ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

قسمت هفتم: چالش های یک تازه مادر vs چشم‌هایش

تاریخ درج : سه شنبه ۲۲ امرداد ۱۳۹۸

حالا ما سه‌نفری به خانه برگشته‌ایم و دخترم واقعا در گهواره‌ای که بارها او را درونش تصور کرده‌ام خوابیده. من نشسته‌ام و نگاهش می‌کنم. «چه دست‌های کوچکی! یعنی به کی بیشتر رفته؟ اما نه وای دوباره بیدار شد.»روزهای اول زندگی نوزادها برای خودشان و پدر و به‌خصوص مادرها چالش‌های بزرگی دارد. شیر دادن به نوزاد بزرگ‌ترین چالش است. اول ‌از همه اینکه نوزاد بتواند سینه‌ مادر را بگیرد، بعد اینکه شیر بیاید و معمولا روزهای اول شیر در سینه جمع می‌شود، نوزاد هم قدرت مکیدن ندارد که بتواند شیر را تخلیه کند بنابراین ممکن است سینه آبسه کند. مادر بیچاره با کلی درد باید دائما در حال دوشیدن سینه‌اش باشد. خیلی از مادرها هم دچار شقاق سینه می‌شوند و با اشک و گریه نوزاد را شیر می‌دهند. همین مشکل شیر خوردن هم باعث می‌شود که نوزاد درست وزن نگیرد و به مشکلات بعدی ختم شود. دومین چالش زردی نوزاد است، اگر نوزاد زردی داشته باشد بسته به شدتش باید در بیمارستان بماند یا اینکه در خانه دستگاه بگیرند و نوزاد را زیرش بخوابانند تا زردی‌اش کم شود . مشکلات جسمانی مادر هم هست که بسته به نوع زایمان و سختی‌هایش مادر را درگیر می‌کند. حالا  این وسط اگر نوزاد کولیک یا همان دل‌دردی هم باشد که دیگر نورعلی نور است.
در بدترین حالتش از عصر تا دم‌صبح یکریز گریهمی‌کند. خیلی از بچه‌ها هم رفلاکس معده دارند یعنی وقتی شیر می‌خورند مقداری از آن از معده‌شان برمی‌گردد بالا که اگر خیلی شدید باشد مثل دختر من از توی دماغش شیر بالا میزند و تا دم خفگی پیش می‌رود. خیلی سخت به نظر می‌رسد نه؟ اما به‌ندرت همه‌این مشکلات باهم برای یک مادر و نوزاد پیش می‌آید.  معمولا یکی یا دوتا از این مشکلات هستند که بعد از چند روز هم حل می‌شوند. سختی‌هایش ۱۰ تا ۱۵ روز اول است، بعدش کمی راحت‌تر می‌شود. قدیمی‌ترها می‌گویند ۴۰ روز طول می‌کشد تا بچه جا بیفتد و خوابش تنظیم شود. درست هم می‌گویند. همین روزهای اول بحرانی که طی شود، کمی اوضاع بهتر می‌شود . اما همه‌چیز هم که درست شود شب‌بیداری مادرها تا چندین ماه ادامه دارد. چون نوزاد شب‌ها هم گرسنه می‌شود و مثل روزها دو ساعت یک‌بار بیدار می‌شود. مادر باید شیرش بدهد و تازه کلی بزند پشتش و بادگلویش را هم بگیرد. همه اینها را گفتم که گفته باشم روزهای اول نوزاد خیلی سخت است. اما برای منِ مادر،دیدن آن موجود کوچک که با دهانش دنبال سینه  می‌گردد، آن چشم‌ها که باز می‌کند و با دقت من را نگاه می‌کند، آن خواب معصومانه روی دست‌های من و آن امنیتی که از وجودم می‌گیرد و آرامشی که من از وجود او می‌گیرم، ؛ همه سختی‌ها را از یادم می‌برد . بعد از یک سال. نه حتی کمتر. چند ماه بعد که فکرش را می‌کنید می‌گویید چه روزهای قشنگی ! چقدر زود گذشت. یادش به خیر!

url : http://www.isfahanziba.ir/node/99625

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی