ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

پیوندهای عاشقانه در شاهنامه

تاریخ درج : شنبه ۲۶ امرداد ۱۳۹۸
شماره روزنامه: 
همه روابط عاشقانه انسانی و اخلاقی در شاهنامه به ازدواج منجر می‌شوند

 نغمه دادور/پژوهشگر  زبان و ادبیات فارسی

شاهنامه گرچه حدیث دلاوری‌ها و حماسه‌آفرینی‌های پهلوانان ایرانی است، جابه‌جا از داستان‌های عاشقانه نیز خالی نیست. حدیث عشق زال و رودابه، رستم و تهمینه، بیژن و منیژه، خســـــرو و شیریـــــن و داســــــتان عشق‌ورزی‌های بهرام گور و بسیاری روایات کوچک و بزرگ دیگر از این دست، شاهنامه را از داستان‌های عاشقانه نیز سرشار کرده است، اما چرا با این همه، شاهنامه را در نوع ادبی حماسی جای می‌‌دهیم و نه غنایی؟ آیا نیازی هست که داستان‌های عاشقانه شاهنامه را جدا از کلیت آن و جزو ادب غنایی بدانیم؟ ادب حماسی چیست و ادب غنایی چیست؟متون حماسی آثار گران‌سنگی هستند مربوط به ناخودآگاه جمعی تمدن‌های کهن و دورانی که بشر زندگی قومی و قبیله‌ای داشته است. این آثار عموما بر پایه نیازهای بیرونی و احساسات جمعی شکل گرفته‌اند. در مقابل، متون غنایی عمدتا مربوط به عهد شهرنشینی و سکونت اقوام بوده و برپایه درونیات و احساسات فردی شکل گرفته‌اند. بنابراین واضح است که نمی‌توان بخش‌هایی از ادب حماسی را به صرف عاشقانه بودن از نوع غنایی دانست. خصوصا که جهت‌‌گیری عشق در آثار حماسی با سمت وسوی عشق در منظومه‌های غنایی فرق دارد. عشق در آثار غنایی، مسئله بین‌فردی است، سراسر سوز وگداز است و دست‌کم یک نفر یا هر دو را از پای درمی‌آورد، اما در اثری چون شاهنامه، عشق مایه شور و نشاط و روح سرزندگی است و لازمه تداوم پهلوانی و زاینده تحـــــولات اجتماعی و سیاسی بزرگ پس از آن. بر همین اساس، فردوسی نیز نظری به داستان‌های عاشقانه داشته است. چنانکه می‌دانیم، او سرایش شاهنامه را با بیان داستانی عاشقانه آغاز کرده است؛ بیژن و منیژه اولین سروده فردوسی است که خود در مقدمه آن ضمن توصیف «بت مهربان» سرای خویش، ماجرای سرایش شاهنامه را نیز شرح داده است. غیر از آن نیز درحدود 5هزار هزار بیت از شاهنامه یعنی 10درصد آن به داستان‌های عاشقانه اختصاص یافته است و چنانکه گفتیم، داستان‌های عاشقانه فردوسی زمینه را برای منظومه‌های غنایی پس از خود هموار می‌کند. شاید به همین دلیل است که قالب مثنوی برای این منظومه‌ها تثبیت می‌شود. البته مثنوی به خودی‌خود نیز به دلیل تغییر قافیه در هر بیت، گنجایش خاصی برای بیان داستان‌های طولانی دارد. ویس و رامین نخستین نمونه از منظومه‌های غنایی است که در پایان قرن پنجم، برگرفته از اصلی پارتی و به زبان پهلوی سروده شده است. البته داستان‌های عاشقانه شاهنامه، به‌رغم تفاوت ماهوی با منظومه‌های عاشقانه پس از خود شباهت‌هایی نیز با آنها دارد.

عاشق شدن از راه گوش

عاشق شدن از راه شنیدنِ ویژگی‌های معشوق از راه‌های معمول در شاهنامه است که هم در داستان زال و رودابه که هرکدام با شنیدن وصف هم به هم دل می‌بازند و هم در ماجرای رستم و تهمینه که تهمینه اعتراف می‌کند با شنیدن وصف رستم عاشق او شده است به چشم می‌خورد و برخی معتقدند پایه این ویژگی، در پرده بودن زنان است. البته عشق از راه دیدن هم در شاهنامه کم نیست؛ مثلا دل‌باختن سهراب به گردآفرید یا سودابه به سیاوش.

 وجود میانجی 

منظور از میانجی شخص (یا گروه) سومی است که در وصال یا دیدارهای مقطعی دو دلباخته نقش دارد. مثلا پیران در ازدواج سیاوش و فرنگیس نقش میانجی را برعهده دارد و در داستان زال و رودابه نیز کنیز رودابه این نقش را ایفا می‌کند:

میان سپهدار و آن سروبن                                  زنی بود گویا  و شیرین سخن

پیام آوریدی سوی پهلوان                               هم از پهلوان سوی سرو روان

 وجود مانع

عموما در داستان‌های عاشقانه به دو دلیل  مذهبی و اعتقادی یا قومی و قبیله‌ای مانعی برای وصال دو دلداده به‌وجود می‌آید. مثلا در داستان زال و رودابه، زال ایرانی و خداپرست و وفادار به شاه ایران است؛ اما رودابه انیرانی، بت پرست و از تبار ضحاک است و همین به دغدغه اصلی زال برای کسب رضایت پدرش سام و نیز کاووس شاه ایران بدل شده است. 

 موبدان و ستاره‌شمرها 

این هر دو گروه در سیر داستان‌های عاشقانه شاهنامه نقشی مهم برعهده دارند. مثلا در داستان زال و رودابه، عاقبت کار آنها و میمنت یا نحوست ازدواج ایشان از ستاره‌شمرها پرسیده می‌شود:

چه گوید کنون موبد پیش‌بین                  چه رانید فرزانگان اندرین

که ضحاک، مهراب را بد نیا                             دل شاه از ایشان پر از کیمیا

گشاده سخن کس نیارست گفت                        که نشنید کس نوش با زهر جفت

 فریب

نمونه اعلای آن در ماجرای بیژن و منیژه دیده می‌شود که منیژه بعد از سه روز و سه شب با بیژن بودن، هنگام وداع با خوراندن داروی بیهوشی او را بیهوش کرده، در عماری می‌گذارد و به قصر می‌برد.

 وصال و ازدواج

در شاهنامه همه عشق‌ها به وصال منجر می‌شوند. البته ماجرای عشق سودابه به سیاوش و نیز شیرویه به شیرین دو استثنا هستند، چراکه هر دو عشق‌هایی غیرانسانی و غیر اخلاقی‌اند. همچنین ماجرای ضحاک و خواهران جمشید را فردوسی با قید این مصراع که (نه بر رسم دین و نه بر رسم کیش)، از شمار ماجراهای عاشقانه شاهنامه جدا می‌کند.

موسم عاشقی

موسم عاشقی در شاهنامه عموما فصل بهار است. زال و رودابه، رستم و تهمینه و بیژن و منیژه همه در فصل بهار به هم دل می‌بازند.

جغرافیای عاشقی

داستان‌های عاشقانه شاهنامه عموما در بیرون مرزهای ایران یا مرزهای سرزمین پهلوان رخ می‌دهند. چرا که پهلوانان به انگیزه‌های مختلف پا از مرز بیرون می‌گذارند. گاه به انگیزه جهانگردی مثل زال که به قصد دیدن هندوستان سفر خویش را آغاز و برای استراحت در کابل توقف کرد. گاه به هوای جنگ و پیکار مثل کاووس که برای نبرد به هاماوران رفت و به سودابه دل باخت. گاه نیز به انگیزه شکار مثل رستم که به هوای شکار اسبش را در سمنگان گم کرد و در پی اسب با تهمینه آنا شد و گاه نیز به‌خاطر رنجش خاطر و قهر با سرزمین پدری، چون سیاوش که به توران قدم گذاشت و اسیر مهر فرنگیس شد.  

 پیشگامی زنان

ویژگی عمومی دیگر عشق‌های شاهنامه این است که زنان (عموما غیرایرانی) در ابراز عشق به پهلوانان ایران پیشگام‌اند. این سرنوشت مشترک رودابه، تهمینه، منیژه و سودابه است. گویی مردان ایرانی هیچگاه پیش‌قدم نمی‌شوند چون خصلت پهلوانی آنها اجازه نمی‌دهد که به دنبال خواهش‌های نفسانی باشند. البته بعضی پژوهشگران نیز این ویژگی را بازمانده سنت‌های دوران مادرشاهی می‌دانند؛ دوره پیش از مهاجرت ایرانیان به فلات ایران؛  زمانی که زنان نگهبان آتش بوده‌اند و ساخت سفالینه‌ها و نیز یافتن ریشه‌های خوراکی در کوه را برعهده داشته‌اند.  از دیگرسو، زنان در این دوره مظهر باروری بوده و به سبب همسانی با زمین در زایش، از ارزش ویژه‌ای برخوردار بوده‌اند و مردان ایشان را منتقل‌کننده خون و نژاد قبیله می‌دانسته‌اند،  لذا از این حق نیز برخوردار بوده‌اند که خود همسر خود را برگزینند.از مجموع آنچه گفتیم، می‌توان اینطور نتیجه گرفت که داستان‌های عاشقانه در منظومه‌های حماسی گرچه موضوعاتی فرعی هستند، اما باعث تنوع و تعمیق آنها می‌شوند. همچنین روایات عاشقانه در شاهنامه موجب تداوم نسل پهلوان و به تبع آن، موجب تداوم جنگ‌ها و کسب افتخارات قومی و ملی است.  نتیجه عشق زال و رودابه پیدایی پهلوان پهلوانان ایران رستم است، عشق کاووس به سودابه مقدمه نبردهای پی‌درپی و طولانی ایران و توران است و عشق سهراب به گردآفرید، داستانی خشک و آکنده از نبرد و تلخی را اندکی دلپذیرتر و ملموس‌تر و زمینی‌تر می‌کند. عشق در شاهنامه فرع زندگی پهلوان است. اندکی رخ می‌نماید و نهان می‌گردد.  چراکه خدمت به شاه و وطن برای پهلوان شاهنامه با اهمیت‌ترین موضوع است. با وجود همین روایات عاشقانه در شاهنامه است که پهلوان در نظر مخاطب از موجودی تک بعدی و پرخاشجو و مبارزه‌گر به وجودی ملموس بدل می‌شود که چون هر انسان دیگری جلوه‌های احساسی نیز دارد و همین داستان او را تاثیرگذارتر می‌کند. اگر عاشقانه‌ها را از حماسه بگیریم، چیزی جز جنگ و خونریزی و لشکرکشی باقی نمی‌ماند. 

 

منابع

1. شاهنامه فردوسی

 

2. «زناشویی در شاهنامه» احمدرضا معصومی دهقی، (1387)، اصفهان: نشر نقش خورشید.

url : http://www.isfahanziba.ir/node/99784

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی