نوجوان

سواد رسانه‌ای از نان شب واجب‌تر است

منصوره مصطفی‌زاده درباره نوجوانی خودش و تأثیر کتاب و رسانه می‌گوید

«من منصوره مصطفی‌زاده هستم. تقریبا 20 سالی است که از نوجوانی‌ام می‌گذرد و باید بگویم که نوجوانی بسیار لذت‌بخشی داشتم. کار  الانم هم نوشتن است و هم نشر کتاب و چون علاقه‌مند به حوزه کتاب کودک و نوجوان هستم، در این زمینه دیگران را هم راهنمایی می‌کنم.» این‌ها حرف‌هایی است که منصوره مصطفی‌زاده در معرفی خودش می‌گوید. لابد شما هم اسم خانم مصطفی‌زاده را شنیده باشید. کسی که چندوقتی است در برنامه کتاب‌باز برای کودکان و نوجوانان، کتاب معرفی می‌کند، در صفحه اینستاگرامش از دغدغه‌های مادرانه‌اش می‌نویسد و جدیدا هم در برنامه‌ای به اسم «مامان‌ها» مجری است. این‌طور که خودش می‌گوید قبل‌تر در برنامه‌های تلویزیونی دیگر به‌عنوان مهمان حضور داشته است، اما در حوزه کتاب و کتاب‌خوانی اولین حضورش در برنامه «کتاب‌باز» بوده است.

خلق دوباره خود به‌وسیله سفر

گفت‌وگو با پیمان یزدانی، عکاس و گردشگری که برای ما از سفر می‌گوید

تصور کنید در یک خانه درندشت زندگی می‌کنید. خانه‌ای که به نظر خودتان بزرگ است، همه امکاناتی دارد، آب‌وهوای خوبی در گذر آنجاست، از هر نوع آلودگی‌ای در گزند است و در کل، شما در آن احساس امنیت می‌کنید. همین است که به‌اجبار یا به‌دلخواه هیچ‌وقت از خانه بیرون نمی‌آیید. می‌شود گفت که سال‌های سال در آن خانه زندانی هستید و تنها قلمرو شما در دنیا، آنجاست. قلمرویی که کشفیات شما محدود به همان‌جا می‌شود، اطلاعات و دانسته‌های اندکی به دست می‌آورید و از آن ترسناک‌تر اینکه گمان می‌کنید امن‌ترین و بهترین جای دنیا همین‌جاست. یا حتی ممکن است رفته‌رفته به این فکر کنید که دیگر جایی جز اینجایی که شما زندگی می‌کنید وجود ندارد. شما تنها آدم سیاره خودتان هستید یا آدم‌های کمی می‌بینید و بعد از مدتی همه‌چیز یکنواخت می‌شود.

نوجوانان درباره انتخابات ریاست‌جمهوری چه می‌گویند؟
به مناسبت روز جهانی محیط‌زیست، نوجوانی از دغدغه‌اش درباره طبیعت و پرندگان می‌گوید
نگاهی به یکی از پرطرفدارترین داستان‌های قرن حاضر

به‌دنبال حلقه

نگاهی به یکی از پرطرفدارترین داستان‌های قرن حاضر

«-پرواز کنید احمق‌ها!
گندالف عزیزم! با گفتن این حرف، تقریبا همه را وحشت‌زده کردی. ما با چه چیزی قرار است پرواز کنیم؟ پشت عقاب‌ها و شاهین‌های کوهستان؟ منظورت این بود همه‌مان دممان را روی کولمان بگذاریم، فرار کنیم و حتی پشت سرمان را نگاه نکنیم؟ واقعا قصدت از واردکردن من به این سفر خطرناک، ول‌کردن در حساس‌ترین جای ممکن بود؟ راه سختی را تا اینجا طی کرده‌ایم و مطمئنم حتی یک ذره هم به پایان نزدیک نشده‌ایم. قرار بود حلقه‌ها را ناپدید کنی یا خودت را؟

چند قدم فاصله تا رسیدن

بیماران فیبروز سیستیک (یک بیماری نادر ریوی) باید از بیمار مشابه خودشان شش قدم فاصله داشته باشند، وگرنه به راحتی باعث انتقال بیماری‌شان و مرگ همدیگر می‌شوند. هر چند وقت یک بار، باید برای چک‌آپ یا حتی پیوند ریه در بیمارستان بستری شوند. برای این بیماری هنوز درمان و داروی قطعی پیدا نشده و خیلی ساده می‌تواند کودکان را هم تا آخر عمرشان درگیر کند. این وضعیت ناجور برای شما آشنا نیست؟ نزدیک دو سال است کارهایی مثل سوار اتوبوس‌شدن، در آغوش گرفتن عزیزانمان، در رستوران‌ها و بدون نگرانی غذاخوردن، بیرون‌رفتن با دوستان و معاشرت مثل قبل برایمان به خاطره‌ای دور شده است.

روزی سینه سختش را می‌شکافی!

روایت نویسندگان نوجوان از روزهایی که بر افغانستان و فلسطین می‌گذرد

باد به آرامی جابه‌جایم می‌کرد. راستش را بخواهید، از زمان شروع سفرم از اقیانوس هند  زمان زیادی نمی‌گذشت. همین دیروز با پیوستن قطرات جدیدی، بالاخره تبدیل به یک ابر بالغ شدم. حالا می‌توانستم به‌تنهایی سفر کنم و دنیای شگفت‌انگیز را نظار‌ه‌گر باشم. همین‌طور که اوج می‌گرفتم و از فلات تبت دور می‌شدم، ناگهان صدایی شنیدم. صدای گریه! از درون خرابه‌ای می‌آمد. چشمان آبی‌ام را تیز کردم و مادری را دیدم. کیف مدرسه‌ای در دست داشت. چادر سیاه‌رنگش به خاطر نشستن روی آجرهای تکه‌تکه‌شده، خاکی شده بود. بلندبلند نام دخترش را صدا می‌زند. افراد دیگری نیز آنجا ایستاده بودند. سرهایشان پایین بود.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - نوجوان