ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

مصائب جیمز

تاریخ درج : سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 
جیمز جویس «دوبلینی‌ها» را چگونه به چاپ رساند؟

جیمز جویس که از نویسنده‌های معروف و اثرگذار قرن بیستم است، برای چاپ آثارش سختی‌های بسیار کشید و سال‌های بسیاری از عمرش به تلاش برای چاپ بی‌سانسور کتاب‌هایش گذشت. از آن میان، مجموعه‌داستان دوبلینی‌ها حکایتی ویژه، حیرت‌انگیز و بس تلخ دارد. وقتی جیمز جویس اولین داستان از این مجموعه (خواهران) را نوشت فقط ۲۲ سال داشت و وقتی در سال ۱۹۰۷، آخرین داستان از پانزده داستان آن به نام «مرده‌ها» را نوشت، ۲۵ ساله بود و هنگامی‌که این اثر منتشر شد ۳۲ ساله. دیری از چاپ این اثر نپایید که منتقدان ادبی و نویسنده‌ها مجموعه‌داستان دوبلینی‌ها را به‌عنوان شاهکار ادبی ستودند.

 

 

 

این اثر ابتدا به صورت پاره‌پاره منتشر شد. یکی از داستان‌هایش نخستین‌بار در مجله‌ای به نام آیریش هم‌استید چاپ شد. واژه‌ هم‌استید را می‌توان این‌گونه معنا کرد: خانه‌ای روستایی با خروس‌هایی که میان حیاط خانه می‌چرخند و کودکانی با گونه‌های سرخ در آن بازی می‌کنند. در سال ۱۹۰۴، جورج راسل، نویسنده‌ ایرلندی، از جویس می‌خواهد که برای این مجله داستانی روستایی و ساده بنویسد. جویس داستانی با این مضمون به او می‌دهد: کشیش پیری که از بیماری سیفلیس می‌میرد، با این‌همه، جورج راسل در اساس به رشد خلاقیت اهمیت می‌داد و از این روی، با آگاهی از اینکه مردم لایه‌های زیرین این داستان را درنمی‌یابند، آن را به‌خاطر زبان و قلم دقیقش منتشر کرد. راسل بابت این داستان به جویس یک گینی که معادل ۱۵۰ دلار امروز است، پرداخت.جیمز جویس از محتوای پایین و عام‌پسند مجله آگاه بود و از اینکه داستانش قرار بود در آنجا منتشر شود شرم داشت، به همین دلیل آن را با نام مستعار استیون دِدلس، که بعدها نام شخصیت اصلی دو رمان چهره‌ مرد هنرمند در جوانی و یولسیز ( اولیس) او شد، امضا کرد و برای راسل فرستاد. با این‌همه، بی‌درنگ، دو داستان دیگر هم برای آنها نوشت که در سپتامبر ۱۹۰۴ داستان «اولین» و در دسامبر همان سال داستان «پس از مسابقه»‌ منتشر شد. دیری از انتشار داستان دوم نگذشته بود که جویس به دلایل سیاسی، با همسرش ، نورا بارنکل، برای همیشه ایرلند را ترک کرد. پس از استقرار در شهر تریست، هم‌زمان با تدریس زبان انگلیسی در مدرسه‌ زبان برلیتز به هدف امرار معاش، به نوشتن داستان‌هایش ادامه داد و چند داستان دیگر به ایرلند فرستاد، اما آیریش هم‌استید از چاپ کردن آنها سر باز ‌زد به این دلیل که مردم به‌خاطر «واقع‌گرایی بیش از اندازه‌ جویس و زبان بی‌پرده‌اش» شکایت می‌کردند.با این‌همه، جیمز جویس در تابستان سوزان تریست، با زنی باردار و بی‌پول، داستان دیگری نوشت. حالا شمار داستان‌هایش به حدی رسیده بود که می‌توانست به صورت مجموعه‌داستان منتشرشان کند. به همین منظور، در ماه اکتبر، به ناشری به نام گرنت ریچاردز نامه‌ای نوشت تا داستان‌هایش را برای او بفرستد. جویس پیش‌تر هم دفتر شعرش را دو بار برای او فرستاده بود که بار اول ریچاردز آن را گم کرده و بار دوم هم از چاپ آن سر باز زده بود.جیمز جویس در این نامه می‌نویسد: «گهگاهی در فهرست ناشران تبلیغ کتاب‌هایی با موضوع‌هایی مربوط به ایرلند می‌بینم، بنابراین فکر می‌کنم شاید مردم مایل باشند برای بوی گند فسادی که به نظرم در داستان‌های من شناورند پول بدهند.» ریچاردز پاسخی داد که در میان نامه‌های ناشران به نویسنده‌ها منحصربه‌فرد است: «بنده از طرف هیئت مدیره‌ نشر، این اثر را مطالعه کردم و بی‌هیچ تردیدی بر این باورم که کار بسیار ارزنده‌ای ا‌ست، اما این اثر از هیچ‌یک از ویژگی‌های فروش عالی که ناشران در پی آن‌اند، برخوردار نیست.» اما ریچاردز به جویس پیشنهاد داد که بدون پرداخت پول پیش، ده درصد از قیمت پشت جلد اثر را به او بپردازد، البته نه برای پانصد جلد اول. جویس این پیشنهاد را پذیرفت و دو داستان دیگر هم به مجموعه‌اش افزود.ریچاردز  از جویس خواست که لحن برخی از داستان‌ها را ملایم‌تر کند؛جویس این خواسته را رد کرد و پس از ماه‌ها نامه‌نگاری، ریچاردز، سرانجام، به‌رغم این بحث‌ها و پیش از خواندن آخرین داستانی که جویس فرستاده بود و مرور ویرایش‌هایش، داستان‌ها را برای چاپ به چاپخانه فرستاد. این بار چاپخانه از چاپ اثر سرباز زد. ریچاردز بار دیگر نامه‌ای برای جویس فرستاد و از او خواست که کلمه‌ لعنتی را در داستان «مرده‌ها» تغییر دهد.جویس تغییر داد ولی به‌جایش چیز بدتری نوشت و بالطبع ریچاردز آن را رد کرد. البته جویس نمی‌دانست که در آن زمان، انگلستان قانونی با این مضمون وضع کرده که در صورت چاپ سخنان ناپسند، چاپخانه‌ها هم به اندازه‌ نویسنده‌ها مقصرند.با این‌همه جویس بالاخره لحنش را ملایم کرد و چیزهایی را تغییر داد و دوباره دست‌نوشته‌اش را به همراه داستان دیگری به نام «ابر کوچک» برای ناشر فرستاد. سرانجام ریچاردز به چاپ رمان خودزندگی‌نامه‌‌اش، «چهره‌ مرد هنرمند در جوانی» ابراز علاقه کرد، اما چاپ مجموعه داستان دوبلینی‌ها به