ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

عشق به کتابخوانی

تاریخ درج : سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
اوقات فراغت سربازها چگونه می‌گذرد؟

برای سعید اوقات فراغت شش ماهی می‌شود که معنا ندارد؛ درست از همان موقعی که لباس سربازی به تن کرد و شد سرباز نظام وظیفه. 23 ساله است و لیسانس رادیولوژی دارد. بیشتر وقت‌ها سر چهارراه ایستاده و با نگاهش رفت و آمد خودروها را می‌پاید: «سرباز راهنمایی و رانندگی درپایتخت هستم که به‌خاطر ترافیک بالا حجم کارم زیاد است. سر پست که هستم اجازه هیچ کار دیگری را ندارم؛ حتی حرفزدن با کسی.» سعید توی این فضای کوچک چند متری اوقات فراغتی برایت می‌ماند؟ «نه اصلا. هر روز باید هشت ساعت پست بدهم. وقتی برای تفریح یا حتی فکردن به آن برایم نمی‌ماند. توی چند گله جای خیابان نه دستشویی وجود دارد و نه می‌توانم چیزی بخورم و نه... . فقط و فقط باید روی پاهایم بایستم و این فشار را تحمل کنم. ترس از آینده و فکر و خیال سختی‌های زندگی همه و همه می‌ریزند توی کله‌ام و هزار و یک فکر و خیال می‌کنم.»

 

 

افسرده شده ام
 یعنی هیچ؟ «شاید تنها دلخوشی من توی این روزها یک موبایل ساده و بدون هیچ امکاناتی است که آن هم یواشکی باید ازش استفاده کنم. البته قبلا وقت بیشتری داشتم و برای اینکه اوقات فراغتم را پر کنم توی یک کیلینک کار می‌کردم و اتفاقا لذت زیادی هم می‌بردم. یا اینکه هر از گاهی با دوستانم می‌رفتیم بیرون و دور هم بودیم. الان نمی‌شود که نمی‌شود! سه هفته پیش شاید آخرین باری بود که توانستم یک ساعتی با دوستم بیرون بروم. همان موقع یک کتاب هم خریدم ولی هنوز فرصت نکردم لایش را باز کنم. احساس می‌کنم در این شش ماه افسرده شده‌ام و حالم خوب نیست.»سعید می‌گوید توی خیابان به این شلوغی که جای سوزن انداختن نیست من باید تک و تنها روزم را شب کنم و منتظر تمام شدن سربازی‌ام باشم. برخلاف سعید اما محمد که  سرباز کتابخانه یکی از دانشگاه‌های نظامی ستاد کل نیروهای مسلح تهران است اوقات فراغت خوبی دارد. اوقاتی که معمولا آن را با کتاب خواندن پر می‌کند: «هر روز از صبح ساعت ۷ وارد مجموعه می‌شوم و بیشتر روزهای هفته تا حدود ساعت ۵ آنجایم. کتابدار هستم. این باعث می‌شود که زمان آزادم رو بیشتر با خواندن همان کتاب‌ها پر کنم.» چند ساعت اوقات فراغت داری؟ «صبح‌ها تا کتابخانه فعال شود حدود یک ساعت وقت دارم، مثلا این یکی دو روز کتاب" اِما" از جین آستین را شروع کردم. یکی دو فصل را هر روز می‌خوانم و بعد میرم سر کارم.» چه کتاب‌هایی می‌خوانی؟ «بیشتر رمان و گاهی کتاب‌های روانشناسی یا کتاب‌ها و مقاله‌های علمی مرتبط به رشته‌ تحصیلی‌ام که ارتوپدی است. بعضی وقت‌ها هم داستان کوتاه می‌نویسم.»

 

 

سربازی مرا با قلم و کاغذ آشتی داد
 کتاب خواندن را دوست داری یا به خاطر پستت می‌خوانی؟ «سربازی تا حد زیادی مرا از تکنولوژی دور کرد و با کاغذ و قلم آشتی داد. نسل ما وقتی گوشی هست اولویت دیگه‌ای ندارند و وقتی در حد تعادل از گوشی جدا بشوند ناچارهستند راه‌های جدید یا حتی قدیمی مفید رو دوباره امتحان کنند تا به زمانششان ارزش بدهند. البته بخش زیادی از زمان آزادم هم به فکر کردن می‌گذرد.» فکر کردن و برنامه‌ریزی برای آینده قطعا وجه اشتراک همه‌ سربازهاست که فرصت اندیشیدن در پست‌های اجباری فراهم می‌کند: «شاید یک شب‌زنده‌داشتنِ بی‌هدف در اتاقکی در ارتفاعات پایتخت عجیب به نظر برسد. احتمالا همینطور هم هست. مثل بیدار ماندن‌های دوره‌ آموزش، با باتوم و پانچو و اسم شب سه‌کلمه‌ای که طراحانش برای کتاب اگر نمی‌گفتند جغرافی و تاریخ نهایتا به شاهنامه و گلستان متوسل می‌شدند؛ آن هم از سر شهرت؛ نه تورق و شناخت. غیرقابل انتظار ولی جالب بود اگر یک شب پاس‌بخش می‌آمد و اسم شب را می‌گفت: سرو، ژ_۳، پیرمرد و دریا! یا مثلا سرو، ژ_۳، عشق سال‌های وبا یا سووشون یا حتی جاده‌ای به اسکله‌ ویگان!»

 

 

کتاب‌خوانی اجباری
 کتاب‌خواندن سربازها چه از روی اجبار و چه با اختیار نکته جالبی است که خیلی از آنها از آن به‌عنوان تفریح و راهی برای رهایی از روزهای کشدار سربازی یاد می‌کنند. محسن که سرباز پادگان امریه آموزش و پرورش در یکی از روستاهای دورافتاده هرمزگان است، دستش از تکنولوژی و امکانات تفریحی کوتاه است. مونس تنهایارش کتاب است و طبیعت‌گردی و نشستن پای برنامه‌های تکراری و کسل کننده تلویزیون. محسن بابت تدریس در مدرسه ماهی 500 هزار تومان می‌گیرد که آن هم خرج اجاره خانه‌اش می‌شود و خورد و خوراکش: «به‌خاطر اینکه فاصله روستا با شهر زیاد بود اینجا خانه گرفتم و شنبه تا چهارشنبه در روستا هستم. آخر هفته اما برمی‌گردم به شهر.» توی شهر اوقات فراغت داری؟ «بله تقریبا» آنجا چه کار میکنی؟ «شهر امکانات بیشتری دارد تا روستا. سینما می‌روم. با دوستانم دور هم جمع می‌شویم. توی روستا چاره‌ای جز کتاب خواندن ندارم. می‌گذرانیم دیگر.» به دست آوردن اوقات فراغت در پادگان‌ها و برای آن دسته از سربازهایی که ساکن آسایشگاه هستند؛ شاید خیلی سخت باشد. آنهایی که باید سر ساعت بیدار شوند و سرساعت بخوابند و همه این دو سال را مطابق برنامه‌های از پیش تعیین شده بگذرانند. البته دور همی پسران در یک مکان شور و نشاط خاص خودش را دارد که بعضی از سربازها از آن به‌عنوان تفریح‌های دست جمعی یاد می‌کنند. امیر که در کرمان سرباز است می‌گوید: «والیبال و فوتبال بازی می‌کنیم. جشن پتو می‌گیریم. با هم درد دل می‌کنیم و از آینده حرف می‌زنیم. همدیگر را سر کار می‌گذاریم و خیلی کارهای دیگر. به‌هرحال چاره‌ای جز این نداریم. توی پادگان‌ها حرف زدن هم حتی وسیله‌ای است برای گذراندن اوقات فراغت.»

 

 

گوشی بازی های یواشکی
 راجع به چه چیزهایی حرف می‌زنید؟ «مسائل روز و اتفاق‌هایی که در کشور می‌افتد و از آنها از طریق تلگرام خبردار می‌شویم.» گوشی دارید مگر؟ «غیرقانونی است ولی خیلی‌هایمان یواشکی از آن استفاده می‌کنیم تا سرمان به تلگرام و اینستا و... گرم شود» کتاب هم می‌خوانی؟ « من علاقه‌ای ندارم؛ اما بچه‌ها به‌خاطر علاقه شخصی یا شرکت در کنکور کتاب می‌خوانند.»

url : http://www.isfahanziba.ir/node/71892

دیدگاه جدیدی بگذارید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی