ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

نمی‌توانم زیبا نباشم

تاریخ درج : پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
زنان و شرم ابدی‌شان از تن

عطیه میرزا امیری / نویسنده

دخترکی دبستانی‌ام. عروسی یکی از اقوام دعوتیم و قرار است مادرم برایم لباسی بدوزد. در خیالات کودکی نقاشی یک لباس را می‌کشم و به مادرم نشان می‌دهم. می‌گویم دوست دارم لباسم دامنی این شکلی داشته باشد. مادرم می‌خندد و می‌گوید این لباس مناسب من نیست. چون پف‌های دامن، کمرم را چاق نشان می‌دهد. به مادرم اصرار می‌کنم و مادرم در برابر هر اصراری، انکار می‌کند. مقاومتم برای داشتن لباس خیالی، سرکوب می‌شود. حوصله جنگیدن ندارم. لباسی دوخته می‌شود که ذره‌ای علاقه به آن ندارم اما مجبور به پوشیدنش هستم. این روند تا دوران جوانی‌ام و تا لحظه‌ای که کمی مستقل شوم، ادامه دارد. حواس جمعی برای انتخاب لباس‌هایی که چاق‌تر نشانم ندهند. شنیدن اظهار نظر دیگران در مورد اینکه لباسی که پوشیده‌ام مناسب اندامم نیست و منی که کمی اضافه وزن دارم باید لباس‌های تیره با مدلی بپوشم که لاغرم نشان دهد. سرپوش گذاشتن روی تیپی که به آن علاقه دارم. وسواس برای خریدن لباس‌هایی که برخلاف میلم و طبق میل دیگران است. تمام اینها در حالی ا‌ست که دائما نگران این هستم که کسی مرا چاق نداند. روی کوچک‌ترین اظهار نظری درمورد اندامم حساس می‌شوم و خب راستش تمام دغدغه فکری‌ام می‌شود: «هیکلم».

 

 

شرم تن انگاره

همه ما در طول زندگی و از همان ابتدای کودکی با افرادی در ارتباطیم که اظهارنظرهایشان روی روند کلی زندگی‌مان تاثیر می‌گذارد. پدر و مادر، عمه و خاله، دایی و عمو، پدر بزرگ و مادربزرگ، دوست و آشنا می‌توانند جزو آن «دیگری مهم» زندگی ما باشند. دیگران مهمی که تعریف‌کردنشان از ما به تنمان می‌چسبد و می‌تواند قند توی دلمان آب کند و انتقادکردن‌هایشان می‌تواند تا آخر عمر ما را از اعتماد به نفس محروم کند. دیگران مهمی که انگار بیشترین توجه‌شان در کودکی به دختران است. دخترانی که همان تعریف‌ها و انتقادات اثر عمیقی‌تری بر روح و روانشان می‌گذارد. دخترانی که از همان ابتدای زندگی شنیده‌اند که برای تاییدشدن باید زیبا باشند و اگر پارامترهای زیبایی را به دست نیاورند، کسی دوستشان ندارد. پارامترهایی که هیچ قانونی آنها را ننوشته ولی دست به دست شده‌اند و از قدیم تا به الان دوش به دوش بر شانه‌ ما زنان سنگینی می‌کنند. شرم تن انگاره مسئله و معضل جدیدی نیست که بگوییم امروزه دستش را بر گلوی زنان گذاشته، متاسفانه چالش جدیدی هم نیست که بگوییم امروز آمده و مثل همه چیزهای دیگری که آمدند و رفتند، این هم به زودی شرش را کم می‌کند. نه! این مسئله‌ای‌ است که سال‌هاست هست و ماندگار شده و حضورش جزئی از هویت زنان است. زنانی که از همان کودکی بنا به دلایلی شنیده‌اند که به اندازه کافی زیبا نیستند و برای به دست آوردن یا از دست ندادن زیبایی‌شان باید تلاش کنند. تلاش‌هایی که در بزرگسالی تبدیل به عمل‌های جراحی زیبایی، اعتمادبه‌نفس‌های بربادرفته، خودکم‌بینی‌های افراطی و گرفتاری در تله‌ بی‌ارزشی می‌شود. مثال‌های ملموس رفتارهای دیگرانِ نزدیک و نتیجه‌ آنها را حتما در زندگی خود دیده‌اید. دلسوزی‌ها و نصایح غلطی که در کودکی شنیده‌ایم و هنوز که هنوز است دودش در چشممان است. هنوز که هنوز است در تلاش برای زیبا شدنیم و معیارهای زیبایی را آن‌طور قبول کرده‌ایم که مادربزرگ‌هایمان قبول کرده بودند.

 

 

ژن خوبی به نام باربی!

حدود 20 سال پیش عروسک باربی حضور رسمی و گسترده‌ خود را در ایران شروع کرد. عروسک‌هایی با اندام قلمی که یک مدل هیکل به مدل‌های ما اضافه کردند: «هیکل باربی!» بعدتر در مکالماتمان هروقت می‌خواستیم از کسی تعریف کنیم  حسابی برایش سنگ تمام بگذاریم او را به باربی تشبیه می‌کردیم. باربی شده بود الگوی حسرت برانگیز دختران و زنان. الگویی که همه می‌خواستند خودش را شبیهش کنند تا زیبا شوند و زیبا شوند تا تایید بگیرند. چون طرد نشوند. باربی شده بود الگوی دست نیافتنی که تلاش‌های همه زنان حول و محور شبیه او شدن، می‌چرخید. رژیم‌های سفت و سخت، ورزش‌های سنگین، مبتلاشدن به اختلال بی‌اشتهایی، فرهنگی عجیب که روز به روز بر آن دامن زده می‌شد. حتی پشت کتاب عروسک «چگونه وزن کم کنیم» باربی نوشته: «غذا نخورید!» باربی علاوه بر زیبایی اندام این فرهنگ را در جهان جا انداخت که زن زیبا زنی‌ است که لاغر، چشم رنگی و مو زرد باشد. بعدتر ما با سیلی از زنانی روبه‌رو شدیم که علاوه بر لاغر شدن در زردتر شدن موهایشان هم رقابت می‌کردند. باربی اولین کسی بود که با زبان بی‌زبانی به ما حکم داشتن «ژن خوب» را داد. ژنی که باید به دستش آوری. لاغر شوی، موهایت زرد شوند و پوستت سفید و چشم‌هایت رنگی. اما رفته رفته با اعتراض افراد مبنی بر نژادپرست بودن این عروسک و سروصدای فمینیست‌ها بر سر اینکه زیبایی زن در گرو لاغری و رنگ چشم و مویش نیست، باربی از هویت صرف خودش کناره‌گیری کرد و تبدیل به عروسکی شد که هم می‌تواند چاق باشد، هم قد کوتاه و هم سیاه پوست و حتی باحجاب. اما ذهنیت اغلب مردم همان ماند. باربی عاقل شد ولی ملاک زیبایی در ذهن ما همان‌گونه جاهلانه ماند. زنان هنوز هم بر سر رنگ کردن موهایشان، لاغـــــرکــــــردن‌های افــــراطی‌شــــان و زیبایی‌های فیک بدون معنا رقابت می‌کنند. شاید چون از همان کودکی، دیگری مهم زندگی‌شان، باربی شدن را توی سرشان زده و یک طرح پررنگی از باربی قدیم را در ذهنش حک کرده است.

 

 

زیبا باش

 تا کامروا شوی

اولین برخوردم با «زیبایی به مثابه‌ موفقیت» سال اول دانشگاه بود. یک کتاب به بزرگی مثنوی معنوی داشتیم که باید همه‌اش را برای امتحان می‌خواندیم. امتحان همه خراب شد و همه‌مان یکی در میان مثل دومینو از آن امتحان افتادیم، جز دختر زیبای کلاس. بعد از این ماجرا بود که همه دختران کلاس برای زیباترشدن به ولع افتادند. کسی اشتباه را از استادی نمی‌دید که برای نمره دادن، نگاه جنسیتی داشته، همه اشتباه را اول از همه از خودشان که به قدر کافی زیبا نبودند، می‌دانستند و بعد از آن طلبکار همان دختری شــــدند که زیبایی‌اش نجاتش داده بود. روزها از دوستانم می‌شنیدم که برای خوشگل‌ترشدن دست به چه ترفندهایی باید زد. گره‌های کودکی‌مان سرباز کرده بود و بار دیگری به ما ثابت شده بود که آنقدر که باید و شاید زیبا نیستیم پس لایق سرآمدبودن و نمره بالاگرفتن نیستیم. جنگ درونی که با خود داشتیم به بیرون هم سرایت می‌کرد. همین بی‌ارزشی ناشی از زیبانبودن باعث می‌شد تن به هر ارتباطی بدهیم، چون خودمان را لایق بهترین‌ها نمی‌دانستیم. از چاه توهم به زشت بودن به چاله‌ ارتباطات پوچ می‌افتادیم. 

 

 

شرم از من قضاوت از تو

من، شما و تمام زنانی که خودمان را زشت می‌بینیم و برای دماغ، قد، هیکل، رنگ پوست و جزء به جزء انداممان شرم داریم، اگر بخواهیم ریشه‌ این شرم و خجالت از بدنمان را جست‌وجو کنیم به این برمی‌خوریم که زن در تعاریف انسانی نمی‌گنجد، همه زن را یک موجود بی‌عیب و نقص می‌خواهند با معیارهایی که جهان مردانه آن را وضع کرده است. بر اســــاس همین معیارها هم به قضــــاوت «زنان» مـــــــی‌نشیننــــد.  «قضاوت دیگران در مورد ما» که این «ما» را تنها به تنمان محدود می‌کنند. ترس از قضاوت «دیگرانی» که تا زمانی ‌که زنی زنده است، خودشان را موظف به این می‌دانند که در مورد ریز و درشت ظاهرش حرف بزنند و قضاوت کنند و هویت و زندگی آن زن را مطابق با چنین حرف‌هایی پیش ببرند. اما زمانی که آن زن از دنیا می‌رود حتی به خودشان اجازه نمی‌دهند روی برگه ترحیمش، اسم کوچکش را بنویسند. چند دقیقه به این فکر کنید که بعد از مرگ ما، همین بدن ما، چهـــــره‌مان، حتی اسم و هویتمان نادیده گرفته می‌شود. آن هم به وسیله همین آدم‌هایی که در زمان زیستنمان بابت قضاوت‌هایشان در مورد چهره و انداممان تحت فشار هستیم. 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/101104

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی