اینجا شب نیست

برای صبح‌هایی که شبش او به من سرزده است

هوای داغ توی صورتم می‌خورد و چشم‌هایم به دنبال باد خنک از این شاخه به آن شاخه می‌پرد. جای همیشگی‌ام، کنار پنجره، نشسته‌ام و به گل‌های شیپوری باغچه زل زده‌ام. از آن‌ها خیلی دورم و دستم بهشان نمی‌رسد. شاید هفته‌ای یک‌بار بتوانم تماشایشان کنم؛ آن‌هم از پشت میله‌های سبزرنگ. گل‌ها من را یاد شیپورهای واقعی می‌اندازند. توی تلویزیون دیده‌ام که مردها چطور با لباس‌های نظامی، مرتب می‌ایستند و شیپور می‌زنند. گروه شیپورزنان آن‌قدر با هم متحدند که انگار یک نفر هستند. من هم خیلی دوست دارم در یک گروه باشم و با آن‌ها هم‌شکل شوم.

وقتی مارنی آنجا بود

درباره انیمیشن و داستان «وقتی مارنی آنجا بود»

حتی کسانی که اهل انیمه‌دیدن نیستند، نمی‌توانند منکر قدرت و تأثیرگذاری انیمه‌ها شوند. از داستان‌های خلاقانه آن‌ها گرفته تا فضای شگفت‌انگیز و زیبایشان، هرکسی را میخکوب می‌کنند؛ هرچند بیشتر انیمه‌ها در کنار تمام چیزهایی که گفتم، معمولا به‌شدت ناراحت‌کننده، دل‌خراش و خشن هم هستند و باید به رده‌بندی سنی آن‌ها دقت کرد.

صفحه‌ها

اشتراک در اصفهان زیبا RSS