ویژه نامه ها

اشتراک الکترونیکی روزنامه

CAPTCHA ی تصویری

شماره های پیشین

یک گل، ده گل صدها گل

تاریخ درج : چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶
شماره روزنامه: 
تصویرگر: سعید شعبانی-نویسنده: افسانه دهکامه
 
 
 
دوباره فصل بهار رسید و خوشحالی و سرزندگی و طراوت با خود آورد. بهار و مادر و پدرش با ذوق و انرژی خانهتکانی میکردند و قرار بود بعد که خانهتکانی تمام شد، سفره هفتسینشان را بچینند. پدر پرده ها را آویزان میکرد. مادر آشپزخانه را مرتب میکرد و بهار هم ویترین را بااحتیاط گردگیری میکرد. همگی باهم میخواندند:
شد شب عید،سال جدید             جوانه زد،درخت بید
حالا بایددوید دوید                  بالا پرید،پایین پرید
خانه تکاند،جارو کشید              گردگیری کرد،اتاق را چید
شیرینی وآجیل خرید                گفت و شنیدتبریک عید
 رخت پاک وتمیز  پوشید           رفت این را دید،رفت آن را دید(شاعر: عباس یمینی شریف)
 
 
 
 
 
 بهار از چند روز قبل یک ماهی نارنجی سه دمه خریده بود. امسال او تصمیم گرفته بود نگهداری ماهی را کامل به عهده بگیرد. آب تنگ ماهی را عوض میکرد، غذایش را سر موقع می داد و آخر سر هم با ماهیاش که اسمش نارنجی بود، حرف میزد. بعد با مادرش به این نتیجه رسیده بودند که امسال به جای سبزه عید دانههای پرتقال را بکارند. میخواستند چیزی بکارند که زود از بین نرود و موادش نیز حیف نشود. مادر بعد ازاینکه دانههای پرتقال را 24 ساعت درون ظرفی گذاشته بود، حالا آنها را در خاک گلدان قرار داده بود. بهار لحظهشماری میکرد که دانهها نوک بزنند و بالا بیایند. 
 
 
 
 
 
 چندروز گذشت و خانهتکانی تقریبا تمام شده بود. مادر تمام مواد بازیافتی را جداکرده بود تا آنها را به باجههای مخصوص مواد بازیافتی تحویل دهد. پدر هم تصمیم گرفته بود امسال برای کسانی که برای دید و بازدید به خانهشان میآیند کتاب عیدی بدهد؛ به بزرگترها کتاب مخصوص به خودشان و به بچهها هم کتاب کودکانه عیدی بدهد. سفره هفت سین را که میخواستند بچینند مادر از بهار میخواست نام تک تک سین ها را بگوید و بعد با هم شعر بخوانند: سبزی بیار سیر بیار/سیب و سماق گیر بیار/سنجد و سرکه پیدا کن/در وسط سفره گذار/وقتی که گوید آن عمو/آی سمنو آی سمنو/صداش بزن بیاد جلو/کاسه بده بخر از او/ماهی و آرد و آب و شیر/سبزه و گل نون و پنیر/شمع و گلاب خوب بیار/هر چه که لازمه بیار/سفره بینداز به زمین/تمام چیز هفت سین/ظرف به ظرف پیش هم/درست و پاکیزه بچین/تا به خوشی سال دگر/به شادی و بیدردسر/آسوده زندگی کنی/از غم و غصه بیخبر (شاعر: عباس یمینی شریف)
 
 
 
 
 
 هیچ چیزی به اندازه این لحظه به بهار ذوق نمیداد. بهار حالا دیگر میدانست مثل هر سال دیگر  وقتی سال تحویل میشود اول از همه به دیدن دو پدربزرگ و دو مادربزرگش و بعد از آن به خانه سالمندان میروند. پدر و مادرش این کار را خیلی دوست داشتند و هرسال سعی میکردند حتما به خانه سالمندان بروند. بهار هم هرسال کاردستی درست میکرد و به تمام پدربزرگها و مادربزرگهای آنجا میداد. آنها هر سال این شعر  را در خانه سالمندان میخواندند:یک گل، ده گل، صدها گل/اینجا، آنجا، هر جا گل/دامن، دامن، فروردین/میروید بر دلها گل/باغ و دره پُر گل شد/کوه و دشت و صحرا گل/لبها را گل خندان کرد/شد از شادی لبها گل (شاعر: محمود کیانوش)
 
 
 
 
 
 
 مادر  هم تصمیم گرفته بود برای زمانی که مهمانها میآیند، بهترین اوقات را برای آنها رقم بزند. قرار بود وقتی کسی میآید تلویزیون خاموش باشد. تمام گوشیهای همراه هم روی میز باشد. مادر برای بچهها بازیهای فکری آماده کرده بود که با هم بازی کنند و حتی بزرگترها هم با آنها مشارکت کنند. مادر برای بزرگتر  ها هم نقشه کشیده بود. قرار بود بزرگترها یک سری بازیهای مخصوص به خودشان را انجام بدهند که آخر سر مجبورشان میکرد یک لطیفه و بعد هم، آرزویی را که در سال جدید دارند، بگویند. مادر اعتقاد داشت باید با هم صحبت کنیم و حرفهایی که در دلمان هست به هم بزنیم که یکوقت غم و غصهها روی هم جمع نشوند و نترکیم.
 

url : http://www.isfahanziba.ir/node/70849

اصفهان زیبا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

 

 

ضمائم روز

پیوست‌ها

  

 

 

بایگانی