ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

مردم ایستاده بودند و کف می‌زدند

تاریخ درج : سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
منوچهر ستوده در زندگی‌نامه‌اش، روزهای انقلاب را روایت می‌کند

«منوچهر ستوده، فرزند خلیل، شماره شناسنامه 285، بخش 9 تهران، متولد تهران، بازارچه سرچشمه، کوچه صدیق‌الدوله از بخش عودلاجان از محله‌های قدیم تهران، اصلا اهل مازندران هستم. پدربزرگم آقا شیخ موسی از یاسل نور که منطقه ییلاقی و کوهستانی آنجا محسوب می‌شود با پسر عموهایش به تهران آمد. آقای دکتر غلام‌حسین صدیقی که وزیر دکتر مصدق بودند، نوه عموی من هستند. پس از آنکه در دوره رضاشاه ثبت احوال تاسیس شد و مردم صاحب نام خانوادگی شدند، پدر من در هنگام گرفتن شناسنامه اسم خانوادگی "صدیقی" را عوض کردند و "ستوده" گذاشتند و "خلیل ستوده"شدند.»آنچه بازگو شد بخشی از زندگی‌نامه منوچهر ستوده است که در کتاب «یادداشت‌های دکتر منوچهر ستوده» آمده است. این استاد دانشگاه تهران، عشق و علاقه بسیاری به ایران داشت و این دلبستگی را می‌توان در چکامه‌ای مشاهده کرد که ششم اسفند ۱۳۲۱ در بندر انزلی سرود‌: «خون است دلم برای ایران / جان و تن من فدای ایران» آن هنگامی بود که ایران زیر حملات متفقین قرار داشت و درد و رنج ناشی از اشغال میهن، ایران‌دوستی چون منوچهر ستوده را سخت آزرده می‌کرد.عشق و علاقه منوچهر ستوده به ایران را در روزهای انقلاب نیز می‌توان دید و با گشتی در خاطراتش یادداشت‌هایی را درباره روزهای انقلاب ایران مشاهده کرد.این  استاد دانشگاه تهران در یادداشت‌های روزانه خود می‌نویسد: «حسب‌المعول به دانشگاه تهران رفتم. بسیار شلوغ بود. دو دسته نسبتا طولانی در حرکت بودند. در خیابان هم گروه‌هایی در حرکت بودند و شعار بالا را با شدت می‌خواندند. مسئله تحصن  در مسجد دانشگاه عنوان بود و عصر هم معلوم شد تحصن اختیار کرده‌اند. در میدان 24 اسفند (میدان بی مجسمه) کشت و کشتار خونین بعدازظهر قابل ذکر است که منظره جمعه سیاه میدان ژاله تکرار شد. از ساختمان ژاندارمری به مردم تیراندازی کردند. در نقاط دیگر شهر هم تظاهرات بود.در میدان شهیاد که اخیرا به نام میدان آزادی خوانده شده است عده‌ای جمع شده‌اند . سر و صدای ایشان بلند است. معلوم شد نه آنها در این میدان بلکه در مسیر تعیین شده برای امام خمینی تا بهشت زهرا خلق گرد آمده بودند. از صبح ساعت هشت تا عصر ساعت پنج صدای شلیک تفنگ بود و چنانچه رادیو لندن خبر داد، بیست و پنج نفر کشته شده بودند که پنج تن از ایشان نزدیک دانشگاه بود. در حالی‌که مردم می‌خواستند جسدهای بر زمین افتاده را بردارند، به ایشان شلیک کرده بودند.»

 

خاطره روز 22 بهمن 1357
یکشنبه بیست و دوم بهمن هزار و سیصد و پنجاه و هفت: دیشب تا صبح صدای گلوله بود و مسلسل‌ها به کار بودند و بنا بود به دستور فرمانداری نظامی تا ظهر در خانه باشیم و بیرون نیاییم و حکومت نظامی اعلان کرده بودند. دیروز هم ساعت دو و نیم خبر دادند که از ساعت چهار و نیم حکومت نظامی است، ولی آیت‌‌الله خمینی آن را لغو کرد. امروز هم از صبح که بیرون رفتم خیابان آمد و رفت داشت و مردم مشغول خریدن نان بودند و ماشین‌ها در خیابان نادری عبور می‌کردند. بعد از صرف صبحانه با مازیار و ماکان به راه افتادیم، از خیابان پهلوی که بسیار شلوغ بود به خیابان شاهرضا آمدیم. دیدیم مردم وسط خیابان آمد و رفت دارند و تا میدان مجسمه آدم ایستاده است.از طرف چهارراه کالج موتورسوار می‌آمد و اسلحه‌های چپاولی را سر دست بلند می‌کردند و به طرف دانشگاه می‌رفتند. مردم هم ایستاده و کف می‌زدند و هورا می‌کشیدند و شعار می‌دادند. تا حدود دانشگاه رفتیم، خبر رسید کلانتری شش سقوط کرد. دیشب هم خبر آوردند کلانتری نه تسخیر شده، پادگان عشرت آباد را هم گرفتند و فرستنده رادیو هم اشغال شد. از مردم کمک می‌خواستند که برای گرفتن تلویزیون به کمک بشتابند. مردم از خیابان کاخ بالا می‌رفتند تا کلانتری این خیابان را هم بگیرند. قرارگاه پلیس مقابل دبیرستان البرز به دست مردم افتاده بود و از طبقات بالا پرونده و کاغذ‌هایی بود که به زمین می‌ریختند. دو وانت از لوازم قرارگاه پر کردند و به راه افتادند، کجا می‌برند و کی بودند نفهمیدیم. مردم پرونده‌ها و اوراق را برداشتند با خود می‌بردند تا به دیگران نشان دهند. این اوراق تا داخل کوچه نوبهار رسیده بود. فعلا یک بعدازظهر است و از اطراف یعنی باشگاه افسران و وزارت جنگ و طرف بانک ملی مرکز صدای تیر مرتب می‌آید. معلوم نیست این تیرها به دست چه کسانی رها می‌شود. تاکنون برد با قیام‌کنندگان است. دبیرستان نظام، پادگان جمشیدیه و هفت هشت کلانتری تسلیم شده‌اند. سفارت اسرائیل نیز به دست مردم افتاد.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/90279

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی