عطیه میرزاامیری

طرفداران بزرگِ کوچک

چرا نوجوانان تمایل شدید به الگوسازی از هنرمندان دارند؟

15 ساله به نظر می‌آیند. تیپ و قیافه‌شان شبیه تمام نوجوان‌هایی است که این روزها زیاد می‌بینیم. پسران و دختران تین‌ایجری که دوست دارند سرتاپا مشکی بپوشند، آرایش خاص خودشان را داشته باشند و از آن مهم‌تر عقاید و علایق خاصی که بر آنها پافشاری می‌کنند. مجری می‌پرسد: «دنیای بدون محمدرضا گلزار را می‌توانید تصور کنید؟» دخترها بغض می‌کنند و می‌گویند تصورش برایشان سخت است. «اگر ایشان نباشد، من هم نیستم.» و هر سه نفرشان زیر گریه می‌زنند. بقیه‌شان هم جواب‌هایی از این دست می‌دهند: «طاقت‌فرسا است و اصلا نمی‌توانیم دوام بیاوریم.»، «نمی‌توانم تصور کنم و اگر نباشد انگیزه‌ای هم برای من نمی‌ماند.»، «دنیای من هم تمام می‌شود.». این فیلم که چند وقت پیش در فضای مجازی پخش شد، دست به دست کاربران چرخید، مسخره شد و از آن به عنوان فیلمی «سمی» یاد شد.

بیرون راندن مردم از دهکده جهانی

فعالان حوزه آی‌تی از طرح صیانت می‌گویند

از چهارشنبه گذشته با خبر طرح صیانت از حقوق کاربران فضای مجازی، زلزله‌ای در بین عموم مردم رخ داده است. آدم‌های زیادی که نه تنها کسب و کارشان بلکه تمام زندگی، تفریح، حال و آینده‌شان بر مدار اینترنت می‌چرخید، نسبت به این طرح واکنش نشان دادند. بسیاری از کاربران این طرح را طرح خیانت خواندند و برخی دیگر وجود چنین طرحی را خارج از انصاف دانستند. در این بین عده کمی بودند که طرح صیانت را طرحی درست دانستند و جبهه‌گیری‌های علیه آن را، ناشی از عدم آگاهی افراد خواندند. در این گزارش سراغ دو فعال حوزه آی‌تی رفتیم تا نظر آنها را در مورد این طرح بدانیم.

مهمانان سر زده

کاسبان ارگ جهان‌نما از حضور نوجوانان در این مجتمع می‌گویند

تیپ سر تا پا مشکی، شلوارهایی که پایین‌شان کش دارند تا خال‌کوبی روی ساق پا مشخص باشد، مدل و رنگ موهایی که باعث می‌شوند هر رگذری سرش را برگرداند و دوباره به آنها نگاه بیندازد، حرف زدن با صدای بلند، سیگار کشیدن، رهایی و بی‌توجهی به اطراف، همه این‌ها مشخصات نوجوانانی است که این روزها پاتوق اصلی‌شان به‌غیر از خیابان چهارباغ، ارگ جهان‌نما است. از آن‌جایی که این ساختمان، مغازه و واحدهای تجاری دارد به سراغ مغازه‌داران آنجا رفتیم تا نظر آنها را درمورد حضور این نوجوانان بدانیم.

گزارشی از حضور نوجوانانی که در جشنواره حضور داشتند
مادران از رفتن و نرفتن فرزندشان به مدرسه می‌گویند
معرفی رشته و شغل برنامه‌نویسی به مناسبت روز جهانی برنامه‌نویسی

نوجوانان بی‌وزارت!

