جامعه شناسی شهر

یک شهروند ساده ساده!

تأملی کوتاه بر ضعف رابطه سازمان‌ها با شهروندان در جامعه

زمانی اکثر مردم در خانه‌های خود با کمک اقوام به دنیا می‌آمدند و در یک محله یا محیط محلی بزرگ می‌شدند. شغل پدری و خانوادگی را پیش می‌گرفتند و با هم‌طایفه‌ای، هم‌محله‌ای یا فامیل خود تشکیل خانواده می‌دادند. به‌احتمال‌زیاد همراه با خانواده‌ای گسترده زندگی می‌کردند و مرگشان نیز در همین فضا اتفاق می‌افتاد. همه آنچه یک انسان از بدو تولد تا انتهای عمر برای زیستن لازم داشت این بود که از منظر افراد محلی و هم‌خون به رسمیت شناخته شود. به رسمیت شناخته شدن توسط نزدیکان تقریبا به‌معنای تضمین شغل، مسکن، ازدواج، احترام، هویت و... بود و پیوندهای قومی و خانوادگی فراهم‌کننده نیاز افراد جامعه به‌شمار می‌آمد.

شهر-ناشهر، خودشیفتگی انسان شهری و محرومیت‌زدایی‌های برج ‌عاج‌نشینانه

یک شهروند ساده ساده!

تأملی کوتاه بر ضعف رابطه سازمان‌ها با شهروندان در جامعه

زمانی اکثر مردم در خانه‌های خود با کمک اقوام به دنیا می‌آمدند و در یک محله یا محیط محلی بزرگ می‌شدند. شغل پدری و خانوادگی را پیش می‌گرفتند و با هم‌طایفه‌ای، هم‌محله‌ای یا فامیل خود تشکیل خانواده می‌دادند. به‌احتمال‌زیاد همراه با خانواده‌ای گسترده زندگی می‌کردند و مرگشان نیز در همین فضا اتفاق می‌افتاد. همه آنچه یک انسان از بدو تولد تا انتهای عمر برای زیستن لازم داشت این بود که از منظر افراد محلی و هم‌خون به رسمیت شناخته شود. به رسمیت شناخته شدن توسط نزدیکان تقریبا به‌معنای تضمین شغل، مسکن، ازدواج، احترام، هویت و... بود و پیوندهای قومی و خانوادگی فراهم‌کننده نیاز افراد جامعه به‌شمار می‌آمد.

زندگی در مکعب‌های سربه‌فلک‌کشیده

بیشتر ما کلان‌شهرها و شهرهای بزرگِ قرن بیستم و بیست‌ویکمی را با برج‌ها و ساختمان‌های بلندشان به یاد می‌آوریم، با مکعب‌های سربه‌فلک‌کشیده‌ای که محل کار، زندگی و تفریح بیشتر انسان‌های ساکن در شهرهاست. ساخت‌وسازهای بلندمرتبه تصویر بیشتر شهرها را در سرتاسر دنیا به آرمان‌شهری که متفکران و معماران در اوایل قرن بیستم در سر می‌پروراندند، نزدیک کرده است. هرچه این برج‌ها بیشتر قد می‌کشند مقیاس‌ها و ابعاد انسانی و به‌تبع آن ساختمان‌های معمول چندطبقه بیشتر گم می‌شوند. یادمان می‌رود که برای فهم ابعاد یک ساختمان، نگاهی گذرا کافی بود که بفهمیم مثلا سه‌طبقه است. لازم نبود سرمان را آن‌قدر خم کنیم که گردن‌درد بگیریم و آخر هم چیزی دست‌گیرمان نشود. بگذریم که همین چندطبقه‌های متداول دیرزمانی است باعث شده‌اند فراموش کنیم که روزگاری آدم‌ها در خانه‌هایی با حیاط‌های بزرگ زندگی می‌کردند.

پنهان‌کردن نامرتبی‌های زیر فرش

شهر-ناشهر، خودشیفتگی انسان شهری و محرومیت‌زدایی‌های برج ‌عاج‌نشینانه
با گسترش شهرها، فضاهای حاشیه‌ای نیز بیشتر می‌شوند. حاشیه‌ها را شاید بتوان دو دسته کرد: مناطقی که موقعیت قرارگیری‌شان، در مرز شهر و غیرشهر است1؛ و مناطقی که اگرچه درون شهر هستند، اما گویی به تدریج از مرکزیت دید خارج شده‌اند.2 چنین می‌نماید که هر دوی این دسته‌ها کم‌کم غیرشهر (جایی که شهر یا جزیی از شهر نیست) تصور شده‌اند.‌ به همین سبب از مواهب زندگی شهری خلع و به حاشیه رانده شده‌اند. چنین وضعیتی درواقع در دوگانه‌سازی میان شهر با غیرشهر به وجود می‌آید. شرایطی برآمده از افراط در آرمانی مدرن: شهرنشینی.
اشتراک در RSS - جامعه شناسی شهر