پابه‌پای «طوقچی»

طوقچی از فرهنگ عامه تا صفحات ناخوانده تاریخ

بعضی از اسامی محله‌ها در اصفهان عمیقا در لایه‌های مختلف فرهنگ عامه ریشه دوانده، به‌طوری‌که با شنیدن نامش، صفحات ناگشوده تاریخ و فرهنگ اصفهان در آن محله ورق می‌خورد. نام طوقچی چنین کـارکـردی دارد. پـس دوچرخه‌های خود را زین کنید که می‌خواهیم از دروازه شمالی اصفهان یعنی دروازه طوقچی پادررکاب تاریخ بگذاریم و زیر سایه سنگین این نام چند تا از محله‌های تاریخی شهر را رکاب بزنیم.

چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۰

یک چهارباغ باستانی!

قبل از اینکه از دروازه طوقچی که یکی از مهم‌ترین دروازه‌های شهر قدیم اصفهان بوده سفر کوتاه خود را شروع کنیم، یک مناره هفتصد ساله ما را به خود فرامی‌خواند. در ابتدای خیابان لاله در کوچه‌های پشت ترمینال باقوشخانه، مناره‌ای از دوره ایلخانی حدود هفتصد سال است که استوار ایستاده. پای مناره که می‌ایستیم برای تماشای قدوقامتش، کلاه از سرمان می‌افتد. یکی از معدود مناره‌های تاریخی دوره ایلخانی ایران، باقی‌مانده مسجدی بوده که در اواخر دوره قاجار برای استفاده از مصالحش تخریب شده است؛ مسجد ابوسعید بهادرخان یا مسجد باباسوخته. رکاب‌زنان به خیابان لاله مقابل پارک باقوشخانه که برویم درست در محل یک چهارباغ باستانی ایستاده‌ایم. در روزگار دور، از دروازه طوقچی یک خیابان با باغ‌های اطراف و جویبار و حوض‌هایش، یک چهارباغ را شکل می‌داده که تصور می‌شود دست‌کم از دوره سلجوقی اینجا بوده است. باغ قوشخانه و مسجد ابوسعید با مناره بلندبالایش در حاشیه این چهارباغ واقع بوده است. در کـتاب مرآت‌البلدان ناصری از این چهارباغ یاد شده: «در بیرون از دروازه طوقچی اصفهان، خیابانی است معروف به چهارباغ که نادرا درخت در این خیابان دیده می‌شود. در وسط خیابان، حوضی است و در یک‌طرف خیابان محاذی این حوض سردرباغ معروف به باغ قوشخانه است». شیرهای سنگی دروازه طوقچی هم در اصفهان قدیم معروف بوده و نویسنده کتاب مرآت‌البلدان به آن اشاره کرده: «...در وقت بیرون‌آمدن از دروازه طوقچی در ابتدای این خیابان که معروف به چهارباغ است در دو طرف چپ و راست نزدیک به دروازه دو شیر سنگی نصب است». زمانی که رکاب‌زنان گذرمان به پل خواجو افتاد، این شیر سنگی‌ها را می‌توانیم در آستانه آن پل ببینیم. هرچند برخی معتقدند که یکی از آن شیرها از تخت فولاد به پل خواجو آورده شده است.

 مراسم قاجاری در باغ صفوی

حالا که تا اینجا آمده‌ایم بد نیست گشتی هم در پارک قوشخانه بزنیم؛ جایی که در دوره صفوی، باغی بزرگ به همین نام وجود داشت. وجه‌تـسمیه باغ به کـاربـری آن برمی‌گردد. ظاهرا در این باغ، پرندگان شکاری شاهان صفوی نگهداری می‌شده است. البته این باغ هم نظیر سایر باغ‌های ایران، کوشک بزرگی داشته و چون در آستانه دروازه ورودی شهر قرار داشته، هرگاه مهمان مهمی برای شاه صفوی می‌آمده، اولین منزلگاه قبل از ورود به اصفهان، در همین باغ از او پذیرایی می‌شده است. اما در دوره قاجار و به‌طور مشخص در عصر تاریک ظل‌السلطانی، هرگاه رگ محبت شاه بابا در تهران می‌جنبید و هدیه و خلعت و لوایی برای کسی در اصفهان می‌فرستاد، مراسمی به‌نام خلعت‌پوشان در همین باغ قوشخانه برای آن شخص خوشبخت برگزار می‌شد.

دروازه‌ای که نیست!

حالا که ما در آستانه ورودی به اصفهان از شمالی‌ترین دروازه‌اش هستیم بد نیست روزگاری را تصور کنیم که شهرکی پررونق در بیرون دروازه شهر وجود داشت: یعنی همین‌جا، در مـحـلــه طـوقـچـی؛ جایی که چشمه انجیری دورتادور دیوارهای شهر اصفهان کشیده شده بود و خندق طبیعی شمال شهر محسوب می‌شود. این‌طرف خندق خانقاه‌ها و مساجد و باغ‌ها و کاروان‌سراها و چهارباغ طوقچی یک شهرک را در ورودی اصفهان تشکیل می‌داد. درست آن‌سوی شهر در پای دروازه جنوبی، تخت فولاد چنین کاربری‌ای داشت. امروزه از دروازه طوقچی و دیوارهای شهر چیزی باقی نمانده؛ اما جسد چشمه انجیری به مثابه خندق دور شهر هنوز در حاشیه خیابان مدرس و سروش به چشم می‌خورد. بعد از عبور از یکی از شلوغ‌ترین میدان‌های اصفهان یعنی میدان قدس (طوقچی) حالا ما به مکان تاریخی دروازه طوقچی رسیده‌ایم. جـایـی در نزدیکی ورودی خیابان مجلسی، این دروازه قرار داشته و توسط بازارچه‌ای به نام حاج‌مـشـیـرالملک به مـجـمـوعـــه بازارهای مـیــدان عتیق متصل می‌شده است. در دوره پهلوی اول در هنگام ساخت خیابان هاتف شمالی (مجلسی) و خیابان دور شهر (سروش) دروازه طوقچی را تخریب کردند و بخشی از تاریخ این شهر را به فراموشی سپردند. اما مگر نام طوقچی به این آسانی فراموش می‌شود؟!

 رمزگشایی از نام طوقچی برای اولین بار!

برای ریشه‌یابی نام طوقچی، حدس و گمان زیاد زده شده است. مثلا به باغ قوشخانه اشاره می‌کنند که در نزدیکی دروازه طوقچی قرار داشته است. ازآنجاکه این باغ صفوی محل نگهداری پرندگان شکاری شاه بوده و کلمه طوقی یا طوغان به پرندگان شکاری اشاره دارد به‌مرورزمان شغل ویژه نگهداری از پرندگان شکاری در فرهنگ عامه به کلمه طوقچی (تخچی) تبدیل شده است. اما حالا که پادررکاب تاریخ در محدوده تاریخی دروازه طوقچی ایستاده‌ایم، قصد دارم برای اولین بار، ریشه‌یابی دوباره‌ای از این اسم داشته باشم و فرضیه‌ای را مطرح کنم که می‌تواند راز نام طوقچی را آشکار کند. یکی از سمت‌های اداری‌نظامی عصر ترکمانان قویونلو، نظارت بر «دیوان تواچی» یا «طوقاچی» بوده است. در سلسله‌مراتب تشکیلات نظامی ترکمانان، بعد از دیوان عمارت که اهمیت ویژه‌ای داشته دیوان طوقاچی قرار داشته است. به مسئول این بخش طوقاچی‌باشی یا امیر دیوان طوقاچی می‌گفته‌اند. تعداد زیادی از امرای نظامی زیردست طوقـاچـی‌بــاشـــی کـــار می‌کرده‌اند. وظیفه این دیوان جمع‌آوری سپاهیان از ولایت‌های مختلف و اعزام آن‌ها به اردوگاه نظامی همچنین ابلاغ دستورات حاکم به سپاهیان و سان‌دیدن از قشون بوده است. اما یکی از مأموریت‌های ویژه طوقاچی خراب‌کردن باروی شهرها هنگام تصرف آن بوده است. ازآنجاکه دیوار یا باروی شهر اصفهان در سمت شمال در محله طوقچی واقع بوده و همچنین بیرون دروازه‌های شهر می‌توانسته مکان مناسبی برای سان‌دیدن و اردو زدن سپاهیان باشد، احتمالا ریشه لغوی نام طوقچی به شغل طوقاچی برمی‌گردد که به‌مرورزمان تغییر شکل داده و با افتادن یک «الف» از آن به طوقچی تبدیل شده است. البته محل زندگی یا وجود بناهای مرتبط با یکی از طوقاچی‌های شهر در این محله نیز می‌توانسته دلیل شهرت نام طوقچی بوده باشد. مثل محله‌های زیادی در اصفهان که به نام یک شخص معروف نام‌گذاری شده؛ مثل محله‌های منشی‌الممالک (قصر منشی)، شهشهان، علی‌قلی آقا، شیخ یوسف بنا و نظایر این‌ها.

 یک دوراهی تاریخی

حالا که رکاب‌زنان از دروازه طوقچی گذر کردیم و بالاخره وارد محدوده شهر قدیم اصفهان شدیم در آستانه یک دوراهی تاریخی ایستاده‌ایم. یک‌ طرف کوچه‌ای است که مقبره صاحب‌بن‌عباد و امامزاده رأس‌الرضا و مسـجد و تکیه و بیمارستان زهرای مرضیه در آن قرار دارد و یکی از گـذرهای اصلی اصفهان پس از دروازه طوقچی بوده است. طرف دیگر، بازارچه‌ای مستقیما دروازه طوقچی را به محدوده بازارهای میدان عتیق متصل می‌کند. خالی از لطف نیست که رکاب‌زنان به گذر اول برویم و دیداری با صاحب‌بن‌عباد داشته باشیم. در قدیم اینجا قبرستانی به نام شوری وجود داشته که امامزاده‌ها و تکایای فعلی باقی‌مانده‌ای از آن قبرستان هستند. به نـظـر مـی‌رسـد این قبرستان خودش بخشی از قبرستان بزرگ‌تری به‌نام قبرستان طوقچی بوده که در آن‌سوی دیوارهای شهر نیز گسترده بوده است. جلال‌الدین همایی روایت عجیبی درباره این قبرستان دارد: «در بقایای قبرستان طوقچی نزدیک علی‌بن‌سهل در تابستان امسال (1329 خورشیدی) در طبقه چهارم قبور روی هم افتاده قبری پیدا کردیم که مُرده را با تابوت دفن کرده‌اند نه به طرز قبور اسلامی و محقق شد که اینجا در قدیم قبرستان عیسویان بوده است». در دوران معاصر روی این قبرستان کشتارگاه جدید شهر بنا شد. روزنامه اخگر در شماره 1047 مورخ 26 خرداد سال 1314 به این موضوع پرداخته: «... شما وقتی از دروازه طوقچی پانصد قدمی دورتر شدید در وسط قبرستان مخروبه و کثیف دیروزی طوقچی، بنای زیبا و با شکوهی را مشاهده می‌کنید که اطراف آن خیابان‌کشی و درخت‌کاری و سبز و مصفا و حتی گل‌کاری گردیده و به جای منظره وحشت‌خیز گذشته منظره زیبا و روح‌فزایی را مشاهده می‌کنید. از سردرب با شکوه عمارت که داخل شدید روبه‌روی شما بنای مسلخ (کشتارگاه) و دست راست اتاق‌های تجزیه‌خانه (لابراتوار) دکتر مسلخ و اعضای دفتری نمودار می‌گردد». هرچند مدرن‌سازی‌های دوره پهلوی اول کمک فراوانی به توسعه شهری کرد؛ اما شوربختانه برخی بی‌برنامگی‌ها و افراط‌وتفریط در خیابان‌کشی‌ها، قبرستان به اصطلاح مخروبه طوقچی به همراه قبرستان‌های تاریخی دیگر اصفهان را که بخشی از پیشینه کهن این شهر بود کاملا از بین برد.

 ردپای وزیر آل‌بویه در طوقچی

صاحب اسماعیل بن عباد وزیر مقتدر مؤید الدوله و فخرالدوله دیلمی بود که در حومه اصفهان قدیم به دنیا آمد و در همین شهر هم به خاک سپرده شد. شرح کتابخانه عظیم صاحب‌بن‌عباد با هزاران نسخه کتاب خیلی زود عالم‌گیر شد. ابهت و حشمت صاحب در این زمان بدان اندازه بود که شاهان آل‌بویه همه امور سیاسی و فرهنگی را به صاحب سپرده بودند و دوره او یکی از دوران‌های درخشش علمی و اجتماعی در اصفهان و ری و منطقه مرکزی ایران است. نقش تأثیرگذار این وزیر اصفهانی به گونه‌ای بود که وقتی در صفر 385 قمری در ری درگذشت، شخص فخرالدوله شاه آل‌بویه پیاده در پی جنازه وی تا اصفهان آمد و جسدش را در خانه‌اش در دروازه طوقچی دفن کردند. مقبره امروزی صاحب چندان قدمتی ندارد؛ اما وجود مزار این وزیر بزرگ تاریخ ایران در ورودی دروازه طوقچی نشان از اهمیت این محله در هزاره‌های گمشده اصفهان دارد. در کنار مقبره صاحب، امامزاده رأس‌الرضا بر اساس روایت‌ها، میزبان سر بریده شاهرضایی است که امامزاده‌اش در شهرضا شهرت زیادی دارد. همچنین مزار صغیر اصفهانی شاعر نامدار هم در همین امامزاده قرار دارد. بهتر است از شلوغی‌های این کوچه قدیمی رکاب‌زنان به گذرگاه تاریخی بعدی یعنی محدوده کوچه مشیر فاطمی برویم و در راستای بازار قدیم اصفهان به سمت میدان عتیق رکاب بزنیم.

 ملاقات با «بابای» اصفهان

ساختار کوچه‌های ضلع غربی خیابان مجلسی هنوز شکل قدیمی‌اش را تا حدی حفظ کرده است. می‌شود تصور کرد که رکاب‌زنان در راستای بازار قدیمی شهر به سمت میدان کهنه رهسپاریم. اگر خیابان ابن‌سینا نبود این کوچه‌ها بدون انقطاع به یکی از قدیمی‌ترین و زیباترین مقبره‌های اصفهان در محله طوقچی منتهی می‌شد. اینجا باید ایستاد و به احترام باباقاسم کلاه از سر گرفت. معماری بنا بی‌اختیار هرکسی را به یاد گنبد مخروطی‌شکل مقبره یکی از باباهای دیگر یعنی بابارکن‌الدین در تخت فولاد می‌اندازد. جالب است که این دوتا بابا تقریبا در یک زمان می‌زیسته‌اند. یعنی در انتهای دوره ایلخانی که خانقاه‌ها و تکایای عرفایی که بابا خطاب می‌شده‌اند در اصفهان رونق زیادی داشته است. مقبره باباقاسم پس از وفات او در تاریخ 741ه.ق به دست شخصی از شاگردان وی به نام سلیمان بن ابی‌الحسین بن طالوت دامغانی ساخته شده و در سال 1044 ه.ق نیز به وسیله شخصی به نام آقا زمان فرزند جمال میوه‌فروش تعمیر شده است. متأسفانه درِ این مقبره همیشه بسته است و تنها از میان شکاف‌های پنجره‌مانند می‌توان صندوق چوبی مزار باباقاسم را مشاهده کرد. درِ تاریخی این بقعه که از نمونه‌های اعلای منبت‌کاری و چوب‌بری قرن هشتم است امروزه در موزه هنرهای تزیینی اصفهان قرار دارد. ژان شاردن، سفرنامه‌نویس عصر صفوی، افسانه جالبی را که در آن روزگار درباره این مقبره بین مردم شایع بوده روایت کرده است. او نوشته مردم بر این باور بوده‌اند که اگر در مقبره باباقاسم کسی در حضور قاضی به دروغ گواهی دهد یا سوگند دروغ بخورد، دردم شکمش پاره می‌شود و روده‌هایش بیرون می‌ریزد! یک کوچه بالاتر مدرسه‌ای هم به نام باباقاسم هست که البته با نام مدرسه امامیه شناخته می‌شود. این مدرسه که گویا محل تدریس باباقاسم هم بوده، یکی از معدود مدارس ایران با معماری ایلخانی است که متأسفانه درهای آن هم سال‌هاست به روی بازدید عمومی بسته شده است.

در یک‌قدمی دولت‌خانه سلجوقی

از مقبره باباقاسم تا مسجد جامع عتیق فقط چند رکاب دوچرخه فاصله است. کوچه‌پس‌کوچه‌های پشت بقعه باباقاسم را که رکاب بزنیم ناگهان یار رخ می‌نماید. گنبد و مناره‌های جامع عتیق مثل نگهبان تاریخی محله از همه کوچه‌های این محل پیداست. ما دقیقا مسیری را رکاب زده‌ایم که روزگاری کاروان‌هایی که از شمال به اصفهان می‌رسیدند، از دروازه طوقچی وارد می‌شدند و پس از عبور از بازار تاریخی شهر به میدان عتیق می‌رسیدند. اینک ما در آستانه دولت‌خانه سلجوقی ایستاده‌ایم که پیش‌ازاین آن را با هم رکاب زده‌ایم و گزارشش چهارشنبه 23تیر1400 در همین صفحه منتشر شده است.

افزودن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.