ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

موسی هنوز آنجا نشسته است

تاریخ درج : یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸
شماره روزنامه: 

نویسنده و مستندساز در خاطره‌ای به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر در صفحه اینستاگرامش از داستان یک عکس نوشت: «این عکس شهید موسی آقا هادی را من گرفتم . دقیقا در ضلع جنوب غربی چهارراه محله مان در خیابان خاقانی که تنها حدود پانصد متر با مرز آبی ایران و عراق فاصله داشت، نشسته بر لبه دیوار بانک صادرات که هنوز صفحات فلزی پشت نرده ها از ترس شیشه خورد کردن‌های دوران انقلابش خودنمایی می‌کند  و سمت راستش گوشه ای از پناهگاه اول جنگ برای خانواده ها که خود را به‌زور به رخ می‌کشد، سنگری که با دست‌های کوچک پانزده سالگی‌ام کنده شد روبه‌رو منزل امیر واحدی، و در ضلع شمال‌شرقی مسجد صاحب الزمان(عج) که یک سال پیش‌تر درست در مهرماه اول جنگ بعد از تمام شدن نماز یک گلوله خمپاره هشتاد و دو عراقی صاف اومده بود وسط جمعیت نمازگزار درون حیاط و هشت نفر را درجا شهید و ده‌ها تن را مجروح کرده بود که فردایش یک بیل مکانیکی قبر همه را در یک راستا در قطعه اولیه شهدای جنگ کند تا بتوانیم شبانه و زودتر از دیده شدن توسط دیده‌بان‌های دشمن و زیر آتش گاه و بی‌گاه توپخانه های نابکارش دفنشان کنیم.ضلع شمال‌غربی مغازه بریانی بود که شرط بندی های دینی درون مسجد قبل از جنگمان به آنجا ختم می‌شد  و الان موسی درون همه این خاطرات ، آنجا نشسته و با دست افلیجش بازی می‌کند و از درون عدسی ، برای همیشه با غروری عظیم به من می‌گوید دیدی که با همین دست و پای ناقص دوباره برگشتم، دوباره برای آزادسازی شهرم از محاصره و برگرداندن خرمشهر به دامن بازی‌های رویایی خواهر کوچکم  و همیشه برای خود معنای این صحبت آوینی را در این عکس موسی یافته‌ام؛پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند؛ اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. او هنوز با روح بزرگ و تن لطمه‌خورده‌اش آنجا نشسته ، درست وسط خاطراتمان و هنوز به من می نگرد با چشمان خیره شده و به من و ما می‌گوید ، بدو رفیق ، من تا رمق داشتم رفتم ، تو هم می‌تونی ، گول نخور خوب‌تر برو.  لحظه ای به چشمان موسی بنگرید. آیا می‌توان از برق نگاه چشم های زلال و هزاران بار گیراتر از چشمان مونالیزا داوینچی‌اش فرار کرد یا به آن خیانت کرد ؟ و بر خود افتخار دارم که این تصویر ماندگار از آن چشمان نافذ را برای ما رفتگان امروز جهان هستی گرفته‌ام و همین در سالروز آزادی خرمشهر قهرمان از باقی جهان شهدا مرا بس . پی‌نوشت اول:  بعدها امیر از بالای دیدگاه خمپاره‌اندازی که مسجد ما را زده بود پیدا و نابودش کرد. پی نوشت دوم: دوست عکاسی برایم نوشته که پدر شهید چندسال پیش کپی این عکس درون مغازه را برای ترمیم به او سپرده و هم اکنون نیز این عکس درون همان قاب قدیمی و در جای گذشته قرار دارد.»

url : http://www.isfahanziba.ir/node/95840

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی