ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

فیلسوف تجربه و تغییر

تاریخ درج : دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹
شماره روزنامه: 
به مناسبت زادروز جان دیویی

جان دیویی، فیلسوف آمریکایی، در بیستم اکتبر 1859 در برلینگتون متولد و در یکم ژوئن 1952 در نیویورک درگذشت. او را بنیان‌گذار جنبش فلسفی موسوم به پراگماتیسم، پیشگام در روان‌شناسی کارکردگرا و رهبر تغییرات ترقی‌جویانه در نظام آموزش و پرورش آمریکا می‌دانند. او ابتدا در دانشگاه ورمونت و بعد از آن دوران دکترای خود را در رشته فلسفه دانشگاه جان هاپکینز گذراند و بعد آن در دانشگاه میشیگان به تدریس فلسفه و روان‌شناسی پرداخت. دیویی به تدریج از علائق خود در رشته فلسفه، از جمله فلسفه هگل، به روان‌شناسی تجربی جدیدی که توسط «استنلی هال» و فیلسوف پراگماتیست و روان‌شناس؛ ویلیام جیمز در آمریکا توسعه یافته بود، تغییر مسیر داد. مطالعات بیشتر او در حوزه روان‌شناسی کودکان باعث شد به یک نظریه فلسفی در حوزه تعلیم و تربیت برسد که نیازهای یک جامعه دمکراتیک در حال تغییر را پاسخ می‌دهد. او در 1894 به دانشکده فلسفه دانشگاه شیکاگو پیوست؛ جایی که پداگوژی مترقیانه خود را در دانشکده‌های آزمایشگاهی دانشگاه توسعه داد. (این مرکز توسط خود دیویی برای آزمودن روش‌های تعلیم و تربیتش تأسیس شده بود. این روش آموزشی با محوریت کودک بود و از فعالیت‌های مشترک بین معلم و شاگرد سخن می‌گفت؛ چیزی که باید جایگزین روش‌های سنتی آموزش می‌شد. در این کلاس‌ها بچه‌ها با هم ارتباط زیادی داشتند و خواندن، نوشتن، تاریخ، املا، حساب و علم را به زندگی متصل می کردند؛ همچنین بر فعالیت‌های بدنی، موسیقی، نقاشی و مهارت‌های عملی و کار با دست تأکید می‌شد.)در 1904، دیویی شیکاگو را ترک کرد تا به دانشگاه کلمبیا در نیویورک برود؛ جایی که بیشترین سال‌های زندگی شغلی خود را در آن گذراند و مشهورترین اثر فلسفی خود، «تجربه و طبیعت» (1925) را نوشت. تئوری‌های آموزشی دیویی در کتاب‌های «عقاید آموزشی من» (۱۸۹۷)، «مدرسه و جامعه» (۱۹۰۰)، «کودک و برنامه آموزشی» (۱۹۰۲)، «دمکراسی و آموزش» (۱۹۱۶) و «تجربه و آموزش» (۱۹۳۸) معرفی شده است. او در حوزه‌های دیگری مثل زیبایی‌شناسی، سیاست و مذهب هم مقالاتی نوشت. تم اصلی فلسفه دیویی این بود که مدارس و آموزش در ایجاد اصلاح و تغییر اجتماعی مؤثرند. او می‌گوید:آموزش روش قانونمندکردن فرایند شریک شدن در آگاهی اجتماعی است و تطبیق فعالیت‌های فردی بر مبنای این آگاهی اجتماعی تنها راه بازسازی اجتماعی است (۱۸۹۷، ص ۱۶).او برای توضیح و بیان نظام فلسفی خود ابتدا نیاز داشت آنچه را که نقص سنت موجود می‌دانست، افشا کند. او معتقد بود ویژگی‌ متمایزکننده فلسفه غرب این فرضیه است که هرچیزی که کاملا واقعی یا کاملا شناخته شده است، تغییرناپذیر، کامل و ابدی و همچنین سرچشمه‌ هر تجربه‌ای است که می‌توان داشت. اشکال افلاطون و برداشت مسیحی از خدا دو نمونه از این موجود ایستا، خالص و متعالی است و در مقایسه با آن هرچیزی که دستخوش تغییر می‌شود، ناقص است و واقعی نیست. بر اساس نسخه مدرن این فرضیه که توسط فیلسوف قرن هفده ،رنه دکارت، پرداخته شده، تمام تجربه‌ها ذهنی هستند. یک پدیده منحصرا ذهنی که نمی تواند شواهدی از وجود یا ماهیت دنیای جسمی ارائه دهد، «ماده» آن است؛بنابراین سنت غربی بین واقعیت حقیقی از یک طرف و تنوع و تغییرات بی پایان تجربه دنیوی بشر از سوی دیگر تمایز قاطعی قائل شده است. دیویی اظهار داشت که این فلسفه طبیعت به شدت بی‌خاصیت شده است. او هرگونه دوگانگی بین هستی و تجربه را رد و این نکته را مطرح کرد که همه چیز در معرض تغییر است. هیچ چیز ایستا و طبیعت تغییرناپذیری وجود ندارد. تجربه کاملا ذهنی نیست؛ زیرا ذهن انسان خودش بخشی از طبیعت است. تجربه‌های انسانی نتایج طیف وسیعی از فرایندهای متقابل هستند؛ بنابراین باید رویدادهایی مادی و جسمانی تلقی شوند. چالش زندگی انسان‌ها این است که چطور با تغییرات در زندگی کنار بیایند، نه اینکه بخواهند با آن بجنگند.   ترجمه شده از دانشنامه بریتانیکا

url : http://www.isfahanziba.ir/node/109535

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی