ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

لذت و خطر در یک قاب

تاریخ درج : سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 

معصومه یزدانی‌پور

 

سال گذشته بود که خبر خودکشی پزشک ژاپنی، برای مدتی، نقل رسانه‌های خبری شد، پزشک 30 ساله که در طول ماه بیش از 170 ساعت کار کرده بود، تصمیم گرفت برای رهایی از خستگی، به زندگی خودش پایان بدهد و البته، این تنها یک مورد از گزارش‌هایی بود که طبق آن، افراد بر اثر کار بسیار دست به خودکشی زده بودند. علاوه‌بر این شکل از خودکشی‌، در ژاپن پدیده‌ «کاروشی» هم آمار قابل توجهی را به خودش اختصاص داده، هرساله صدها نفر خود را با حجم بالای کار می‌کشند! گزارش‌هایی از این قبیل در ژاپن و برخی دیگر از کشورهای جهان، باعث می‌شود که سیاست‌مردان و جامعه‌شناسان بیش از پیش به موضوع «اوقات فراغت» اهمیت بدهند.از آن‌جایی که کار، یک فعالیت اقتصادی به‌شمار می‌رود، اوقات فراغت، در نقطه‌ روبه‌روی آن قرار می‌گیرد. در واقع، هنگام تفریح، دغدغه‌های اجتماعی و اقتصادی‌‌مان به کم‌ترین میزان می‌رسد و می‌شود آزادانه به انتخاب فعالیت‌هایی دست زد که به انجامشان علاقه داریم. چه این فعالیت‌‌ها، محدود به تماشای برنامه‌ تلویزیون و گذران وقت با خانواده باشد، چه مرتبط با امر آموزش، پژوهش و مشارکت‌های داوطلبانه‌ اجتماعی.اوقات فراغت، نه‌تنها به‌دلیل آمار رو‌ به ‌افزایش «مرگ بر اثر کار» مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد که به‌خاطر تاثیر قابل‌توجه تفریحات بر حیات اجتماعی نیز، دارای اهمیت است. زمینه‌های اجتماعی، سلایق گوناگونی را شکل می‌دهند، افراد طبق همان سلایق، سبک‌های مختلف زندگی را برمی‌گزینند، شیوه‌هایی متفاوت از دیگران، برای گذران اوقات فراغت خود انتخاب می‌کنند و بر وضعیت اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور تاثیر می‌گذارند، بنابراین با نیم‌نگاهی به اهمیت «تفریح» در جامعه، دور از انتظار نخواهد بود اگر برخی تمدن امروز را، «تمدن فراغت» بنامند.
زمانی که با نگاهی موشکافانه پا به این تمدن می‌گذاریم و عوامل موثر بر میزان و شیوه‌ تفریحات را مورد مطالعه قرار می‌دهیم، به نتایجی نه چندان دور از انتظار دست پیدا می‌کنیم. جامعه‌شناسی، الگوی حاکم بر تفریحاتمان را این‌گونه شرح می‌دهد: هرچه سنمان کمتر باشد، زمان بیشتری را به تفریح کردن می‌گذرانیم، هرچه تحصیلاتمان بالاتر برود، تحرک، بیش از گذشته، از قلمرو اوقات فراغتمان فاصله می‌گیرد و به سمت مطالعه و جست‌وجوهای اینترنتی رو می‌آوریم. در آخر، جامعه‌شناسی تفریحات مجردها را متنوع‌تر، پرتحرک و متعددتر از متاهل‌ها توصیف می‌کند. در کنار همه‌ اینها، علم، با پرسش سه سوال تعیین‌کننده، سعی می‌کند تجربیاتمان را از اوقات فراغت، در انواع مختلف دسته‌بندی کند. آیا با یکدیگر از طریق «ارزش‌ها» مرتبط هستیم؟ آیا فعالیت‌هایی را ترجیح می‌دهیم که به وسیله‌ قوانین و سنت‌ها تثبیت می‌شوند؟ آیا به دنبال دستیابی به تجارب جدید و مستقیم هستیم؟ پاسخ هر یک از این سوالات، دریچه‌ای است که ما را به نوعی از تفریح و فراغت رهنمون می‌کند.در اولین طبقه‌، تفریحاتی از قبیل معاشرت کردن و برقراری روابط اجتماعی قرار می‌گیرد و در دومین آن، تفریحاتی چون بازی و هنر. سومین طبقه نیز، معنایی جدید و خاص از اوقات فراغت را پیش‌روی ما قرار می‌دهد. تفریحاتی که ممکن است بسیاری از افراد، جسارت یا مجال امتحان آن را در طول عمر خود نداشته باشند. این تفریحات از جهت تنوع و تعدد، همچون خلاقیت انسان، تمام‌ناشدنی است و البته گاهی پرخطر.در این گزارش، برای آشنایی بیشتر و دستیابی به شناختی ملموس از نوع سوم تفریحات، یعنی تفریحات خاص و پرخطر، بر آن شدیم تا از تجربیات افرادی که مداوم، مشغول چنین فعالیت‌هایی هستند، باخبر شویم.

 

 

«ســـیـــر در ارتفــــاع»، از کـــوه و صخـــره‌نــوردی
تا بانجی‌جامپینگ و سقوط آزاد ارغوان سلجوقیان، 25 سال دارد و فارغ‌التحصیل رشته‌ معماری است، رشته‌ای که چندان هم به تفریحات خاص یا پرخطر او ربط ندارد. تعریف می‌کند که از کودکی عاشق ارتفاع بوده. اطرافیان، این علاقه را می‌گذارند پای سن‌‌و‌سال و شور و هیجان کودکی، هیجانی که با بزرگ‌تر شدن ارغوان، برخلاف انتظار دیگران، نه‌تنها کم‌رنگ نمی‌شود که منسجم‌تر از گذشته خودش را نشان می‌دهد. کوهنورد می‌شود، دماوند را می‌پیماید و صخره‌نوردی را به صورت حرفه‌ای دنبال می‌کند. علاقه‌ او به هیجان و ارتفاع، به این نقطه هم ختم نمی‌شود، برای دست‌یابی به هیجان بیشتر، تجربیات جدیدتری را جست‌وجو می‌کند. سقوط آزاد، اسلک‌لاین و بانجی‌جامپینگ.زمانی که در مورد تفریحاتش حرف می‌زدیم، از تجربه‌ درد و آسیب‌هایی گفت که از ارتفاع نصیبش شده، تجاربی که باعث می‌شود تفریحات محبوبش، پرخطر قلمداد شود: «به‌نظرم چنین تفریحاتی، آنقدرها هم خاص نیستند، اما پرخطر، چرا! مثلا برای خودم پیش آمده که آسیب‌هایی ببینم، کلی یا جزئی. حتی یک‌‌بار هم از ناحیه‌ گردن دچار آسیب شدم. وقتی زمین خوردم، جوری گردنم صدا داد که فکر کردم حتما قطع نخاع شده‌ام، به پاهایم که نگاه کردم، هنوز تکان می‌خوردند!»از نگرانی‌های خانواده تا ترس‌هایی که در ارتفاع به سراغمان می‌آید، می‌پرسم. می‌گوید: «خانواده و اطرافیان همیشه نگران هستند، اما مادرم به‌خاطر تجربه‌ها و روحیه‌ مشابهی که با من دارد، بیشتر درکم می‌کند، انگار که حس هیجان‌خواهی‌ام را از مادرم به ارث برده‌ام. ترس در ارتفاع هم که غیر قابل انکار است، گاهی اوقات ته دلم خالی می‌شود، یک لحظه این فکر به سراغم می‌آید که نکند سقوط کنم؟! اما سریع از ذهن دورش می‌کنم، سعی می‌کنم از ارتفاع لذت ببرم، آخر احساسی که در ارتفاع دارم، هیجان خالص است و بس.»

 

 

هیجان، سوار بر موتور
در میان تفریحات خاص و پرخطر، تعادلی‌زن‌ها، یعنی کسانی که سوار بر موتور حرکات نمایشی انجام می‌دهند، از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند. جواد رمضانی، موتورسوار جوان اصفهانی است که از هفت سال پیش تا امروز، موتورسواری را به شکلی حرفه‌ای دنبال می‌کند. معتقد است موتور سواری و انجام حرکات نمایشی به وسیله‌ آن، ورزشی پرخطر است و بازی کردن با جان خود، اما این موضوع، مانع ادامه‌ کار او نشده: «سال‌ها تمرین و تلاش لازم است تا بتوانی در حین انجام حرکات تعادلت را حفظ کنی و خطری تهدیدت نکند. موتورسواری تفریح پرخطری است، این را نمی‌توان کتمان کرد، یک اشتباه کوچک می‌تواند سال‌ها خانه‌نشینت کند یا حتی منجر به مرگ شود، هرچند این موضوع مرا از علاقه‌‌ام دلسرد نمی‌کند. از همان هفت سال پیش که تازه موتورسواری حرفه‌ای را شروع کرده بودم تا امروز، هیچ‌یک از روزهای هفته برایم معنا نداشته‌اند، تنها منتظر بوده‌ام که جمعه شود و بروم پیست موتورسواری.» از مشوق‌های او سوال می‌کنم، واکنش خانواده و اطرافیان در برابر چنین تفریحاتی چگونه خواهد بود؟ «از همان اول کار، خانواده مخالفت کرد، مدام یادآور می‌شدند که دست به چه انتخاب خطرناکی زده‌ام، نظر اطرافیانم اما، آنقدرها هم یک‌دست نبود. بعضی‌ها تشویق می‌کردند، دلگرمی می‌دادند و جرئت می‌بخشیدند، بعضی‌ها هم همان نظری را داشتند که خانواده‌ام داشت، می‌گفتند اگر اشتباهی کنی و صدمه‌ای ببینی، چطور می‌خواهی جبران کنی؟ از قضا یک‌بار هم از مچ‌پا آسیب دیدم، البته نه در حدی که به قول آشنایان، نشود جبران کرد!» می‌پرسم: «آیا تا به حال هنگام موتورسواری، ترس به سراغتان آمده است؟» جواب می‌دهد: «تنها حسی که در وجودم نیست، ترس است! اگر ترس داشته باشیم، هیچ موقع نمی‌توانیم سوار موتور شویم یا از حرکاتی که انجام می‌دهیم، لذت ببریم. ترس است که آدم را می‌کشد، نه موتور! در‌واقع، ذات موتورسواری با ترس در تناقض است، زمانی که سوار موتور می‌شوی احساس قدرت می‌کنی، همین قدرت به تو دل و جرئت می‌بخشد.»حس قدرت، هنگام سواری با موتور از احساساتی است که بسیاری از موتورسواران حرفه‌ای تجربه می‌کنند. محسن قربانی، از موتورسواران موفق شهر، مسئول کمیته‌های موتور تریل، تریال و سوپر موتور اصفهان نیز با ما از حس لذت و قدرتی می‌گوید که باعث می‌شود چشم بر تمام خطرهای احتمالی این حرفه ببندد: «ترس، همراه تک‌تک لحظه‌های یک موتورسوار است، چه توی پیست باشد، چه روی کوه. چرا که خوب می‌داند چه ورزش خطرناکی را انتخاب کرده و به خطرهایش هم واقف است، اما آنچه اهمیت دارد، این است که ترس، ما را از ادامه‌ کارمان باز ندارد. از آن گذشته خوب می‌دانیم که میزان تجربه‌‌مان هرچقدر بالاتر برود، ترسمان هم کمتر می‌شود، ممکن هم هست که با بالا رفتن سن، عاقل‌تر شویم و بترسیم! در هرصورت، این تناقضی است که هر موتورسواری با آن روبه‌رو خواهد شد. سعی می‌کنیم ایمنی را رعایت کنیم، دقتمان را بالا ببریم و بعد چشممان را به روی ترس ببندیم. هرچند که معتقدم بدون ترس، موتورسواری هیجانی نخواهد داشت. این ترس است که به آدمیزاد احساس زنده بودن می‌دهد.» از آسیب‌هایی که موتورسواری نصیبش کرده، می‌پرسم، می‌گوید: «دو بار پایم شکسته، یک‌بار دنده‌هایم. از بین هر سه‌چهار جلسه تمرین هم، حداقل یک مرتبه دچار آسیب‌هایی چون کوفتگی می‌شوم و اهمیتی نمی‌دهم، ما قبول کرده‌ایم که موتورسواری تفریح پرخطری است. از همان ابتدا، خانواده‌هایمان هم به‌مراتب تذکرمان داده‌اند. خانواده‌ خودم (به جز همسرم) حتی یک‌بار هم حاضر نشده‌اند از نزدیک کارم را ببینند، البته، دروغ چرا؟ من هم کاری را دنبال می‌کنم که از نظر خودم مثبت است و به آن علاقه‌مندم.»

 

 

کورس‌ شبانه
تفریحاتی که درباره‌شان حرف زدیم، با وجود خطرهایی که دارند، از وجهه‌ای قانونی برخوردار هستند، اما تفریحاتی هم وجود دارند که فراتر از دایره‌ قانون پا بگذارند. رالی خیابانی از تفریحات پرخطری است که در دسته‌ اخیر جای می‌گیرد. پویا محمودیه، جوان 21 ساله اصفهانی، برایمان از تجربه ترس و خطر در رالی‌های خیابانی می‌گوید: «آنچه تعریف می‌کنم مربوط به دوسال قبل می‌شود که دست‌کم یک‌بار در ماه با دوستانمان قرار می‌گذاشتیم و نیمه شب در خیابان جمع می‌شدیم، هربار در یک خیابان خاص. ماشین‌ها آینه‌به‌آینه کنار هم قرار می‌گرفتند و مسابقه شروع می‌شد، مسابقه‌ای که سرتاسرش ترس بود و خطر، از کجا می‌دانستیم چه چیزی قرار است اتفاق بیفتد؟ هرلحظه ممکن بود سرو‌کله‌ ماشینی از روبه‌رو پیدا شود یا راننده‌ای نتواند تعادل اتومبیلش را در آن سرعت بالایی که درحال حرکت بود، حفظ کند. اتفاقات بد هم کم نبودند، یادم است یک‌بار یکی از ماشین‌ها رفت زیر کامیونی که از روبه‌رو می‌آمد. هربار، بعد از چنین اتفاقاتی ترس به سراغم می‌آمد و تصمیم می‌گرفتم که دیگر نروم، اما لذتی که این تفریح داشت هم غیرقابل چشم‌پوشی نبود.» می‌پرسم: «الان چطور؟ هنوز هم سراغ این تفریح را می‌گیری؟» با تعجب می‌پرسد: «الان؟! نه! مدت‌هاست که به سراغ چنین تفریحاتی نرفته‌ام!» از علت جویا می‌شوم، می‌پرسم چه چیزی باعث شده که از خیر لذت و هیجانش بگذری؟ جواب می‌دهد: «جانم! از جانم که سیر نشده‌ام!»

url : http://www.isfahanziba.ir/node/71885

دیدگاه جدیدی بگذارید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی