ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

شماره های پیشین

کوتاه از عملیات محرم

تاریخ درج : چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶
شماره روزنامه: 

عملیات محرم یکی از عملیات‌های مهم و سرنوشت‌ساز کشور در سال 61 بود.عملیاتی که بیشترین خاطرات را برای رزمندگان اصفهانی رقم زد. آنچه در ادامه می‌خوانید، مروری کوتاه بر دو خاطره از این عملیات است:

 

 

    هرچه کاشتند، ما  درو کردیم
برای آخرین شناسایی منطقه، نیمه‌های شب با چند نفر از بچه‌های اطلاعات به طرف منطقه راه افتادیم. عملیات داشت شروع می‌شد. هر طور بود می‌بایست معبری برای عبور از رودخانه «چیخاب» باز می‌کردیم . از تاریکی شب استفاده کردیم و خودمان را تا نزدیکی دشمن رساندیم.آن مسیر را چند بار شناسایی کرده بودیم . از معبر میدان مین عبور کردیم. نزدیکی های صبح بود که صدای خش خشی شنیدیم. خودمان را در میان درختان پنهان کردیم . صدا واضح‌تر شد. چند عراقی بودند. از کنار ما  گذشتند و رفتند سمت مواضع ما . داخل جنگل ماندیم تا هوا روشن شد. سپس از کنار رودخانه راه افتادیم . ساحل رودخانه صخره‌ای بود با حدود چهارمتر ارتفاع که برای عبور نیروها مشکل بود. از کنار نهری که به رودخانه می‌پیوست و شیب ملایمی داشت حرکت کردیم .آن مسیر برای عبور نیروها مناسب بود با استفاده از روشنی مهتاب، منطقه را شناسایی کردیم. مسیری که باید شب عملیات بچه ها طی می‌کردند، با علامت‌های نامریی مشخص کردیم. بچه‌های اطلاعات هم برای عبور نیروها درست و حسابی توجیه شدند . داشتیم از مسیر جنگل برمی‌گشتیم که آن چند عراقی باز سر‌راهمان سبز شدند. لای بوته‌ها پنهان شدیم و آنها را زیر نظر گرفتیم . داشتند برمی‌گشتندبه سمت مواضع خودشان ، اما بیکار نبودند هر چند قدم یک مین می کاشتند و رد می شدند. کار ما را زیاد می کردند. پس از رفتنشان هر چه آنها کاشتند ما درو کردیم و مین ها را تا جایی که توانستیم خنثی کردیم . حالا دیگر مشکلی برای عبور بچه‌ها سر راه نبود ...
راوی: سید احمد موسوی
کتاب: معابر وصال

 

 

    سلام به امام برسانید
در کنار بی سیم فرماندهی، عده زیادی جمع شده بودند. با عجله خودم را به آنها رساندم. پرسیدم:« چه خبر است ؟» همه با حالت خاصی  به صدای برادری که از پشت بی سیم می‌آمد، گوش می‌دادند.  دوباره پرسیدم: « چه خبر است؟» گفتند: « برادر صداقت است. ساکت باش ببینیم چه می‌گوید؟»صداقت به همراه نیروهایش جلو رفته بود و در محاصره دشمن افتاده بودند  و امکان کمک رسانی به آنها نبود . تعدادی از نیروهایش مجروح شدند،  اما صدای صداقت که از روحیه بالایی برخوردار بود،  از پشت بیسیم چنین می‌آمد: « این دستم هم مثل آن دستم شده. زیاد نمی توانم حرف بزنم. (یک دستش قبلا قطع شده بود و دست دیگرش در این عملیات قطع شد و در این هنگام شاسی گوشی را با پا فشار داده و صحبت می کرده است ) ، سلام مرا به حضرت امام برسانید و بگویید رزمندگان  در اجرای اوامر شما کوتاهی نکردند. وضع خوب است. مهمّات، غذا، همه چیز داریم. منظورم را که می فهمید؟!» پس از چند لحظه صدای او قطع شد. هر چه او را صدا زدیم جواب نداد. بعدا خبر آوردند که آن عزیز بزرگوار در همان لحظه به شهادت رسیده است.
راوی: مهدی مظاهری
کتاب: شوق وصال

url : http://www.isfahanziba.ir/node/61174

دیدگاه جدیدی بگذارید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی