سفر مجازی به مدارس علمیه اصفهان صفوی

جهانگردان خارجی درباره «دارالعلم شرق» چه نوشته‌اند؟!

دوران حکومت صفویه یکی از دوره‌های مهم تاریخی ایران محسوب می‌شود که درباره اصفهان به دلیل پایتختی‌اش در این دوران، این اهمیت دوصدچندان است. در مطلب پیش رو با نگاهی به یک مقاله بلند علمی به قلم دکتر بهمن زینلی، استاد دانشگاه اصفهان، قصد داریم از رهگذر مطالب مندرج در سفرنامه‌های خارجی، روایت‌هایی از نظام آموزشی مدارس دینی دوره صفویه در اصفهان را برایتان بازگو کنیم. هنوز برخی از این مدارس در سطح شهر اصفهان وجود دارند و فعال‌اند؛ گرچه ورود به بیشتر این بناهای مهم تاریخی و میراث فرهنگی اصفهان برای همه امکان‌پذیر نیست و طی سده‌های اخیر تغییرات فراوانی در کالبد بناها داده شده؛ اما از رهگذر اسناد مکتوب می‌توان سفر مجازی به این کانون‌های مهم تاریخی را تجربه کرد.

یکشنبه ۰۶ تیر ۱۴۰۰

دولت صفویه، علاوه بر نقش مهمی که در تاریخ تشیع در ایران داشت، از نظر سیاسی و جهانی نیز اعتبار ویژه‌ای داشته است. ارتقای ایران از موقعیت منطقه‌ای به دولتی شاخص در روابط بین‌الملل و جایگاهی که ایران در مناسبات جهانی پیدا کرد، موجب شد تا دروازه‌های ایران روی اروپاییان گشوده شود و زمینه تدوین سفرنامه‌هایی درباره ایران را فراهم کند. سفرنامه‌هایی که از این آمدوشدها به یادگار مانده است از نظر کیفیت و کمیت در مقایسه با دوران قبل برتری دارد. این سفرنامه‌ها اسناد گویایی از تلاش دقیق اروپاییان برای شناسایی توانمندی‌های مردم ایران در ابعاد مختلف است. یکی از ابعاد موردتوجه سفرنامه‌نویسان، نظام آموزش و تعلیم و تربیت در این دوران است. در این دوره شاهان صفوی با انگیزه حفظ تاج‌وتخت و استمرار سلطنت و پایداری در برابر عثمانیان دست یاری به سوی عالمان دینی و فقهای شیعی دراز کردند. آن‌ها نیز در راستای تبلیغ و ترویج مذهب تشیع امامیه این دعوت را اجابت کرده و به پشتوانه قدرت شاهان صفوی به تثبیت و تحکیم مبانی آموزش دینی در جهت ترویج و اشاعه فقه جعفری پرداختند. بنابراین یکی از دوره‌های پررونق آموزش علوم دینی، دوره صفویه است که موردتوجه سیاحان اروپایی که در این زمان به ایران سفر کرده‌اند، قرار گرفته است. این روایت مقدمه‌ای است که در مقاله علمی «تحلیلی بر نظام آموزش مدارس دینی عصر صفوی (اصفهان) از دیدگاه سفرنامه‌نویسان اروپایی» به قلم دکتر بهمن زینلی (استادیار تاریخ دانشگاه اصفهان) ذکر شده است. این محقق در پاسخ به اینکه چرا برای درک این فضاها به سراغ سفرنامه‌های فرنگی رفته است توضیح می‌دهد: «با توجه به عدم وابستگی سیاحان اروپایی به دستگاه سلطنت صفویه و تلاش آن‌ها برای جمع‌آوری اطلاعات برای خوانندگان اروپایی خود، مجموعه گزارش‌های آن‌ها نسبت به گزارش مورخان ایرانی (درباری) هم از حیث دقت و هم از جهت گستره اطلاعات ارائه‌شده دقیق‌تربوده و تصویر روشن‌تری از وضیعت آموزشی مدارس دینی اصفهان در عصر صفویه ارائه می‌دهند.»

 اصفهان؛ شهر دانشمند و پیشواپرور!

شهر اصفهان که در این نوشتار مدنظر است، یکی از مراکز علمی مهم ایران محسوب می‌شود و بسیاری از بناهای آموزشی ممتاز متعلق به ادوار مختلف تاریخی را دربردارد؛ به گونه‌ای که دانشمندان و سـیــاحـان بـسیـاری در خصوص منزلت این شهر از قرون اولیه هجری تا زمان صفویه سخن گفته‌اند. به‌عنوان‌مثال، یاقوت حموی بغدادی ابن عبدالله در کتابش با عنوان «معجم‌البلدان» می‌گوید: «به آن تعداد که در این شهر دانشمندان و پیشوایان علوم و فنون پرورش یافته، در کمتر شهری از بلاد مسلمین این‌گونه بوده است».

 روایتی از نخستین دانشگاه اسلامی اصفهان

 این شهر پس از قبول دین مبین اسلام در سال 23 ه.ق زمینه‌های تأسیس مراکز مذهبی‌آموزشی را فراهم نمود و با تأسیس مسجدی بزرگ توسط ابوخناس مولی عمر بن خطاب در روزگار امام علی (ع) در محله خشینان (به روایت حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب «ذکر اخبار اصفهان» در سال 1410 ه.ق تعلیم و تربیت و آموزش دین شروع شد. در سال 156 ه.ق مسجد جامع اصفهان به دست ایوب بن زیاد والی اصفهان تأسیس شد و با دربرگرفتن حجره‌های متعدد، کتابخانه‌های عظیم و... بسان نخستین دانشگاه اسلامی شهر درآمد به گونه‌ای که ابو عبدالله احمد بن محمد مقدسی در کتاب «احسن التقاسیم» می‌گوید: «مسجد جامع نخستین دانشگاه اسلامی در این شهر بود، کتابخانه این مسجد منابع آموزشی و تحقیقاتی در علوم گوناگون را در اختیار طلاب و استادان قرار می‌داد و راه را برای تحقیقات عالی در این شهر هموار می‌کرد.» (مقدسی، 1361 ه.ق:329)

 نهضت احداث مدارس مذهبی با پیشگامی خواجه‌نظام‌الملک

 آن‌طور که حسن جابری انصاری در کتاب «تاریخ اصفهان» روایت می‌کند: «با روی کار آمدن سلسله‌های ایرانی‌تبار، آموزش به نحوی بارزتردر دستور کار قرار گرفت. در دوران آل‌بویه نیز تحولات مهمی در این شهر به وقوع پیوست و مساجد و مدارس بسیاری در این شهر تأسیس شد. (جابری انصاری، 1378: 15-18) سلجوقیان در آغاز سلطنت، از یک‌سو برای تبلیغ و ترویج مذهب خود و از سوی دیگر برای مقابله با تبلیغات مخالفان خود به ویژه اسماعیلیان، در ترویج علوم دینی تلاش‌های بسیاری نمودند. نهضت احداث مدرسه‌های مذهبی در این عصر (که خواجه نظام الملک پیشروآن به شمار می‌آمد) چنان قوی بود که تعداد مدرسه‌ها و رباط‌ها و دیگر فضاهای آموزشی و مذهبی به سرعت گسترش یافت.

 از بودجه‌ای بی‌سابقه در جهان اسلام تا حسن‌ختام مدرسه امامیه

 طبق روایت منتشرشده در «تاریخ فرهنگ اصفهان» به قلم مجتبی ایمانیه، بودجه و هزینه‌ای که صرف احداث و اداره آن‌ها و پرداخت مستمری و حقوق طلاب، مدرسان و علما در زمان سلجوقیان می‌شد تا آن زمان در جهان اسلام سابقه نداشت. در این دوران شهر اصفهان به مناسبت پایتخت‌بودن بهره‌ای بیشتر یافت و فضاهای آموزشی متعددی ایجاد گشت که از آن جمله می‌توان به مدرسه ملکشاه سلجوقی در محله دارالبطیخ، مدرسه سلطان محمد سلجوقی در محله هارونیه اشاره نمود. در پی اختلاف بین شافعیان و حنفیان و دو خانواده آل‌خجند و آل‌صاعد، شهر اصفهان رو به ویرانی نهاد و مدارس آن خراب شدند و کتابخانه‌ها سوختند و با حمله مغولان شهر به کلی به آتش کشید شد، مدارس نابود گردید و همه دانشمندان کشته شدند و تا سال 725 ه.ق که ساختمان مدرسه امامیه تمام شده، احتمالا مدرسه دیگری در اصفهان ساخته نشد (ایمانیه، 1350: 69-71).

 روایت ایتالیایی از کنجکاوی ایرانی

سیاحانی که در دوره صفویه مدتی در ایران اقامت داشتند، به جایگاه علم و آموزش در نزد ایرانیان اشاره کرده و از تعداد بسیار مدرسه‌ها سخن گفته‌اند. پیترو دلاواله، نخستین سیاح اروپایی است که در دوره صفویه به ایران آمده و در باره علم دوستی ایرانیان می‌نویسد: «ایرانیان آدم‌های کنجکاوی هستند و عده زیادی از آنان به فلسفه و علوم دیگر نیز آشنایی دارند و بدین طریق کتاب‌های ما را با کمال میل می‌خوانند و حتی اکنون نیز آنان بر خلاف ترک‌ها که با سماجت از مطالعه هر مطلبی امتناع می‌کنند با کمال میل درباره مسائل دینی به صحبت می‌پردازند و مایلند از مذاهب ما اطلاعاتی به دست آورند. البته کتاب از صحبت مؤثرتر است. شاه عباس به زبور داود و سایر فصول کتاب مقدس مسیحیان که مورد تأیید کتاب مقدس مسلمانان نیز هست احترام زیاد می‌گذارد» (پیترودلاواله،1370: 342). کتاب سفرنامه این سیاح ایتالیایی با ترجمه شجاع الدین شفا توسط انتشارات علمی و فرهنگی در تهران و در سال 1370 منتشر شده است.

 روایت فرانسوی از «دارالعلم شرق»

ژان شاردن سیاح فرانسوی که در زمان صفویه سال‌ها در اصفهان اقامت داشته در سفرنامه خود در خصوص تعدد مدارس صفویه چنین نوشته است: «مدارس در ایران فراوان است، ایرانیان آموزشگاه‌ها را مکتب خوانند و معلمین را مکتب‌دار گویند، در هر شهری تعداد کثیری مدرسه موجود می‌باشد و حتی می‌توان گفت که در هر ناحیه‌ای از شهر نیز مدارس بسیاری وجود دارد.» (شاردن، 1388، ج 5: 27)
همچنین وی در خـصوص جایگاه فرهنگی اصفهان در زمان صفویه نیز چنین می‌نویسد: «اصفهان دارالعلم شرق یعنی مهد دانش در سراسر مشرق زمین به شمار می‌رود و ازآنجا علوم به کلیه نقاط خاور به ویژه هندوستان منتشر می‌گردد.» (شاردن، 1345، ج 8: 121) برای خواندن این روایت می‌توانید به کتاب «سیاحت‌نامه شاردن» با ترجمه محمد عباسی از انتشارات امیرکبیر مراجعه کنید. در تأیید این روایت هم باید توجهتان را به بخشی از مقاله دارالعلم شرق به قلم سیدمصلح‌الدین مهدوی، جلب کنیم. این مقاله در مجموعه مقالات محیط ادب توسط نشر کتابخانه منتشر شده است و در آن آمده: «بسیاری از نویسندگان ادوار بعدی اصفهان دوران صفویه را دارالعلم شرق، خیر البلاد، دارالدوله، دارالعلم، دارالسلطنه و قبه‌الاسلام نامیده‌اند.» (مهدوی،1358: 107)

 مسجد-مدرسه‌های اصفهان موردتوجه جهانگردان

در عصر صفویه مساجد همچنان نقش آموزشی خود را حفظ کرده و یکی از کانون‌های مهم آموزشی به حساب می‌آیند. آن‌قدر که آدام اولئاریوس آلمانی می‌گوید: «مساجد را که محل عبادت است، مدرسه نیز هست.» (اولئاریوس، 1363: 301) و جالب اینکه در کتاب سفرنامه کارری به قلم سیاح ایتالیایی جملی کارری (منتشر شده با ترجمه عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ) آمده: «در هر شهر به تعداد کوچه‌های آن مسجد وجود داشته و در خود مسجد جلسه درس برپا می‌شده.» (کارری، 1348:110) با این توضیح روشن می‌شود که در هر کوچه‌ای مرکزی برای آموزش وجود داشته است. ژان شاردن در بخش دیگری از سفرنامه‌اش توضیح می‌دهد که مکتب‌خانه همان مدرسه‌های امروزی بوده که در آن زمان نیز در هر شهر و حتی در هر کوی و برزن وجود داشته است. (شاردن 1374، 932) او در جای دیگری هم می‌گوید: «در هر شهری تعداد کثیری مدرسه موجود است و حتی می‌توان گفت در هر ناحیه‌ای از شهر نیز مدارس بسیاری وجود دارد.» (شاردن، 1388، 939) او به هنگام حضور خود در اصفهان تعداد این مدارس را 57 باب نوشته (همان، 939). انگلبرت کمپفر، جهانگرد آلمانی، هم با تجلیل از شکوه و عظمت و طرز ساختمان مدارس ایرانی می‌نویسد، مدرسه را می‌توان با دانشگاه‌های جامعه ما قیاس کرد. (کمپفر، 1362، 140) او در جای دیگری هم می‌نویسد: «ریاست کل مدارس بر عهده صدر، که پیشوای بزرگ مذهبی بوده قرار داشته است. رؤسای مدارس از طرف صدر انتخاب می‌شدند.» (کمپفر، 1363: 143). ژان شاردن هم به همین موضوع اشاره می‌کند و می‌نویسد: «در مواقعی که صدراعظم دولت: شخصیت ادیب و دانشمندی بوده: معمولا ریاست کل محصلان یا طالبین علم با مشارالیه بوده است.» (شاردن،1388، ج 5: 48) به‌عنوان‌مثال محمد مهدی صدر اعظم شاه عباس ثانی و شاه سلیمان اول ریاست طلاب را به عهده خویش داشته است. (همان: 489)
از طرفی با توجه به جایگاه وقف در تأمین منابع مالی مدارس، اداره اوقاف یا متولیان وقف نقش مهمی در تعین نظام آموزشی مدارس داشتند. اگر مدرسه‌ای از موقوفات شاه بود، تعیین مدرس از طرف شاه و با هماهنگی صدر صورت می‌گرفت. در سایر موارد صدر با توافق شخص واقف، مدرس را تعیین می‌کرده است؛ البته این در صورتی بوده که شخص واقف در قید حیات می‌بوده است. (کمپفر، 1363: 141)
ظاهرا در صورتی‌که واقف مرحوم شده، وراث واقف در تعیین مدرس و استاد نقشی نداشته‌اند. البته اساتیدی هم بوده‌اند که خارج سیستم و نظام آموزشی رایج به تدریس می‌پرداختند و اینان «اغلب از جمله رجال مغضوب یا دیگر شخصیت‌های بزرگ بودند که از دربار و امور (دولتی) دوری گزیده، صبح و عصر برحسب ساعات معین به تعلیم عمومی و علنی می‌پرداختند.» (شاردن،1388 ج 5:47-48)
آغاز آموزش در مدارس اصفهان و شهرهای دیگر از شش سالگی بوده است. شاردن آغاز آموزش طلاب را این‌گونه بیان می‌کند: «ایرانیان کودکان خود را برای آموختن مقدمات علوم دینی و یادگرفتن خواندن و نوشتن دعا در شش سالگی به مکتب می‌فرستند و چون بر این اعتقاد هستند که در سنین کمتر، مغز کودکان برای آموختن خواندن و نوشتن آمادگی ندارد هرگز پیش از شش سالگی به این کار اقدام نمی‌کنند.» (شاردن، 1374 ج 3: 932) البته شاردن در جای دیگری سن آغاز تحصیل را از ده سالگی بیان می‌کند: ایرانیان کودک را از ده سالگی به مدرسه می‌فرستند. (شاردن، 1388، ج 5: 47) به نظر می‌رسد این تفاوت مربوط به آغاز تحصیل در مکتب خانه و تحصیل در مدرسه است. تعداد زیاد مدارس، تا جایی‌که حتی در هر کوچه و محله‌ای یک مدرسه وجود داشته است نیز بیانگر عدم اختصاص امر آموزش به گروه و طبقه اجتماعی خاص می‌باشد. «در هر شهر تعداد کثیری مدرسه موجود است و حتی می‌توان گفت در هر ناحیه‌ای از شهر نیز مدارس بسیاری وجود دارد.» (شاردن،1388، ج 5: 37).
وضعیت امرار معاش و مسکن طلاب نیز موردتوجه خاورشناسان قرار گرفته و گزارشات نسبتا دقیقی از آن ارائه نموده‌اند. طلاب در مدارس زندگی می‌کنند. غذا در آنجا به صورت عمومی و دسته‌جمعی صرف نمی‌شود اما به هر یک از آن‌ها مبلغی خیلی جزئی برای گذران زندگی پرداخته می‌شود. در مدارس منتسب به شاه این کمک روزانه به یک عباسی یا دو درهم نقره بالغ می‌گردد. در سایر مدارس به طلاب روزانه یک محمودی یا یک شاهی می‌پردازند که عبارت است از نصف یا یک ربع عباسی. هرکس نتواند زندگی خود را با این اندک بگذراند باید در پی تحصیل درآمد دیگری باشد. بعضی (طلاب) اوقات فراغت خود را با رونویس کردن کتاب‌ها یا درس دادن به بچه‌ها در خانه‌ها درآمدی برای خود دست وپا می‌کنند. بعضی دیگر در حضور اعیان و ثروتمندان زندگی را به طفیل دیگران می‌گذرانند. (کمپفر،1363: 142)  در زمینه مسکن طلاب اگرچه مدارس [که خود مجموعه از حجره‌ها بوده] حجره در اختیار طلاب قرارم داده اما حجرات را خالی و بدون اثاث تحویل می‌دادند و طلاب خودشان می‌بایست برحسب سلیقه و مقدورات خویش آن‌ها را فرش و تجهیز می‌کردند و... شاگردان به هیچ‌وجه [از نظر مخارج] زندگی مشترکی با هم ندارند. (شاردن،1388، ج 5: 42) از آنجا که «در کشور ایران هیچ‌چیزی به مانند تدریس گروه کثیری از طلاب... موجبات شهرت را برای انسان فراهم نمی‌آورده، هر کس که می‌توانست سعی می‌کرد در این زمینه ورود پیدا کند.»
(شاردن، 1388: 48) کمپفر نیز در این زمینه می‌نویسد: «کار تدریس نزد ایرانیان احترام بسیار دارد و کسانی که تعداد بیشتری از طلاب را به گرد خود آورند به سرعت شهرت و حیثیت بسیاری کسب می‌کنند. بسیاری می‌کوشند که چنین شهرت و اعتباری به دست آورند.» (کمپفر، 1363: 141)

 وقتی جهانگرد آلمانی حسرت استادی در ایران را می‌خورد!

وضعیت تعامل حکومت نیز بیانگر نگاه تحسین‌آمیز به امر تدریس و جایگاه مدرسان است. حقوق معلمان بدون کم‌وکاست در روز مقرر پرداخت می‌شده است. کمپفر از این موضوع حسرت خورده و می‌نویسد: «ای‌کاش در آلمان نیز به استادان چنین موهبتی ارزانی می‌شد.» (کمپفر، 1363: 141) حقوق مدرسین کاملا مکفی بوده و در مدارسی که از طرف شاه وقف شده بود و سالانه پرداخت می‌شده مبلغ آن به یکصد تومان بالغ می‌شده و در سایر مدارس کمتر و غالبا حدود 50 تومان بوده است. (همان: 141) با این حال مواردی هم مشاهده می‌شده است که مدیر و معلمین مدارس با وجود دریافت حقوق مستمر از طرف مدرسه و نداشتن حق مطالبه پولی، در مقابل تدریس وجوهی اخذ می‌کردند. شاردن به این موضوع این‌گونه اشاره می‌کند که «برخی طلاب به دلیل عدم توانایی پرداخت پاداش مدرسین خویش ناگزیر از محضر اساتیدی که به رایگان تدریس می‌کنند بهره می‌بردند.» (شاردن،1388: 46) البته در بعضی موارد مدرسینی هم بوده‌اند که جهت خودنمایی حتی پوشاک طلاب و مخارج آن‌ها را نیز تأمین می‌کرده‌اند و این کار موجبات شهرت آن مدرس را فراهم می‌کرده است؛ البته این شیوه تدریس خارج از شیوه رسمی آموزش در مدارس بوده است. شاردن دراین‌باره گزارش مفصلی ارائه می‌دهد «در تمام شهرهای امپراطوری ایران اشخاصی وجود دارند که به افاضه علوم اشتغال می‌ورزند از جمله رجال مغضوب، یا دیگر شخصیت‌های بزرگ که از دربار و امور (دولتی) دوری گزیده، صبح و عصر، برحسب ساعات معین به تعلیم عمومی و علنی می‌پردازند و غالبا کاغذ و کتاب طلاب را نیز شخصا تعهد می‌کنند و در روزهای معینی از هفته، خود ایشان می‌دهند و حتی پوشاک و بعضی اوقات پول نیز به ایشان عطا می‌نمایند. می گویند که بعضی از این رجل به منظور خودنمایی به این اقدامات مبادرت می‌کنند، چون گروه محصلان که به محضر این قبیل استادان پرسخاوت شرفیاب می‌گردند به مانند نقاره نوبتیان، مراتب دانش و سخاوت و تقوای ایشان‌را تبلیغ می‌کنند. فی الواقع در کشور ایران، هیچ‌چیزی به مانند تدریس گروه کثیری از طلاب به مخارج شخصی، و اعانت دانشمندان و عنایت به علم و دانش، موجبات شهرت را برای ایشان فراهم نمی‌آورد. (همان: 48).

 تحلیل روایت‌ها

از تحلیل و بررسی اطلاعات به دست آمده می‌توان نتیجه گرفت که آموزش در دوره مورد بحث به صورت علنی و رسمی معمول بوده است و به‌رغم نقش شاهان و رجال دربار در ساخت مدارس و موقوفات مربوط به آن‌ها، مدارس یک نهاد دولتی محسوب نمی‌شده‌اند. شاه و درباریان و بزرگان کشوری در یک اقدام بی سابقه تعداد زیادی مدرسه و مسجد به منظور تعلیم و عبادت ساخته و حتی موقوفاتی برای آن‌ها در نظر می‌گرفتند لیکن پس از وقف، دیگر ادعایی نسبت به آن‌ها نداشتند. نکته مهم قابل‌ذکر دیگر اینکه در این آثار چیزی راجع به آموزش زنان نیامده است. فقط آنجا که سخن از یادگیری زبان به میان آمده، با توجه به لزوم یادگیری زبان ترکی (که زبان دربار و سپاهیان بوده است)اشاره‌ای به یادگیری این زبان توسط زنان نیز شده است.

افزودن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.