ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

گلستان خسته است

تاریخ درج : سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷
شماره روزنامه: 

 نوید کریمی

 

 

 ابراهیم گلستان به واسطه امکانات و توانایی و شرایط زمانه ای که در آن قرار داشت و استفاده از هوشی که به او این اجازه را داد که بهترین شرایطی را که می‌شد، فراهم کند برای خودش، داستان‌ها و مستند ها و فیلم‌هایی ساخت که در نوع خودشان و دوره خودش متفاوت و ضد جریان بودند و بعدها اما جریان و دنباله ای برای فرم کاری ابراهیم گلستان به وجود آمد. بی شک برای خیلی‌ها در این زمانه، همه آن آثار، دلیل بزرگی و احترام است که همین‌طور هم هست. اما کسانی که او  و کارهایش را دوست ندارند، چطور؟ آنها چه می گویند و باید بگویند؟من ابراهیم گلستان را دوست ندارم. منظورم کارهایش است. مستندها و فیلم هایش را. داستان‌هایی را که نوشته به جز یکی، می توانم  به جرئت بگویم که شاید حاضر نباشم دوباره بخوانم، این را برای الان و اکنون می گویم و نمونه های دلپذیرتر و بهتری را برای خواندن سراغ دارم. به خصوص خارجی‌ها. گلستان برای من پیرمردی است که همیشه در حال غر زدن است و منت گذاشتن بر سر همه. به خاطر کارهایی که کرده و نکرده. این را در بیشتر مصاحبه ها می شود دید. در نوشته هایی هم که نوشته از بالا به پایین نگاه کردن، عیان است. نه به خاطر منطق و دیدگاهی که جاری است در نوشته، بلکه به خاطــــر نوشـــتــــه ای از گلســـتان بــــودن. اما این ماجرا یک‌سوی دیگر هم دارد. گلستان هیچ وقت مجبور نبوده اعتبار الکی به خودش بدهد. همان‌طور که هیچ وقت از اعتبارش غافل نبوده و همیشه مطرحش کرده. مقصر آن همه مصاحبه های متنوع در مدیوم های مختلف، بر عهده کسانی است که به طور تقریبی همه سوالات یکسانی از او پرسیده اند با وجود آنکه جواب بیشتر سوالات را از قبل می‌دانستند. انگار می خواستند خودشان بشنوند و ببینند تا باور کنند یا شاید تناقضی بیابند و تحلیل و تعمیم های مورد نظرشان را به گوش کائنات برسانند و ...و جهت یادآوری: من از گلستان خوشم نمی آید. از کارهایش و دلایلم را هم به طور خلاصه در بالا گفتم و اینکه گلستان سنی طولانی و فرصتی مغتنم داشته و حالا سال هاست که هیچ. هیچ اتفاقی تا به حال رخ نداده که تاثیر گذار باشد. به نظرم او مردی پیر است که کاری از او برنمی آید  و فقط در حال غر زدن است. دقت کردید که من این جملات را در چند خط بالاتر هم استفاده کــــردم. بیشتر مخاطبان فراموش کرده‌اند یا حسی به آنها می‌گوید که در گذشته شنیده اند و شک می‌کنند و دوباره نگاهی به متن می‌اندازندو خب. گلستان با وجود پیری، ذهنی دارد که می تواند به راحتی به آن مراجعه کند و کمتر تناقضی در آن پیدا می کند  و این تنها چیزی است که مرا متحیر می کنـــــد و شـــخصــیــت گلستان را قابل احترام.  ما آدم های مسن زیادی را می شنــــــاسیـــــم که توانایی حتی حرف زدن را ندارنــــــد، اما گلستان نه تنها حــــرف می زند از خاطرات خیلی قدیمی، با تمام وضوح و محو بودنشان، بلکه هنوز توانایی تحلیل هم دارد.در آخرین مستندی که از او در اینترنت دیدم، مصاحبه گر، آقای محمد عبدی، می‌خواهد از منظره بیرون خانه گلستان  تصویر بگیرد. دوربین را می چرخاند و به جهات مختلف حرکت می دهد. گلستان می گوید من از کسانی که بی خود « پن » می‌زنند خوشم نمی آید. آقای عبدی می پرسد پس چکار کند، جوابی را که گلستان می دهد،  من خیلی دوست داشتم. تنها لحظه ای که به واقع عاشق گلستان شدم و لذت بردم از او. شانه بالا می اندازد و می‌گوید، من چه می دانم، تو کارگردانی و باید بگویم که بیایم منصف باشم. اگر کسی بزرگ است و قابل احترام جمع کثیری و مورد جدل در گفتار و متن های بسیاری، فارغ از اینکه آن را من تازه کار نوشته باشم یا شخصی با سابقه 60 سال کار تحلیل و روزنامه نگاری، پس به اندازه خودش تاثیرگذار بوده و این همه چیز است. برای هر شخصی، چه در گذشته و چه حال و چه آینده و اگر ما نمی توانیم و نمی خواهیم از زیر سلطه اسم کسانی مثل گلستان دربیایم، او مقصر نیست. ما هنوز یاد نگرفتیم قاب خوب ببندیم. توانایی  و دانایی‌اش را پیدا نکردیم. اگر انتظار داشته باشیم که او کمک کند که بقیه را از خودش بگذراند و بهتر کند، توقع بیجایی خواهد بود. نه او تلاشی می کند، به حق و نه ما جرئت گذر داریم و بیایم اعتراف کنیم که این سطحی بودن ما و مواجهه ما با او، او را خسته کرده. و این‌طور که به نظر می‌رسد، آقای گلستان حس شوخ‌طبعی ندارند یا به خاطر پیری، دیگر سراغ آن نمی‌روند که در بیشتر جواب‌های ایشان خشونت و کم حوصلگی و موجز گویی به چشم می‌خوردو وقتی شما بیش از 90 سال عمر کنی و با کسانی برخورد کنی، که دغدغه هایشان ، چیزی است که دغدغه های تو نیست، عصبی و پرخاشجو می‌شوی و فکر می کنم در این مورد حق با آقای گلستان باشد. «خسته است. بسیار.» در آخر مستند، تک بیتی را می‌خواند و می پرسد، می‌دانی مال کیست؟! و حق بدهید به آقای گلستان که با دیده تحقیر به همه نگاه می‌کند و مقصرش نه او که ماییم که به اندازه‌ای بزرگ نشدیم که برای دیدنمان، قاب « آی لول» ببندد و آنقدر تاثیر گذار نیستیم که این قاب ثابت را مدت طولانی نگه دارد و سراغ نمایی دیگر نرود.آقای گلستان خسته است. اگر نمی توان او را سرحال آورد، بهتر است مزاحمش هم نشد. من همیشه فکر می کردم، غر زدن های او از روی تفاخر است ولی انگار از روی خستگی است بیشتر. چون ایشان از قول ناصر خسرو فرمودند:
دیر بماندم در این سرای کهن من
                      تا کهنم کرد صحبت دی و بهمن

url : http://www.isfahanziba.ir/node/82905

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی