زاون در قاب سه دوست

خسرو نشان، احمد طالبی‌نژاد و علی خدایی در زادروزِ زاون قوکاسیان از دوستی و همکاری با او می‌گویند

هفت سال از رفتنش گذشته است؛ اما عجیب که نه تصویرش از ذهن شهر پاک‌شده و نه جای خالی‌اش پر. زاون قوکاسیان متولد 7 اردیبهشت 1329 در اصفهان بود. تا زنده بود جز در هوای شهرش نفس نکشید و جز به آبادانی‌اش نیندیشید و البته که موفق هم شد نام و نشان اصفهان را پیش روی جهانی بگذارد. هر چند رفتنش به قول احمد طالبی‌نژاد چون رفتن زاینده‌رود، ریشه خیلی چیزها را در شهر خشکاند و باعث شد اصفهان به قوت و قدرت قبل در نظرها نباشد، اما برکات حضورش  آن‌قدر هست که هنوز و هر بار بخشی از آن را از تاریخ بیرون بکشی و به امید گرفتن برگی برای آینده پیش چشم بنشانی.

چهارشنبه ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۰

امسال و در هفتاد و یکمین سالروز تولدش با سه دوست و همکار دیرینش از تجربه همراهی با او سخن گفته‌ایم. علی خدایی داستان‌نویس و نویسنده،‌ دکتر خسرو نشان از مدیران فرهنگی فعال ایران و مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد اصفهان در سال‌های 81 تا 83 و احمد طالبی‌نژاد نویسنده و فیلم‌ساز با ما از تجربه همکاری و همراهی او در رویدادهایی مانند جایزه ادبی اصفهان و فستیوال فیلم کوتاه گفته‌اند.

قاب اول، علی خدایی

سال 1355 یا 1356 بود که سینمای آزاد اصفهان برنامه مروری بر فیلم‌های فرانسوی را در تالار هنر تدارک دیده بود. درآنجا با زاون آشنا شدم و لازم نیست بگویم این دوستی تا پایان عمر زاون چگونه ادامه پیدا کرد و چه چیزهایی را با توجه به اینکه چشم‌های زاون بیشتر و بهتر از من سینما و ادبیات را دیده بود و ارتباطات بسیار قدرتمندی داشت، در این دوستی از او آموختم.

جایزه ادبی اصفهان؛‌ یک فستیوال پرشور و ماندگار

اما زمانی که دکتر خسرو نشان مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان شد و زاون به او پیوست، یک‌شب به من پیشنهاد آشنایی و همکاری با دکتر نشان را برای تدارک رویدادی درباره ادبیات در اصفهان داد و بعد از چند جلسه دیدار، ما به برگزاری جایزه ادبی اصفهان رسیدیم؛‌ جایزه‌ای که یکی از مهم‌ترین جوایز ادبی کشور شد و مراجعه به مطبوعات آن سال‌های کشور گواه اهمیت آن، در دور اول و دوم است.
جایزه ادبی اصفهان در قسمت‌های مختلف برگزار می‌شد و بهترین کتاب سال در زمینه داستان کوتاه، بهترین کتاب سال در زمینه رمان و بهترین تک‌داستان‌های نویسندگان را انتخاب می‌کرد. بهترین نویسندگان و داوران کشور را هم انتخاب می‌کردیم و از همراهی‌شان در داوری بهره می‌بردیم.
اما مهم‌ترین اتفاق پشت پرده جایزه ادبی این بود که سازمان اجرایی محکمی داشت و به‌قدری به برگزاری آن فکر شده بود که حتی کاغذهای یادداشت، لوگو و جزئی‌ترین نکات این مسابقه طراحی و تدارک دیده شده بود و زاون بر اساس تصویری که از جوایز و فستیوال‌های بزرگ و مستمر دنیا مثل تسالولینکی، ویناله و... داشت تلاش می‌کرد سازمان آن‌ها را در این جایزه پیاده کند؛ مثلا نشریه و بولتن و کاتالوگ هیئت داوران و داستان‌نویسان را تدارک می‌دید و از این مجموعه بسیار بزرگ برای کار پشتیبانی فکری استفاده می‌کرد.
به اضافه اینکه جایزه ادبی به غیر از نشریات چاپی مهم‌ترین آثار برگزیده در بخش داستان‌های آماتوری را هم در قالب کتاب چاپ می‌کرد و برای انتخاب داورها بسیار دقت داشت.
برگزاری مراسم جایزه ادبی در دور اول برای سه روز تدارک دیده شده بود. روزها داستان‌خوانی و گپ‌وگفت درباره آن داشتیم و کارگاه‌های داستان برگزار می‌کردیم. شب‌ها نویسندگان حرفه‌ای داستان‌خوانی می‌کردند و به مباحث مختلف در حاشیه جایزه می‌پرداختیم. مثلا در سال دوم به مباحثی مثل ادبیات و جنگ و ادبیات و سینما پرداختیم. حتی بخش نمایش فیلم هم در جایزه ادبی لحاظ کرده بودیم؛ نمایش فیلم‌هایی که بر اساس آثار ادبی و درباره زندگی یک نویسنده ساخته شده بود. نکته مهم دیگر اینکه چون زاون از نیروهای جوان هم در برگزاری این جایزه کمک می‌گرفت احساس می‌کردی این جایزه متعلق به همه است. در دوران برگزاری جایزه ادبی شب‌ها تا صبح نمی‌خوابیدیم. مثلا بعضی شب‌ها ساعت دو صبح با دکتر نشان به بنیاد امیرقلی امینی می‌رفتیم که همکاران ما در بخش بولتن جایزه آنجا بودند و آخرین نکات را به بولتن که باید صبح منتشر می‌شد اضافه کردیم و آن را می‌خواندیم. بله این جشنواره تا همین حد بی پایان و پرتکاپو بود. من مشغول داوری‌ها بودم و زاون دبیر اجرایی و همه چیز! و دکتر نشان دبیر جشنواره بود که زاون به بهترین وجه جایزه را مدیریت می‌کرد و به کار نیروها در تمام بخش‌ها قوت می‌بخشید.
یادم است حتی زاون از من خواست کوچک‌ترین یادگاری‌ها مثل بلیت هواپیمای مهمان‌ها، یادداشت‌ها و... را جمع کنم که در بیستمین سال جایزه ادبی مثل جشنواره ویناله به عنوان یادگارهای جایزه ارائه کنیم و تا همین چند وقت پیش این یادگاری‌ها را داشتم.
به هرترتیب ما توانستیم به بهانه این جایزه سه روز فستیوال پرشور ادبی وهنری را در اصفهان تدارک ببینیم و همه این‌ها باعث شد از جایزه ادبی اصفهان همچنان به عنوان یکی از مهم‌ترین جشنواره‌های ادبی کشور یاد شود.
بعد از دو سال و رفتن دکتر نشان و آمدن رئیس بعدی هم این جایزه برگزار شد. هرچند که از اعتبار دوره‌های قبل استفاده کرد، ولی درخشش و کیفیت قبل را نداشت. اما من و زاون یک همکاری مشترک دیگر هم در فستیوال فیلم کوتاه داشتیم که آن تجربه هم خیلی خوبی بود و با دبیری دکتر نشان برگزار شد. سال اول جشنواره فیلم‌های شرکت‌کننده فقط ایرانی بود، ولی در سال دوم جشنواره بین‌المللی شد و باز هم خیلی خوب پیش رفت. چیزی که در هر دوی این رویدادها بسیار قابل توجه است محبوبیت زاون بین نسل جوان و به طور کلی جامعه هنری بود که باعث می‌شد عده بسیار زیادی از دانشجویان و دوستانش در یک نظم خاص و سازمانی با عشق و علاقه کنار او قرار بگیرند و به او کمک کنند.

قاب دوم، خسرو نشان با زاون و سینما؛ از آبادان تا اصفهان

حول و حوش سال 78 بود که جشنواره فیلم آبادان را برگزار می‌کردیم و قرار بود بزرگداشت ناصر تقوایی را تدارک ببینیم که زاون هم جزو مدعوین و سخنرانان بود. یک روز با من تماس گرفت و گفت تعدادی از دانشجویان ما در اصفهان دوست دارند در این جشنواره شرکت کنند. امکان حضور و در اختیارگذاشتن جا به آن‌ها وجود دارد؟ از همکاران پرسیدم و به طور عجیبی فهمیدم جا داریم. آمدند و دوستی و رفاقتمان با زاون از همان جا آغاز شد.
بعدا وقتی به اداره ارشاد اصفهان منتقل شدم زاون برای همکاری اظهار علاقه کرد. آن زمان در جای دیگری به گمانم شرکت توانیر مشغول بود و مدت زمان زیادی هم تا بازنشستگی‌اش نمانده بود. وقتی تمایلش به این همکاری را دیدم به او گفتم اگر به ارشاد بیایی، حقوقت مخصوصا حقوق بازنشستگی‌ات کم می‌شود؛ اما برایش اهمیت نداشت. آمد و در حدود یک سال و 9 ماهی که من در ارشاد اصفهان مشغول بودم با هم همکاری کردیم که این دوران برای من فراموش‌نشدنی است.
در کنار همدیگر مدام به این موضوع فکر می‌کردیم که چه اتفاقاتی را می‌توان برای اصفهان رقم زد. زاون به جز سینما که رشته اصلی او بود به ادبیات و داستان، خصوصا تئاتر خیلی علاقه‌مند بود و ما با هم شروع به برنامه‌ریزی کردیم. خوشبختانه قبل از آمدن من برای تئاتر مقدمات برگزاری جشنواره تئاتر طنز آغاز شده بود. اما درباره سینما برنامه‌ریزی سخت‌تر بود؛ چون اصفهان جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان را برگزار می‌کرد که جشنواره‌ای شناخته‌شده و جاافتاده بود. ولی ما آینده سینما را بیشتر بر محور فیلم کوتاه می‌دیدیم و به دنبال آن فستیوال فیلم کوتاه را فعال کردیم و کم‌کم به آن شاخ و برگ دادیم و چند بخش را آنجا برنامه‌ریزی کردیم. بخش‌هایی مثل انسان،‌ طبیعت، زاینده‌رود و انسان،‌ صنعت و فولاد را برنامه‌ریزی کردیم که به فیلم‌های صنعتی در آن می‌پرداختیم. مجموعه وسیعی فیلم هم از ایتالیا به‌دست آوردیم و بخش سینمای ایتالیا را تدارک دیدیم و خیلی به آن شاخ و برگ دادیم. بخشی هم برای آسیب‌های اجتماعی در نظر گرفتیم که مخاطبان خودش را پیدا کرد. درواقع در آن فستیوال ما به وضوح می‌دیدیم که سالن‌های سینما برای دیدن فیلم از مخاطب پر می‌شد. بخشی هم به اسم جشنواره جشنواره‌ها داشتیم که به سفارش ناصر تقوایی آن را اضافه کردیم و بخش مرور آثار هم داشتیم که مثلا به مروری بر فیلم‌های بهمن کیارستمی در آن پرداختیم. در جشنواره هم از داورهای سرشناسی از کشورهای مختلف از جمله کشور خودمان استفاده کردیم.

ماندگاری به اعتبار عاشقی

راه‌اندازی و برگزاری جایزه ادبی اصفهان با همراهی و کمک علی خدایی و زاون اتفاق خوب دیگری بود که به یادآوردنش هنوز برای من لذت‌بخش است. این جایزه توانست گل‌های سرسبد داستان‌نویسی ایران را در اصفهان جمع کند و اتفاقات خیلی خوبی را در کنار خود رقم بزند.
اما بیش از هرچیز شخصیت زاون برای من مهم بود و انس و الفتی که به‌واسطه این همکاری بین ما برقرار شد.همه کارها با گرما و حرارتی وصف‌ناشدنی پیش می‌رفت و این جایزه در همان دوره اول برگزاری، ماندگارشد. برای فستیوال فیلم هم همین اتفاق افتاد و در طول یک دوره برگزاری به نیکویی ماند. زیرا کسانی مثل او و علی خدایی یک گوشه کار را می‌گرفتند و دیگر اهالی و هنرمندان و همین طور کارکنان اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان در آن زمان دوشادوش آن‌ها انجامش می‌دادند. افسوس که این رویدادها یا درست ادامه پیدا نکرد یا به‌طور کل تعطیل و فراموش شد.یادم می‌آید ناصر تقوایی تعبیر جالبی داشت و می‌گفت تا وقتی اصفهان هست نباید جای دیگری پایتخت فرهنگی کشور باشد. حالا شما فکرش را بکنید اگر این رویدادها با همان کیفیت و سیاست تداوم پیدا کرده بود چه اتفاقاتی در اصفهان رقم می‌خورد و چه استعدادهایی که پرورش نمی‌یافت.

قاب سوم،‌ احمد طالبی‌نژاد آشنایی در سینمای آزاد مرکز اصفهان

سال 1352 در رشته ادبیات دانشگاه اصفهان قبول شدم و به اصفهان آمدم. خوب یادم است یک روز استاد تاج دیر سرکلاس آمد و ما دانشجوها در حیاط مرکز فرهنگی در خیابان چهارباغ بالا در حال پرسه‌زنی بودیم که تابلویی توجهم را به خود جلب کرد: «سینمای آزاد، مرکز اصفهان!» از پله‌ها بالارفتم و به اتاقی رسیدم که چند نفر در آن نشسته بودند. به یکی از آن‌ها که هیکل چاق و سر تراشیده‌ای داشت گفتم من دانشجو هستم و می‌خواهم فیلم بسازم. گفت طرحی چیزی داری؟
گفتم بله و یک طرح خیلی ابتدایی و ساده را که در ذهنم بود تعریف کردم. تا طرحم را شنید گفت چنگیز به این آقا پنج حلقه فیلم با یک دوربین بده. «چنگیز» همان محمد حقیقت جانشین او بود و آن آقای کچل زاون که رئیس سینمای آزاد اصفهان بود.
از همین جا داستان آشنایی من با زاون آغاز شد و روزبه‌روز با او صمیمی‌تر شدم. در طول زمان دانشجویی‌ام این ارتباط به شکل مداوم ادامه داشت. آن زمان زاون عاشق پرویز کیمیاوی بود و من عاشق مسعود کیمیایی و ما مدام بر سر این دو فیلم‌ساز که در دو قطب مخالف هم بودند با هم کل‌کل می‌کردیم و جالب اینکه بعد از انقلاب اولین کتاب زاون درباره مسعود کیمیایی منتشر شد و من هم اخیرا کتابی درباره پرویز کیمیاوی نشر داده‌ام.

زاون،‌ نویسنده اولین کتاب درباره یک فیلم در ایران

یکی از نکات جالب در کارنامه زاون که شاید کمتر هم به آن اشاره شده باشد این است که او نخستین کتاب درباره یک فیلم را در سینمای ایران نشر داده که نامش «درباره چشمه»  است و درباره فیلم «چشمه» آربی آوانسیان نوشته شده که هردو ارمنی و هم‌مسلک بودند و شامل مجموعه مقالاتی درباره فیلم چشمه است.بعد از انقلاب نیز او اولین کتاب درباره یک سینماگر را نشر داد که همانطور که اشاره شد درباره مسعود کیمیایی بود و بعدا درباره بیضایی،‌ رخشان بنی اعتماد و... ادامه پیدا کرد.
کتاب‌های او تأثیر فوق‌العاده‌ای در ادبیات سینمایی ما گذاشت. مثلا درباره بهرام بیضایی چند کتاب منتشر کرده است و شاید کامل‌ترین شناسنامه شخصی و فرهنگی بیضایی را بتوان در کتاب‌های زاون دید. نکته مهم دیگر درباره کتاب‌های زاون این است که سواد جوان‌های علاقه‌مند خصوصا در شهرستان با کتاب‌های او درباره فیلم‌سازها ارتقا پیدا کرد. به زعم من، ویژگی مهم زاون این بود که همیشه در انجام چنین کارهایی پیشگام بود. اصلا انگار شما در آن هیکل چاق یک نوجوان فعال را می‌دیدی که مدام در تکاپو بود و هیچ وقت آرامش نداشت.

اولین تجربه نقدنویسی در کنار زاون

تجربه جالب دیگری که من برای نخستین بار در کنار زاون داشتم نقد نویسی برای جشنواره منطقه‌ای سینمای آزاد بود. زاون دبیر جشنواره اصفهان بود و من اولین تجربه نقدنویسی خودم را از بولتن جشنواره سینمای آزاد اصفهان آغاز کردم که زیر نظر او منتشر می‌شد. اولین نقدهای من درباره فیلم‌های هشت‌میلی‌متری آن زمان از کسانی مثل خود او، کیانوش عیاری در اهواز، ناصر غلامرضایی در خرم آباد و... آنجا کار شد و بعدها به کیهان بخش اصفهان آمدم.

عاشقی تا واپسین لحظه

زاون فریب تهران را نخورد، اما تهران را به اصفهان آورد و اصفهان را به مدینه فاضله خود تبدیل کرد. کمااینکه بعد از فوت او چندان خبری از جریان‌های فرهنگی اصفهان به شکل قویِ قبلی نیست. او مثل زاینده‌رود اصفهان بود که با رفتنش فرهنگ و هنر شهر تبدیل به برهوت شد.
زاون تحلیل فیلم می‌کرد، اما منتقد به آن معنی نبود. او بیشتر با سینما عشق‌ورزی می‌کرد و به‌قدری عاشق خود سینما بود که چندان در بند چیز دیگری نبود. اگر از فیلمی خوشش می‌آمد برایش کافی بود. او عاشق بود... . عشقی که تا واپسین لحظه با او ماند. یادم هست روی تخت بیمارستان و در آخرین روزهای زنده بودنش بعد از احوالپرسی این سؤال را از من پرسید که چرا فیلم فرمان‌آرا و سینایی را در فهرست جشنواره فجر آن سال نگذاشته‌اند و من مات مانده بودم از این‌همه عشقی که در هیچ شرایطی فروکش نمی‌کند.

افزودن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.