ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

لبی آب

تاریخ درج : پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸
آب کور شده

 عادل امیری/ نویسنده
یادداشت چهل و چهارم: اولین باری که رودخانه خشکید، توقعش را نداشتیم. حس غریبی بود که تجربه نکرده بودیم. همیشه دیده بودیمش که هست. می رفتیم و می آمدیم و حرف هایمان را با او در میان می گذاشتیم تا آنکه دیگر نشد. پیگیر واقعه بودیم که چرا اینجوری شد؟ موافقان بسیار و مخالفان اندکی داشتیم. آب کم کم داشت بودار می شد و قضیه به جاهایی که نباید می کشید. گویا این وضعیت فقط مال ما بود. وضعیتی که می شد به آن بگوییم وضعیت استثنا. یعنی اینکه هیچ کس جز خود رودخانه نمی توانست کاری بکند. خیلی ها فریاد می زدند که زاینده رود من کو؟ مسئولان به وقت یارکشی می گفتند: اینه هانی، تو جیبم! این وضعیت ادامه داشت. گربه ها، سگ ها، موش ها، کلاغ ها و روباه های گرسنه کم کم به بستر رودخانه آمدند و ماهی ها رفتند. لاک پشت ها پرواز کردند و مارها مثل نی هایی بی حاصل گل نکردند. جُل‌وزغ ها تکه های بی حاصل جورچینی شدند که دیگر کامل نمی شد: مردم با بستر رود برهنه آشنا شدند. بر تنش پا گذاشتند و در گلش فرورفتند. شهر به بی رودی عادت کرد و دیگر هیچ چراغی به خموشی های ساحل نور نپاشید. هیچ پارویی بر موج‌های بی قرار کشیده نشد. زنده رود به حالتی ذهنی مبدل شد که هر بار با یک خاطره به یاد آمد. یک‌بار در جریان عشقی قدیمی و بار دیگر در پیچ و تاب صدایی که زیر پل همه را به اصفهان دعوت می‌کرد، اما به قول مردی که لب نداشت: رودخونس و کنارش، مَچِده و منارش! یک چیز واقعه نبود. قضیه به یک حادثه مبدل شده بود. نظم طبیعی شهر به هم ریخته بود و دیگر نمی شد رفت سری پلی خواجو، همانجایی که یارو وایساده. دیگر عکس دوتا چشم هایش در دل کسی نمی افتاد تا آنکه فهمیدیم آب کور شده. دیگر نمی بیند. دکتر را آوردیم بالای سرش. او گفت: آب را به زاینده رود برمی گردانیم. چپ چپ نگاهش کردیم و  وکیلانمان مستعفی شدند، اما آب از آب تکان نخورد. انگار علاوه برکوری، مشکلات جسمی حرکتی هم پیدا کرده بود!

url : http://www.isfahanziba.ir/node/97141

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی