تا فراسوی رؤیاها

 وقتی سالن تاریک می‌شود و تصویر بر پرده سپید می‌افتد، گریزگاه ما از رخدادها و آوارها آغاز می‌شود. حالا ماییم و تصویر و نور و رنگ و یک خیال خوش؛ با سینماست که ما تا فراسوی رؤیاها می‌رویم. تا خود خود خود آرزو، آرزویی که تنها در سینما شکل بی‌شکلش را به رخ می‌کشد.
سینما هنوز هم حال خوشش را از آدمی دریغ نکرده است، چنان جادو می‌کند و آدمی را زیر و زِبر می‌کند که دلت می‌خواهد تا ابد در نبرد تن به تنِ نور و تاریکی و رنگ، دل ببازی و بخندی و بچرخی و بغض کنی.

پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۰

حالا من و توایم و این تصویر نایاب و یک بغل حضور ممتد در صندلی‌های مـــات‌شـــده در سالن، که نــور چراغ کــنترل‌چـــی ســـکوتـــش را خــوش‌تـــر می‌کند. شاید همین دل‌خوشی ‌است که ما را به سمت تماشا در پاتوق فیلم کوتاه می‌برد. تماشای آثار عزیزانی که با هر زحمت و سختی و محدودیتی بوده تلاش کرده‌اند کاری کنند، گرفتم این کار کارستان نباشد چه ترس که همین فیلم‌های کوتاه با همه قدرت‌ها و ضعف‌ها هنوز هم از بسیاری فیلم‌های روی پرده زیباترو قابل تحمل‌ترند و این بهترین جای دیدن است، بهترین جای سر رفتن از سینما.
 اکنون که پاتوق به قد کشیده است و در آستانه برگزاری جشنی‌ است برای گرامیداشت فیلم کوتاه، بیشتر از همیشه دل‌کِیف می‌شوم از حضور در این خانه رنگ و گل و نور... .

افزودن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.