محمد احمدی از تلاشش برای گرفتن حق نوجوانان می‌گوید

«به وجودتان معنا دهید، خودتان را نشان دهید و بگویید "من هستم "
به نام او
دوستان نوجوانم وقت کم است؛ خلاصه می‌گویم: امروز باید بدانید شما نوجوانان، حقوق زیادی در کشور دارید که توسط سیاست‌مداران گورکن، در اعماق ناآگاهی مردم دفن شده‌اند. هر چه بیشتر سراغ تفریح و شب‌گردی و گل و ماری‌جوانا بروید، به همان اندازه به گورکن‌ها کمک کرده‌اید تا خاک بیشتری بر روی حقوق از یاد رفته شما بریزند!به خودتان بیایید و بیدار شوید و منتظر نمانید کسی از راه دور برسد و دنیای شما را برای شما متحول کند. معتقدم هر جای دنیا که نوجوانان مطالبه‌گر باشند، آنجا مرکز تحول دنیاست.این گروه شروعی بر پایان حکومت سیاست‌مدارانِ نوجوان گریز خواهد بود. یکی از مطالباتی که امروز، فقط با کمک شما می‌تواند جلو رود #تشکیل_شورای_عالی_نوجوانان است. این یک قدم کوچک اما تأثیرگذار و هدف‌مند محسوب می‌شود اما فی الحال "وزارت ورزش و جوانان" با الحاق نوجوانان به شورای عالی جوانان مخالفت می‌کند. ما باید جلوی این مخالفت‌ها بایستیم تا موافقت صورت بگیرد. در پناه خداوند باشید.»

خاطرات جمعی، تخیلات فرعی

ایمان واقفی، جامعه‌شناس در مورد علت واکنش‌های اجتماعی به مرگ علی انصاریان می‌گوید

علی انصاریان، مدافع اسبق تیم‌های استقلال و پرسپولیس تهران، در روز چهارشنبه، 15 بهمن 99 بر اثر ابتلا به ویروس کرونا، در ۴۳ سالگی درگذشت. این در حالی بود که چند روز قبل‌تر از این واقعه، بازیکن قدیمی و دوست صمیمی انصاریان، مهرداد میناوند، براثر همین ویروس فوت شده بود. اما واکنش‌هایی که نسبت به مرگ انصاریان در سراسر رسانه‌ها و فضای مجازی پخش شد، آن‌قدر وسیع و گسترده بود که بار دیگر هجمه‌های وسیع مردم نسبت به مرگ مرتضی پاشایی را یادآور شد. نسل ما با انصاریان خاطره داشتند و او بیشتر از هر بازیکن دیگری در رسانه‌ها حضور داشت.

مد برای ما یا ما برای مد؟

نوجوانان از موافقت یا مخالفت خودشان درباره مد می‌گویند

با شلواری پاره وارد خانه شد. وقتی دیدمش، از استرس قلبم به دهانم آمد و بلند گفتم: «چی شده؟» بهت زده نگاهم کرد و گفت: «وا هیچی!» گفتم: «مگر به زمین نخوردی؟!» و هم‌زمان انگشت گرفتم سمت شلوار پاره‌اش. نگاهی به شلوارش انداخت و بعد بلند زد زیر خنده. ترسیده بودم و گمان می‌کردم موقع افتادن روی زمین، سرش هم به جایی خورده است و پاک قاطی کرده. خنده‌اش که قطع شد رو کرد به من و گفت: «از همه جا عقب هستی‌ها! بابا شلوار مد روز است. از همان اول پاره بوده. نه اینکه خورده باشم زمین و پاره شده باشد!» شوکه نگاهش کردم و برای اولین بار به این فکر کردم که مگر هرچیزی مد می‌شود، نشان از درست‌بودنش است که ما هم طبق آن عمل کنیم؟ اصلا چه کسی گفته باید طبق مد پیش برویم؟ اصلا مد چیست؟ برای همین سؤالات ذهنی بود که افتادم به تحقیق‌کردن در این باره. اول از همه با گشت‌وگذارهای اینترنتی و بعد با گپ‌زدن با دوستان نوجوانم تا حدی توانستم از این مقوله سر در بیاورم.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - عطیه میرزاامیری