ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

کسی دچار ملال نیست همه‌چیز خسته‌کننده است

تاریخ درج : سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹
شماره روزنامه: 

یکی از خیره‌کننده‌ترین و بحث‌برانگیزترین یادداشت‌هایی که در سال جاری درباره سیاست و فرهنگ به رشته تحریر درآمد، مقاله همه بسیار مضطرب هستیم بود که از سوی «انستیتوی آگاهی متزلزل» منتشر شد. در این مقاله استدلال می‌شود که مسئله‌دارترین احساسی که سرمایه‌داری اکنون با آن سروکار دارد اضطراب است. کار تکراری در خط تولید به ملال می‌انجامید که شکل محوری انقیاد تحت فوردیسم و درعین‌حال منبع سیاست نوین مقاومت بود.می‌توان استدلال کرد که شکست چپ سنتی با ناتوانی‌اش در پرداختن درخور به سیاست ملال گره‌خورده است؛ ملالی که نه با اتحادیه‌های تجاری یا احزاب سیاسی، بلکه سیاست فرهنگی سیتواسیونیست‌ها و پانک‌ها ارتباط پیدا کرد. این نئولیبرال‌ها بودند که توانستند به بهترین نحو این نقد از ملال را در خود جذب کرده و آن را ابزاری کنند، نه چپ سازمان‌یافته. نئولیبرال‌ها به‌سرعت توانستند کارخانه‌های فوردیستی و ثبات و امنیتِ دمکراسی اجتماعی را با یکنواختی، پیش‌بینی‌پذیری و دیوان‌سالاری از بالا به پایین مرتبط کنند. در مقابل، نئولیبرال‌ها وعده هیجان و پیش‌بینی‌ناپذیری دادند. اما سویه دیگر این شرایط نوین و انعطاف‌پذیر، اضطراب دائمی است. اضطراب وضعیتی احساسی ملازم با بی‌ثباتی است که حکمرانی نئولیبرال آن را بدل به‌قاعده و معیار کرده است.«انستیتوی آگاهی متزلزل» به‌درستی بر این نکته انگشت گذارد که سیاست زیاده از حد ضدسرمایه‌داری گرفتار استراتژی‌ها و چشم‌اندازهایی بوده که در عصر نزاع علیه ملال شکل‌گرفته‌اند. آنان همچنین به‌درستی به این نتیجه رسیده‌اند که سرمایه‌داری توانسته به‌نحوی مؤثر مشکل ملال را حل کند و این بسیار مهم است که چپ‌راهی برای سیاسی‌کردن اضطراب پیدا کند. فرهنگ نئولیبرال، افسردگی و اضطراب را به امری فردی بدل کرده است. بهتر است بگوییم که بسیاری از موارد افسردگی و اضطراب نتیجه گرایش موفقیت‌آمیز نئولیبرالیسم به خصوصی‌سازی استرس و بدل کردن آنتاگونیسم سیاسی به شرایط پزشکی، بوده است. درعین‌حال، باور دارم که بحث درباره ملال باید اندکی متفاوت باشد. بی‌تردید درست است که می‌توان حسی کمابیش نوستالژیک به ملال درجه اول داشت؛ بطالت محنت‌بار جمعه‌ها، ساعت‌هایی از شب که برنامه‌های تلویزیون به پایان می‌رسد، حتی دقایق خسته‌کننده‌ای که در صف یا در انتظار حمل‌ونقل عمومی می‌گذرانیم. برای کسانی که تلفن هوشمند دارند، این زمان خالی عملا ازمیان‌رفته است. در محیط پرتنش و تمام‌وقت و بدون توقف فضای سایبری سرمایه‌داری، مغز دیگر زمانی برای کاهلی و بطالت ندارد و درعوض غرق در جریانِ بی‌پایان انگیختارهای سطح پایین است. باوجوداین، ملال امری بود دووجهی؛ صرفا احساسی منفی نبود که شخص بخواهد از شرش راحت شود. برای جنبش پانک، تهی‌بودگی ملال یک چالش بود، یک حکم و فرصت: اگر دچار ملال شده‌ایم، باید چیزی تولید کرده که این فضا را اشغال کند. بااین‌حال، سرمایه‌داری از خلال این خواست به مشارکت است که ملال را خنثی کرده و از کار انداخته است. حال، شرکت‌های سرمایه‌داری به‌جای آن‌که چشم‌اندازی آرام‌کننده را بر ما بار کرده، می‌کوشند به عمل و کنش متقابل دعوتمان کنند، تا محتوای خود را تولید کرده و به بحث و تبادل‌نظر بپیوندیم. اکنون دیگر نه فرصت آن هست که به ملال دچار شویم و نه آن‌که بهانه‌ای برای آن داریم.اما گرچه شکل معاصر سرمایه‌داری ملال را از بیخ و بن نابود کرده است، نتوانسته دل‌زدگی را از میان ببرد. برعکس، می‌توان استدلال کرد که دل‌زدگی همه‌جا حاضر است. در بیشتر موارد، ما از هرگونه انتظار مبنی بر این‌که فرهنگ شگفت‌زده‌مان کند دست‌شسته‌ایم؛ این امر همان اندازه درباره فرهنگ «تجربی» حکم‌فرماست که درباره فرهنگ‌عامه. قطعات موزیکی به‌گونه‌ای هستند که می‌شد بیست، سی یا چهل سال پیش‌ساخته شده باشند؛ فیلم‌های بزرگ هالیوودی مدام مفاهیم، شخصیت‌ها و استعاره‌هایی را بازیابی و بازتولید می‌کنند که مدت‌هاست تاریخ‌مصرفشان به اتمام رسیده است؛ بیشتر ژست‌های هنر معاصر تکراری و عاری از لطف و تازگی هستند. دل‌زدگی همه‌جا هست! مشکل اینجاست که دیگرکسی دچار ملال نیست؛ چراکه سوژه‌ای که قادر باشد دچار ملال شود، دیگر وجود ندارد. ملال وضعیتی است مبتنی بر استغراق، در حقیقت، استغراق و شیفتگی بسیار و به همین خاطر احساسی است چنین جان‌فرسا. ملال هستی ما را تحلیل می‌برد و حس می‌کنیم که هیچ‌گاه از آن رهایی نخواهیم یافت. اما درست همین توانایی جذب و استغراق است که اکنون درنتیجه پراکندگی توجه، امری که ذاتی فضای سایبری سرمایه‌دارانه بوده، تحت حمله قرار دارد. اگر ملال شکلی از استغراق تهی است؛ بنابراین اشکال مثبت‌تری از آن به‌نحوی مؤثر در برابرش مقابله می‌کنند. اما همین اشکال استغراق است که سرمایه‌داری قادر به ارائه‌اش نیست و به‌جای آن‌که ما را جذب کرده، حواسمان را از دل‌زدگی دور می‌کند. چه‌بسا احساس شاخص برهه فعلی ما آمیزه‌ای از ملال و اجبار باشد. همچنان احساس می‌کنیم که ناگزیر باید یک تست دیگر در فیس‌بوک بدهیم، نگاهی دیگر به فهرست‌های وب‌سایت بازفید بیندازیم و روی شایعه‌ای درباره یک سلبریتی که کوچک‌ترین اهمیتی برایمان ندارد کلیک کنیم، هرچند می‌دانیم که این کارها دل زننده و خسته‌کننده است. ما تا ابد در میانه چیزهای دل زننده پیش می‌رویم؛ اما سیستم عصبی‌مان آن‌چنان برانگیخته‌شده که دیگر از نعمت ملال بی‌بهره‌ایم. کسی دچار ملال نیست، همه‌چیز خسته‌کننده است.

منبع: سایت میدان

url : http://www.isfahanziba.ir/node/110451

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی