایی است که توان رهایی از آنها را ندارد. خورشیدفر در همان ابتدا تکلیف خود را با مخاطب روشن می‌کند: اگر به دنبال کتابی برای خلق مفاهیم آن‌چنانی، یا داستان‌هایی از ظلم و ظلمات بشر و طبقه و کارگر، یا قصص انبیا در قالب انسان‌های عادی می‌گردی باید این کتاب را به حال خود رها کنی. قیقاج قصه‌ای تکراری برای عدم تکرار قصه‌های تکراری گذشته است. نیفتادن در دامان نوشته‌های بی‌مزه خود نوشته‌ای بی‌مزه شده است که حتی توصیف نوشته‌ بی‌مزه‌ دومی از هردو مورد اخیر بی‌مزه‌تر است. و جالب آنجاست که نویسنده در موقعیتی کاملا بالاسری خود را از رشد و انهدام شخصیت دور نگه می‌دارد و فاصله مابین خودِ توصیفگر و خودِ نویسنده می‌اندازد تا مخاطب، خود راوی روایت‌های شبیه به این و این‌چنینی شود.  گرچه زاویه دید خورشیدفر به داستان‌ها همواره سوم شخص است، اما گویی خود آنجا بوده است و خاطرات خود را به حالت دراماتیک درآورده و تعریف می‌کند. بنابراین روایت قدرتمندی می‌تواند از روزمرگی ارائه دهد. اما به دلیل عدم تناسب لحن با کلمات و توصیف‌ها با شخصیت‌ها این تلاش ناتمام می‌ماند. داستان‌ها با بازی‌کردن میان لحن توصیف عامیانه و توصیف داستانی به قول خودش قیقاج می‌روند و شخصیت‌ها در کتاب، ابزورد، دور و دست‌نیافتنی می‌نماید. جمله‌های کوتاه و کوبنده داستان‌های ابتدایی به جملات بلند و اطناب و روده‌درازی بدون هدف ختم می‌شود. به‌طوری‌که با اضافه کردن این‌همه جزئیات به شخصیت‌ها، بر فرض خسرو صدری، شخصیت از حیث تناقض در هم فرومی‌ریزد و نگاه نویسنده به‌عنوان راوی به نگاه خداگونه کاهش می‌یابد. هر تصور و هم ذات پنداری با شخصیت ها به عمد لگدمال می شود. این هم جزو نقاط قوت داستان است. چرا که می‌تواند با نفی و سلب این تصور، تصوری چندوجهی از شخصیت‌های گوناگون بدهد که مخاطب هر تکه ای از خود را در گوشه‌ای از کتاب جمع آوری کند. به همین دلیل با وسواس بسیار جزئیات میزانسن اتفاقات داستان ها گرچه اتفاقات هر روزه ما را روایت می‌کند، اما به سرعت در میزانسن بعدی این برقراری ارتباط با شخصیت را به چالش می‌کشد و منکوب می‌کند.  این به تاخیرانداختن شخصیت در بعضی لحظات به اندازه خود شخصیت هم لطمه زده است و صفاتی مانعه الجمع را در کنار هم گردآوری کرده که قصه را به طرز غریبی در تعلیق میان یک قصه فراواقعیت یا واقعیت جادویی نگه می دارد. در مجموع، گرچه تجربه‌ خورشیدفر به‌زعم نگارنده تجربه‌ ناموفقی از برقراری قصه‌های چندوجهی است، اما می‌توان آن را آخرین نفس‌های قصه‌پردازی عصر حاضر برای فرو نغلتیدن به مغاک تاریخ دانست. نسل فعلی داستان‌نویسی ایران سعی بیشتری برای فرار از قیدوبند گذشته می‌کند اما هر  «کرت» خود را بیشتر عقیم و اخته می‌بیند. داستان‌های خورشیدفر گرچه از زمان و مکان صوری برخوردار است، اما به دلیل نداشتن هرگونه وجهه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نمی‌تواند زمان و مکان خویش را مشخص کند و میان عدم و امروز معلق می‌ماند.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/74261

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی