ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

مصائب یک کودک

تاریخ درج : شنبه ۲۶ امرداد ۱۳۹۸
شماره روزنامه: 
«کفرناحوم» هرزه نگاری بدبختی یا فیلمی‌در ستایش انسانیت؟

حدیث متقی/پژوهشگر سینما

 

ژانر: درام 

کارگردان: نادین لبکی

نویسندگان: نادین لبکی، جهاد هژلی، میشل کسروانی

تدوین: کنستانتین باک

زمان: 126 دقیقه

اولین اکران: 17 می‌2018 در جشنواره کن      

کشور: لبنان 

بعد از اینکه فیلم «کفرناحوم» ساخته فیلم‌ساز لبنانی، «نادین لبکی» (کارگردان فیلم‌های «کارامل» و «حالا کجا برویم») موفق شد جایزه هیئت داوران جشنواره کن 2018 را از آن خود کند، این فیلم دل‌خراش نظرها و جوایز زیاد دیگری را به سمت خود جلب کرد. داستان فیلم «کفرناحوم» که توسط خود «لبکی» و با همکاری «جهـــاد هژلی» و «میشل کسروانی» نوشته شده است، داستان یک کودک  فراری در خیابان‌های بیروت است. کارگردان فیلم در مصاحبه‌ای گفته است: «من معتقدم که سینما می‌تواند بر تحولات اجتماعی تاثیر بگذارد.»اما با وجود نیت‌های خیرخواهانـــــه هنرمندان، تصویر فقر شدید در سینما، میدان مینی از کشمکش‌هایِ پیرامون اخلاقیات است و مانند شمشیری دولبه عمل می‌کند. فیلم‌ساز چگونه می‌توانند لحنِ حسی محترمانه واقع‌گرایی را به دست آورده و در طول فیلم حفظ کنند که به دام افراط و سیاه‌نمایی یا خود برتربینی نسبت به سوژه‌هایش نیفتد؟ بحث اصلی که نمی‌شود پاسخ قطعی ای به آن داد، این است که آیا «لبکی» توانسته با موفقیت روی این مرز باریک حرکت کند؟در کفرناحوم اندوه طبقه محروم و مهاجران چنان به نمایش درآمده که می‌شود آن را به صورت دردی جسمی‌ در بن استخوان احساس کرد. آیا فیلم‌ساز  توانسته این رنج را به گونه‌ای منتقل ‌کند که بی جا و سودجویانه به نظر نرسد؟ در جاهایی از فیلم شاید بتوان در ابراز همدردی «لبکی» نوعی عقلانیت و منطق‌گرایی ظریفی دید که آن را از تبدیل شدن به ترحم باز می‌دارد و ای کاش این نگاه بیشتر حفظ شده بود. با این همه، به نظر می‌رسد کارگردان به خوبی می‌داند و به آن اهمیت می‌دهد که دقیقا چه نوع کودکی را در کفرناحوم دنبال کند؛ یک جنگنده که هیچ گزینه‌ای جز مستقل ماندن ندارد یا کودکی چاره‌جو و خستگی‌ناپذیر که در آخر هر روز فرساینده می‌داند باید بدون امید برای فردایی روشن تر و بهتر ادامه دهد؟کودک مورد نظر «زین» نام دارد. بازیگر این نقش «زین الرافعی» که برای اولین بار است جلوی دوربین می‌رود  و زندگی‌اش نیز بی شباهت به نقشش نیست، به طرز تعجب آوری، باورپذیر و با سطح بالایی از بلوغ عاطفی بازی می‌کند. پسر دوازده‌ساله‌ای، بدون مدرک شناسایی که در حاشیه ای فقیرنشین، با والدین بی‌سواد و جمع خواهر و برادران ریز و درشتش زندگی می‌کند. «زین» همزمان هم حلال مشکلات و هم ناظری حساس است. در حالی که این خصوصیات شخصیتی لزوما تراژیک نیستند؛ اما صفاتی هستند که به شکل ناراحت‌کننده ای برای بقا در انسان شکل می‌گیرند و در سن پایین فقط در شرایط خاص سختی به‌وجود می‌آیند که هیچ کودکی نباید تجربه کند. اما «زین» باهوش و مبارز، با صورت سختی کشیده یک مرد پیر و حرکاتی که جوانی چشم‌هایش را پنهان می‌کند؛ آن‌قدر زیر بار سختی‌ها گرفتار شده است که حتی برای یک لحظه متوجه نیست معصومیت کودکانه چیزی ارزشمند است که او باید  و حق دارد از آن بهره مند باشد. عنوان فیلم به معنای «هرج و مرج» است و همچنین نام شهری در دریای جلیله که عیسی در آنجا آموزه‌های خود را عرضه می‌کرده و مریضان را شفا می‌داده است. شباهت عیسی و قهرمان جوان این فیلم قطعا کنایی است.  وقتی «زین» درک می‌کند خواهر نوجوان دوست داشتنی اش، در عوض چند مرغ به خواستگاری فروخته خواهد شد، ما متوجه می‌شویم که چقدر این پسربچه بی نظیر، در سن کم، توانمند و باهوش است. او به خواهرش که با مسائل فیزیکی دوران بلوغ دست و پنجه نرم می‌کند، کمک کرده و به او یاد می‌دهد که چطور خودش را پنهان کند. با وجود همه تلاش‌ها، «زین» خواهرش را از دست می‌دهد. او که از این ماجرا خشمگین است از خانه فرار می‌کند. نکته جالب توجه این است که «زین» یک کودک قهرمان منفعل و شهید واره نیست؛ او عصبانی و خشن است و بر خانواده اش طغیان کرده و در ادامه، کار را به جایی می‌رساند که در برابر آنها  که درمانده و مبهوت‌اند، در دادگاه می‌ایستد؛  خط داستانی ای که از آن به عنوان ابزاری برای ساختار بخشیدن به فیلم استفاده شده است، در حالی که بخش‌هایی از داستان به صورت بازگشت به گذشته (فلاش بک) روایت می‌شود. صحنه سخنرانی طولانی و توضیح واضحات در دادگاه، نصیحت‌گونه و معلم‌مآبانه است و بر خلاف روش صادقانه «نگو، نشان بده» است و روایتِ بیانگرِ فیلم را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در این صحنه به نظر می‌رسد  «لبکی» که در نقش وکیل مدافع «زین» بازی می‌کند، در واقع نیز مسئولیت کارگردانی را کنار گذاشته و بیشتر دفاع از کودکانی را که درباره آنها فیلم می‌سازد، وظیفه خود دانسته است.   بعد از دیدن دوباره فیلم، همچنان تردیدهایی درباره ساختار فیلم در ذهن می‌ماند. فرض‌های اولیه و مقدمه‌چینی‌های فیلم‌نامه در جاهایی غیرمتقاعد کننده و بی هدف‌اند.  در زندان، جایی که سرانجام سر و کار پسربچه به آنجا می‌افتد، او از پدر و مادرش برای به دنیا آوردنش شکایت می‌کند. این موضوع آشکارا توسط یک برنامه تلویزیونی تبدیل به یک شیرین‌کاری می‌شود تا توجه‌ها را به فقر کودک جلب کند؛ با در نظر گرفتن اینکه این اتفاق برای سیستم قضایی نمی‌تواند سرگرم کننده باشد، نمایش «زین» در زندان که  یک تماس تلفنی طولانی مدت و رایگان با ایستگاه تلویزیونی برقرار می‌کند، نامعقول است. همچنین این سوال برای مخاطب بی پاسخ می‌ماند که چرا فیلم‌ساز برای روایت داستان به جای فلاش بک، از منطق زمانی خطی استفاده نکرده و صحنه آخر و گره‌گشایی را به سکانس دادگاه اختصاص نداده است؟! از این نکات که بگذریم، وقتی لبکی در کفرناحوم، بدبیاری‌های زین را، وقتی به طور موقت پناهگاه امنی در کنار راحیل،  یک مهاجر اتیوپیایی که به شکل غیرقانونی کار می‌کند و یک کودک خردسال به اسم یونس دارد،   پیدا می‌کند، به شکل بی رحمانه ای نیرومند است. در صحنه‌هایی که می‌تــــــوان گفت دردناک‌تریـــن صحنه‌های فیلــم هستند؛ وقتی زین در حال نقشه‌کشیدن برای خروج از کشور است و در عین حال بعد از ناپدید شدن راحیل از یونس هم مراقبت می‌کند. اما در نهایت او دوباره به چنگال قبیله سابق خود می‌افتد. دیدن صحنه‌هایی که کودک خردسال، همراه با «زین» در خیابان‌های بی‌رحم سرگردان است، بسیار تاثیر گذارند. تصویری از معصومیت، شکنندگی و در عین حال مرحله ای بالاتر از بقا، قدرت و نیرویی عاطفی در  فیلم به وجود می‌آورد که ما را مجبور می‌کند نقایص آن را نادیده بگیریم. در اینجا تدوین فیلم نیز بی‌تاثیر نیست. برش‌های سریع نماها ما را کنار شخصیت اصلی داستان که در حال دست و پا زدن در میانه طوفان واقعیت خشن است، قرار می‌دهد. کیفیتی نئورئالیستی در کارهای لبکی وجود دارد که اوایل فیلم «شیر» ساخته «گرت دیویس» یا «پسربچه» اثر «چارلی چاپلین» و فیلم‌های «دسیکا»، «دزد دوچرخه» و «واکسی» و همچنین «پروژه فلوریدا»ی «شان بیکر» را تداعی می‌کند، اگرچه فیلم به لحاظ هنری در مقام پایین تری از برخی از این آثار می‌ایستد. لبکی زندگی بدون آینده‌ای را که «زین» در آن است، با جزئیات دقیق و به شکلی هوشیارانه ساخته است. هر اشک در چشم خشک شده، هر تکه لباس کهنه وگل و لای و غبار، بر سختی زندگی روزانه در دنیایی تاکید می‌کند که کودکان در آن، نه فقط به شکلی استعاری، زنجیر شده اند. فیلم ما را وامی‌دارد تا از خود بپرسیم «زین» و «یونس» کیستند؟ یا «راحیل»؟ و یا والدین زین؟ این سوال‌ها وقتی جواب می‌گیرند که سوالی که از زین پرسیده می‌شود پاسخ بگیرد: « مدارکت کجاست؟... من به مدرکی نیاز دارم که نشان دهد تو یک انسانی!» بی کشور، غیرقانونی؛ اینها فقط موارد قانونی نیستند. اینها نشان از یک سیستم بوروکراتیک ماشینی‌اند که با پول قدرت گرفته، و این توهم را دارد که می‌تواند با آن انسانیت و وجود انسانی را تایید یا رد کند. در آخر قضاوت اینکه آیا فیلم‌ساز توانسته چنان که اذعان کرده است، از هرزنگاری بدبختی بگریزد، با مخاطب است. اما نمی‌شود کتمان کرد که کارگردان سعی داشته همان طور که نشان می‌دهد فقر و افسردگی چیست، نشان دهد عشق و انسانیت چه معنایی دارد. در صحنه آخر اگرچه بغضی در گلوی مخاطب فروخورده می‌شود؛ اما فیلم به «زین» برای قلب پاک، وفاداری و هوش خیابانی بی همتا و نوآورانه اش پاداش می‌دهد.همچنین به ما این اجازه داده می‌شود تا ببینیم این نجات یافته استثنایی دوباره و یا برای اولین بار، تبدیل به یک کودک شده است. کارگردان در اینجا خطری را که این پایان خوش می‌تواند متوجه فیلم کند به جان خریده است. با این همه صحنه‌های زیادی در کفرناحوم توانسته‌اند تا حد زیادی با وجود احساساتی‌کردن ما، از احساساتی شدن بپرهیزند و فیلم را، نه به گریه‌ای از اعماق قلب که به فریادی از سر خشم تبدیل کنند. 

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/99782

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی