ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

صنعت بر فراز سنت با تأکید بر دانش ضمنی

تاریخ درج : جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۹
فرزانه سلیمانی و کاوه فرهادی درباره «دانش ضمنی، هنرهای سنتی و صنایع دستی» گفت‌وگو کردند

احسان امینی/خبرنگار

«دانش ضمنی؛ هنرهای سنتی و صنایع‌دستی»  موضوع یکی دیگـــــر از سلسله‌گفت‌وگوهای زنده اینستاگرامی هنرمندسرای هورشید است، گفت‌وگویی که دکتر فرزانه سلیمانی نیسیانی، مدرس و پژوهشگر هنر، در آن میزبان دکتر کاوه فرهادی، نویسنده و عضو هیئت‌علمی دانشگاه است. جایگاه هنرهای سنتی در انتقال دانش ضمنی و بازتعریف رابطه بازار و صنایع‌دستی برای برون‌رفت از شرایط کنونی اقتصادی حاکم بر بخشی از هنرهای سنتی ایران از مهم‌ترین مباحث مطرح‌شده در این گفت‌وگوست.مدیــــــــر هنرمندســــــــرای هورشیــــــد صحبت‌هایش را با اشاره به فقدان یک گفت‌وگوی پایدار میان اقتصاد و هنرهای سنتی آغاز می‌کند و می‌افزاید: «ما بیش از این نیاز به گفت‌وگو درباره صنایع‌دستی و هنرهای سنتی داریم، چراکه مهم‌ترین گنج فرهنگی ما در دل این دو هنر غنی و اصیل نهفته است و متأسفانه هنوز نتوانسته‌ایم یک گفت‌وگوی پایدار بین فعالان دولتی، مدنی و خصوصی در این دو رشته مهم و تخصصی داشته باشیم. شکاف بین اقتصاد و هنر در این زمینه وجود دارد و ما هنوز نتوانسته‌ایم میان خبرگان اقتصادی و خبرگان هنری یک گفت‌وگوی پایدار برای تبیین مبانی نظری و عملی هنرهای سنتــــــــی و صنایع‌دستــــــی داشــــــته باشیم.»بعــــــدازآن، دکتر فرزانه سلیمــــــانی پرسش‌هایی را مطرح می‌کنــــــد: «چه‌کار باید کرد که جهان پیچیده کسب‌وکار و جهان پیچیده‌تر کارآفرینی در کشورهای درحال‌توسعه ازجمله کشور خودمان پایگاه پایداری برای کسب‌وکارهای خردی مانند هنرهای سنتی و صنایع‌دستی داشته باشد؟  دانش ضمنی در جهان پیچیده و پرتلاطم امروز و در ارتباط با هنرهای سنتی چگونه تعریف می‌شود؟»

تعریف دانش ضمنی

دکتر کاوه فرهادی، نویسنده و عضو هیئت‌علمی دانشگاه با توضیح چند مفهوم صحبت‌هایش را درباره دانش ضمنی آغاز می‌کند. یکی از این مفاهیم پیچیدگی است: «یکی از دلایل پیچیدگی در دنیای امروز دانش ضمنی است. اساسا یکی از دلایلی که امروز ما در جهانی نفس می‌کشیم که منشورگونه هم هنر در آن زنده است هم تکنولوژی و هم صورت‌های گوناگون فلسفیدن و اندیشیدن و تنوع دانش‌ها به خاطر دانش ضمنی و حفظ این دانش‌هاست که در معنی دانش ضمنی مستتر است.»او پس‌ازآن به سراغ مفهوم سنت می‌رود: «متأسفانه کلمه سنت در تعابیر روشنفکرانه جامعه ما تعریف خاصی پیداکرده است. درحالی‌که در تمام دنیا سنت به این معنا وجود دارد و اگر امروز مدرنیته در جوامع غربی معنا پیداکرده، به خاطر ایستادن بر شانه‌های سنت است. آن چیزهایی که سنت‌ها را می‌سازند همین دانش ضمنی است، لذا اگر بخواهیم از پلکان سنت به جامعه امروزی برسیم فهم مهم‌ترین شالوده سنت یعنی دانش ضمنی حیاتی است.» تعریف دانش ضمنی و بیان ویژگی‌های آن، صحبت‌های بعدی دکتر کاوه فرهادی را دربرمی‌گیرد: «مفهوم منحصربه‌فرد بودن به‌طور خاص در دانش ضمنی نهفته است. اگر امروز هفت‌ونیم میلیارد انسان بر کره زمین داریم درواقع هفت‌ونیم میلیارد دانش ضمنی منحصربه‌فرد داریم. یعنی هرکسی در بدو تولد به دلیل تفاوت‌های تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی تا تفاوت‌های ژنوم، دانش ضمنی منحصربه‌فردی دارد.»او ادامه می‌دهد: «دانش ضمنی منحصربه‌فردترین دانشی است که تکرارناپذیر است. علاوه بر آن ویژگی، نکته فوق‌العاده مهمی در بحث دانش ضمنی وجود دارد که راز فهم این موضوع است و آن این است که دانش ضمنی باید کشف شود. البته منظور کشف دانش ضمنی توسط دیگران نیست، بلکه خود فرد هم باید دانش ضمنی خودش را کشف کند. برای مثال سوارکاری جزو دانش ضمنی یک بانوی کرد است، چراکه مادران و پدرانش سوارکار بودند و اگر این بانوی خردمند در فضایی باشد که هرگز با اسب مواجه نشود هرگز دانش ضمنی را کشف نمی‌کند و هرگز متوجه نمی‌شود که او می‌تواند در میان تمام بانوان سوارکار جهان درخشان تر باشد و این درخشان تر بودن نه‌فقط درگرو تمرینات تخصصی بلکه درگرو دانش ضمنی است که در ژنوم او وجود دارد.»فرهادی به دو نوع نگاه در مورد کشف دانش ضمنی اشاره می‌کند: «یک نگاه را "نوناکو" پژوهشگر معروف دارد و آن این‌گونه است که کشف دانش ضمنی به‌صورت فردی میسر است. اما راه دومی کاملا برخلاف اولی است. درباره این نقطه‌نظر من مبسوط صحبت کرده‌ام که اتفاقا کشف دانش ضمنی مثل خود ایجاد دانش ضمنی باید در میان جمع شکل بگیرد. ما چطور می‌خواهیم دانش ضمنی فردی را کشف کنیم اما درون جمع نباشیم؟ ما ایرانیان وقتی در میان جمع بودیم و فرهنگ "واره" داشتیم این دانش ضمنی "واره" کشف شده و نسل به نسل از پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها به بچه‌ها و نوه منتقل شده است. حتی شیوه پخت غذا یا معماری و ورزش‌ها و بازی‌ها همه جمعی بوده است. موسیقی ما تعین‌یافته حضور جمعی است، به شکلی که اگر توانستیم موسیقی مقامی و سنتی را قرن‌ها حفظ کنیم به خاطر آن است که در ذهن جمع ایرانی‌ها حضور دارد.»

انتقال دانش ضمنی متوقف نمی‌شود

در بخش دیگری از این گفت‌وگو دکتر فرزانه سلیمانی این پرسش را مطرح می‌کند که «چه اتفاقی افتاده است که نوعی توقف در انتقال دانش ضمنی گذشتگان به حال و طبیعتا کم‌شدن آن برای انتقالش به آیندگان به وجود آمده است؟» دکتر کاوه فرهادی در پاسخ به این پرسش از راه‌های انتقال دانش ضمنی صحبت می‌کند: «البته هرگز انتقال دانش ضمنی متوقف نمی‌شود، اما روند آن کند می‌شود. به‌طورکلی دانش ضمنی از دو طریق انتقال پیدا می‌کند؛ یکی سینه‌به‌سینه و نسل به نسل و راه دیگر انتقال دانش ضمنی به‌صورت هنر و عناصر فرهنگی است.» او درباره راه اول یعنی سینه‌به‌سینه می‌گوید: «انسان‌شناسانی که درباره زندگی سرخپوستان کار کردند خیلی برایشان عجیب است که باوجوداینکه سرخپوســـــتان آمریکا بسیــــــاری از آموزش‌های گذشته پدرانشان را ندارند اما از فهم و ادراک پدرانشان بهره‌ای برده‌اند و این اشتراک فهم را می‌توان در نگاه سرخپوستان به زندگی و اسب و درخت و خودشان جست‌وجو کرد. هرچند که گویی هیچ راهی برای انتقال وجود نداشته است، اما این دانش ضمنی به شکل‌های مختلف سینه‌به‌سینه جاری بوده است.»فرهادی روش دوم انتقال را نقطه‌ای می‌داند که می‌توان از اهمیت هنرهای سنتی و صنایع‌دستی در انتقال دانش ضمنی صحبت کرد: «وقتی‌که دانش ضمنی را به هنر تبدیل می‌کنیم درواقع در حال انتقال دانش ضمنی در ساختار تازه هستیم و این جایی است که اهمیت هنرهای سنتی و صنایع‌دستی بیش‌ازپیش عیان می‌شود. پس صنایع‌دستی هر ملتی مهم‌ترین عنصر انتقال دانش ضمنی آن ملت است. اما صنایع‌دستی یک ویژگی منحصربه‌فرد هم دارد که باید توجه ویژه‌ای به آن کرد و آن غیرقابل قیمت‌گذاری بودن آن به دلیل غیرقابل قیمت‌گذاری بودن دانش ضمنی و فرهنگ و تاریخ گذشته است.»این پژوهشگر حوزه دانش از الگوناپذیری دانش ضمنی برای ثبت و ضبط آن صحبت می‌کند و انتقال تمام جزئیات دانش ضمنی به پدیده‌های هنری و فرهنگی را غیرممکن ارزیابی می‌کند: «نکته بسیار مهمی که در نوع انتقال دانش ضمنی به دانش عینی یعنی هنر وجود دارد، این است که هرگز نمی‌توانیم به‌طور کامل دانش ضمنی را به دانش عینی تبدیل کنیم. قطعا بخش‌هایی از آن بیرون می‌ماند و آن‌هم به این دلیل است که بخشی از دانش ضمنی اصلاً نمی‌تواند تبدیل به دانش عینی شود."مارسل موس" یک انسان‌شناس بزرگ است که تلاش کرده حرکت دست دلاک‌ها را در حمام ثبت کند و موفق نشده است. او می‌گوید مگر می‌شود این‌ها را به چیزی دیگر تبدیل کرد؟ این افراد آن‌چنان بامهارت منحصربه‌فردی کار دلاکی را انجام می‌دهند که نمی‌شود در یک الگوی مشخص و معین ثبت و ضبطشان کرد.»

بازتعریف و برساخت بازار صنایع‌دستی

نسبت میان بازار و صنایع‌دستی و هنرهای سنتی بخش دیگر گفت‌وگوی زنده هنرمندسرای هورشید است. دکتر فرزانه سلیمانی از تفاوت‌های هنرهای سنتی و صنایع‌دستی می‌گوید و این پرسش را مطرح می‌کند که اگر بپذیریم که بخشی از هنرهای سنتی صنایع‌دستی است پس سهم بازار این بخش چگونه مشخص می‌شود؟ دکتر کاوه فرهادی دراین‌باره به فلسفه اقتصادی که قرار است روابط بازار را مشخص کند بازمی‌گردد و رسیدن به یک بازار منحصربه‌فرد را کاری ریشه‌ای می‌داند: «در تفکر اقتصاد نئولیبرالیستی همه‌چیز کالاست و وقتی همه‌چیز را کالا می‌بیند، آن‌وقت صنایع‌دستی که عرق‌ریزان روح است را هم کالا می‌بیند و از آن استفاده کالایی می‌کند. درحالی‌که نمی‌توانیم هر چیزی را کالا بدانیم و همه قواعد بازار و سودآوری را بر آن متصور شویم. اصلا لحظه آفریدن اثر لحظه سودآوری نبوده است. آن‌وقت چطور می‌شود با یک اثر هنری صنایع‌دستی همان برخوردی را کرد که بازار با کالای دیگر می‌کند؟»او ادامـــــــه می‌دهـــــد: «درباره بازار صنایع‌دستی باید بگویم برای اینکه به اقتصاد برسیم باید به فلسفه اقتصاد برگردیم. در فلسفه رویکردهای مختلفی وجود دارد و زمانی که سرچشمه نگاه ما به اقتصاد مشخص شود آن‌وقت تعریف ما هم از مکتب اقتصادی مشخص خواهد شد. وقتی جهان‌بینی ما بر مبنای فردیت و پرتاب انسان به جهان هستی باشد آن‌وقت جایی برای کرامت انسانی باقی نمی‌ماند. در این لحظه است که همه‌چیز کالا می‌شود، ولی وقتی فلسفه اقتصاد ما از جایی سرچشمه بگیرد که انسان با همه باورهایش مهم است پس به دست‌ساخته‌های انسان هم با کرامت نگاه می‌شود. ما برای صنایع‌دستی نیاز به یک بازتعریف داریم و در این بازتعریف باید فهم جدی از اقتصاد و صنایع‌دستی وجود داشته باشد. باید صاحب‌نظران اقتصادی و صنایع‌دستی از به‌روزترین رویکردها دراقتصاد هنر آگاه باشند تا از این طریق سیاست‌گذاری امکان‌پذیر باشد. ما از برساخت بازاری که مختص هنرهای سنتی ما باشد عقب هستیم و این نیازمند فهم بسیاری از مفاهیم است و نیاز به یک هم‌بستگی میان اقتصاددانان، هنرمندان، جامعه‌شناسان و فیلسوفان برای رسیدن به چنین چیزی داریم.»دکتر فرهادی ساخت نهاد در حوزه هنرهای سنتی را مهم‌ترین مسئله برای برساخت مجدد رابطه اقتصاد و بازار با این عرصه‌ها می‌داند و استارتاپ ها را یک رویکرد شکست‌خورده قلمداد می‌کند: «ما به‌وسیله استـارتــــــاپ نمی‌توانیم در زمینه صنایع‌دستی و هنرهای سنتی کارآفرینی کنیم. نمی‌توان بر اساس پیاده‌سازی ساختار "سیلیکون ولی" در ایران کاری را پیش برد. با کپی پیست‌کردن مفاهیم استارتاپ در ایران نمی‌توانیم هیچ قدم مفیدی برای مشکلات این سرزمین برداریم. راه برون‌رفت ما برای داشتن یک صنایع‌دستی پویا این نیست که بازار خلق کنیم بلکه باید نهادهای این حوزه را بیافرینیم.  برساخت نهاد مهم‌ترین مسئله در انباشت دانـــــش ضمنـــــی است و جایی است که مجموعه‌ای از هنرمندان و صاحب‌نظران در آن حضور  دارند.»

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/109775

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی