ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

وقتی اجازه مردنِ بیشتری می‌دهی

تاریخ درج : سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹
مروری بر آرای جورجیو آگامبن به بهانه زادروز او در 22 آوریل

گروه اندیشه 

شاید برای کسانی که آثار و نوشته‌های «جورجیو آگامبن»؛ فیلسوف سیاسی مشهور ایتالیایی را دنبال می‌کنند، تعجب‌آور باشد که او در سال 1964 در فیلم «انجیل به روایت متی» ساخته پیر پازولینی بازی کرده است. البته کارهای اولیه او نیز بر حوزه زیبایی‌شناسی و همچنین خوانش دقیق چهره‌های تاریخ فلسفه متمرکز است. علاوه بر اینها او آثاری همچون هوموساکر در دو جلد (جلد اول؛ قدرت حاکم و حیات برهنه و جلد دوم؛ وضعیت استثنایی)، باقی‌مانده‌های آشویتس؛شاهد و بایگانی، قانون و خشونت، کودکی و تاریخ؛ویرانی تجربه، امر گشوده؛انسان و حیوان و ... دارد. آگامبن از میان متفکران پیش از خود و همچنین معاصران از ارسطو، هایدگر، والتر بنیامین، کارل اشمیت، هانا آرنت و میشل فوکو تاثیر پذیرفته است. «شاید بتوان گفت فلسفه آگامبن پاسخی به سرگشتگی‌هایی‌است که به زعم وی در اثر علم‌زدگی و ویرانی تجربه و جنبه‌های سلبی زبانی شکل گرفته است.  » یکی از مهم‌ترین جریانات تاثیرگذار بر اندیشه آگامبن، مکتب فرانکفورت است که تلاش می‌کند عقل مدرن را نقد کند. آنها بر این باورند که پیوند میان عقل، حقیقت، علم و قانون زمینه‌ساز توتالیتاریسم مدرن شده است که انتهای آن سیطره همه جانبه عقل و علم و زندگی بی‌روح بر همه انسان‌هاست. به عبارتی دیگر عقل‌محوری و پیوند آن با علم و تجربه، مرزهایی کاست‌گونه ایجاد می‌کند که این مسئله به عادی‌سازی تبعیض میان انسان‌ها منجر می‌شود. به عقیده آگامبن، در گذشته، مرزهای روم دارای یک وجهه مقدس بود، بدان حد که اگر شخصی آن را نادیده می‌گرفت یا در محدوده آن نمی‌گنجید به عنوان «ساکر» شناخته می‌شد و هرکسی بدون آنکه مورد پیگرد قانونی قرار گیرد، مجاز به کشتن او بود. در نزد آگامبن، این مرزبندی‌ها در عصر مدرن نیز،  البته به روش‌های پیچیده‌تر و غامض‌تر، وجود دارند. آگامبن همچنین بر مفهومی با عنوان زیست-سیاست تاکید دارد. مفهوم زیست‌سیاست نوعی کلید تفسیری برای تحلیل چگونگی ارتباط میان گسترش مرگ و ایجاد و حفظ حیات است. زیست‌سیاست به دنبال فهم چگونگی ارتباط میان تقلیل انسان تا زنده‌مانی(حیات برهنه) و در پی کشف رابطه میان استراتژی‌های بهینه‌سازی، ارتقای توانمندی‌های انسانی و امید به زندگی بوده است. آگامبن از این مفهوم فوکو خیلی استفاده کرده و می‌گوید: «جدایی اساسی میان زنده‌مانی یا حیات برهنه یا حیات حداقلی و وجود سیاسی از عهد باستان به تاریخ سیاسی غرب شکل داده است. زنده‌مانی یا حیات برهنه، به معنای شکل فروکاسته شده به کارکردهای زیست‌شناختی است.» یا فوکو می‌نویسد که زندگی انسان حالا به منزله مسئله‌ای مهم وارد استراتژی‌های سیاسی شده. طبق گفته ارسطو، انسان حیوانی زنده با توانایی مضاعف برای زیست سیاسی بود. حالا اما انسان مدرن، حیوانی است که زندگی آن به عنوان موجود زنده هم زیر سوال رفته است. حکومت‌ها در گذشته صاحب مرگ بوده‌اند. وارد کردن مرگ به زمینه حاکمیت دیگر موضوعیت ندارد. بلکه توزیع زندگی در حوزه ارزش و سودمندی اهمیت یافته است. چنین قدرتی به صورت سلسله‌مراتبی، تعدیل، سنجش و ارزیابی می‌کند و خطی می‌کشد که دشمن قدرت حاکم را از تابعان وفادارش جدا می‌کند. تز فوکو در مورد تمایل تبدیل سیاست مدرن به زیست‌سیاست به معنای عدم ایفای نقش حاکمیت و ناتوانی حاکم در مسئله مرگ نیست. برعکس حق مرگِ قدرت حاکم از بین نرفته، بلکه تابع قدرتی شده که به دنبال حفظ، توسعه و مدیریت زندگی است. در نتیجه قدرت مرگ، از تمام مرزهای موجود رهایی می‌یابد. زیرا طبق انتظار باید به سود زندگی عمل کند. اکنون مسئله دیگر نه وجود قضایی قدرت، بلکه بقای زیست‌شناختی جمعیت است. پارادوکس زیست‌سیاست نشان می‌دهد به همان اندازه که امنیت و بهبود زندگی به مسئله‌ای برای مقامات سیاسی تبدیل شده، متقابلا زندگی نیز با تهدید شیوه‌های نابودیِ غیر قابل تصور مواجه است.  اگر فرض کنیم کارکرد اصلی قدرت و حاکمیت در دوران جدید موجب بهبود زندگی، افزایش طول عمر، بهبود بخت‌ها، پرهیز از اتفاقات ناگهانی و جبران شکست‌ها شود، پس چگونه می‌توان دست به کشتن زد؟ اینجاست که مسئله نژادپرستی پیش می‌آید. یعنی دسته‌بندی نژادها به خوب و بد، بالا و پایین، متعالی و پست امکان‌پذیر شده است و خط جداکننده میان «آنچه باید زنده باشد» و «آنچه باید بمیرد» کشیده می‌شود. یعنی مشخص می‌کند که چه کسانی سزاوار زندگی هستند و چه کسانی لیاقت زندگی را ندارند و باید بمیرند. این واقعیت اساسی را باید در نظر داشت که اجازه مردنِ بیشتری می‌دهی، وقتی اجازه زندگی بیشتری می‌دهی. این حقیقت که دیگری می‌میرد، تنها با معنی تضمین سلامتی من نیست، مرگ دیگری، مرگ نژاد پست، منحط یا ناهنجار است که زندگی را به طور کلی سالم‌تر می‌سازد. با آگاهی از این بحث‌هاست که می‌توان دلیل بی‌تفاوت بودن بسیاری از دولت‌ها با گسترش ویروس کرونا با این بهانه که این ویروس فقط افراد سالمند و ضعیف را می‌کشد، فهمید. افراد سالمند دیگر کارکردی برای سیستم ندارند و تاریخ مصرفشان گذشته است و ضعفا و فقرا نیز نبودشان به نفع سیستمی است که به نفع ژن‌های برتر عمل می‌کند. سیستمی که تنها فکر خوشبخت‌هاست.

 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/107870

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی