ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

معنا و مهاجرت: شهر چگونه برای ما معنادار می‌شود؟

تاریخ درج : یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۸

مهری شاه‌زیدی/عضو هیئت‌ علمی جهاد دانشگاهی

 

 تصور کنید سوار یک قطار هستید؛ قطار خراب می‌شود و مجبور می‌شوید از قطار پیاده شوید و به شهری که نزدیک‌ترین فاصله را با ایستگاه قطار دارد بروید. وارد شهر که می‌شوید چه احساسی دارید؟ احتمالا حس می‌کنید که نمی‌توانید در شهر حرکت کنید. جهت‌های مختلف برای شما فاقد معنا هستند و هیچ مسیری به مسیر دیگر برتری ندارد. خسته و گرسنه هستید؛ به دنبال جایی برای غذا خوردن و استراحت می‌گردید، ولی هیچ تصوری از ساختار شهر ندارید. در نهایت، ناچار می‌شوید با اهالی آن شهر وارد گفت‌وگو شوید و درک مختصری از شهر پیدا کنید. در واقع، سعی می‌کنید شهر را برای خود معنادار کنید. در چنین شرایطی است که عمیقا درک خواهید کرد زندگی‌تان در شهری که ساکن آن هستید از طریق همین فرایند معنادار کردن ممکن می‌شود. حال سوال این است که شهر چگونه برای ما معنادار می‌شود؟معمولا اولین فضایی از شهر که با آن مواجه می‌شویم جایی است که در آن سکونت داریم. بخشی از این فضای شهری از طریق خانواده برای ما معنادار می‌شود؛ آنها هستند که به ما می‌گویند این فضا در چه ساعاتی امن یا ناامن است، بهترین مسیر برای رسیدن به مقصد کدام‌ها هستند، کجای آن برای تفریح مناسب است و کدام همسایه‌ها قابل تعامل هستند. بخش دیگری از معناسازی از طریق مواجهه مستقیم ما با فضای شهری صورت می‌گیرد. هرچه ارتباط ما با یک فضای شهری بیشتر باشد آن فضا معانی گسترده‌تر و عمیق‌تری برای ما دارد؛ یا به عبارتی برای ما معنادارتر است.  انتظار می‌رود که معنادارترین فضاهای شهری برای ما محدوده محل سکونتمان باشد. با این حال، به نظر می‌رسد فرایند پرسرعت مهاجرت‌های درون‌شهری موجب شده است که محل سکونت بخشی از ساکنان شهر برایشان چندان معنادار نباشد. در واقع، زمانی که یک خانواده از یک محله به محله دیگری مهاجرت می‌کنند، حس همان مسافری را دارند که در میانه راه بر اثر خراب شدن قطار به طور اتفاقی به فضایی وارد شده‌اند که چندان برایشان معنادار نیست و آنجا را نمی‌شناسند و در صورتی که نتوانند با ساکنان آن محدوده وارد تعامل موثر شوند، نمی‌توانند معنای عمیق و گسترده‌ای را به آن محدوده الصاق کنند. به موازات این پدیده، احتمالا احساس تعلق بالایی به آن محدوده پیدا نخواهند کرد و کمتر درباره آن احساس مسئولیت می‌کنند.  به نظر می‌رسد بهترین راه مواجهه با این پدیده پیش‌بینی مناسکی اجتماعی برای جذب افراد به ساختار اجتماعی جدید باشد. این مناسک می‌تواند در قالب یک دفتر همسایگی تعریف شود. در واقع، زمانی که فرد یا خانواده جدیدی به محل زندگی ما نقل مکان می‌کنند این دفتر همسایگی می‌تواند مناسکی مانند خوشامدگویی، معرفی افراد و خانواده‌های آن محل و توضیح مقررات عرفی حاکم بر آن محل را برگزار کند. افزون بر این، این دفتر همسایگی می‌تواند اطلاعاتی از افراد با مهارت محله در اختیار ساکنان جدید قرار دهد که در صورت نیاز بتوانند با این افراد تماس بگیرند. در چنین حالتی است که افراد و خانواده‌های جدیدالورود راحت‌تر و هدفمندتر می‌توانند با اهالی وارد تعامل شوند و بخشی از هویتشان را در ارتباط با محل زندگی‌شان تعریف کنند.  شکل‌گیری چنین نهادی از گام‌های ابتدایی در تبدیل مردم به شهروند است. با این حال،  دفتر همسایگی بر خلاف سرای محله  و دفتر محله یک نهاد رسمی حاکمیتی نیست، بلکه نهادی خودجوش و برخاسته از مردم است که معادلات قدرت در آن نقش بسیار کم‌رنگی دارد. از سوی دیگر، حوزه این نهاد باید محدود به یک محدوده همسایگی باشد، محدوده‌ای شامل 30 تا 40 خانوار که در چند کوچه مجاور یا حول یک فضای سبز کوچک زندگی می‌کنند؛ چراکه محله‌های اصفهان معمولا وسیع هستند و جمعیت زیادی را در خود جای داده‌اند و امکان شکل‌گیری چنین مناسکی در چنین حد وسیعی وجود ندارد.

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/104847

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی