خاطرات جنگ

زخم‌‌های جنگ بر روان کهنه‌‌سربازان

نظامیانی که از جنگ‌‌های به‌‌اصطلاح «ابدی» آمریکا در عراق و افغانستان به موطن خود بازگشته‌‌اند، اغلب با سؤالاتی به‌‌شدت شخصی دربارۀ تجاربی که از سر گذرانده‌‌اند مواجه می‌‌شوند. یکی از این کهنه‌‌سربازان شرایط را این‌‌گونه برایم توضیح داد: «از من می‌‌پرسند آیا تو هرگز کسی را هم در جنگ کشته‌‌ای؟ آیا اصلاً پریشان و به‌‌هم‌‌ریخته هستی؟ من از هیچ‌‌کدام از این حرف‌‌هایشان دلخور نمی‌‌شوم چون شرایط را درک می‌‌کنم. ما به جای متفاوتی رفتیم، چند سالی نبودیم و حالا برگشته‌‌ایم و هیچ‌‌کس نمی‌‌داند چطور با آدم‌‌هایی مثل من حرف بزند.»

می‌خواستند جنازه رضاخان را به اصفهان بیاورند

از شاگردی در بازار تا صدور چک دو میلیون دلاری برای هواپیمای حامل امام (ره) در گفت‌وگوی اصفهان زیبا با علاء الدین میرمحمدصادقی

علاءالدین میرمحمدصادقی برای هر طیفی در کشور شخصیت متفاوتی دارد، از یک کارآفرین برتر و سرمایه‌دار تا هیئت مؤسس حزب مؤتلفه و همراه امام، خط سیر زندگی میرمحمدصادقی ادامه دارد. او متولد 1310 در اصفهان است و با اینکه در دهه 30 به تهران مهاجرت کرده، هنوز هم در صحبت با او رنگ و بوی اصفهان قابل تشخیص است. او در دوره‌های مختلف تاریخ معاصر،  شاهد وقایع مهمی بوده است که ما امروز در کتاب‌ها و عکس‌های سیاه و سفید به دنبال آن می‌گردیم. او شاهد عینی کودتای 28 مرداد در تهران بوده است و خاطرات جالبی نیز از آن دوران همراه خود دارد. از همراهی‌اش با شهید بهشتی به عنوان یک دوست و همکار و همشهری تا کمک مالی به انقلابیون، بخشی از صحبت‌های ما با علاءالدین میرمحمد صادقی است.

گفت‌وگوی اصفهان‌زیبا با جانباز «اصغر منتظری» بازیکن تیم گلبال که برای دفاع و گل‌زدن هنوز می‌جنگد
مسئول ستاد شهدای اصفهان در سال 61 از پشت‌پرده میزبانی 370 شهید در یک روز می‌گوید
فرزند ارشد سردار حجازی از روزهای زیستن در کنار پدر روایت می‌کند

سوغات میدان مین

گفت‌وگوی اصفهان‌زیبا با جانباز «اصغر منتظری» بازیکن تیم گلبال که برای دفاع و گل‌زدن هنوز می‌جنگد

سال‌ها کارش با چشم‌های مردم گره خورده بود. از 10سالگی توی مغازه عینک‌فروشی زایس چهارباغ اصفهان نظاره‌گر چشم‌هایی بود که جهان را تار می‌دیدند. دل‌نگران چشم‌هایی بود که عینک ته‌استکانی می‌زدند، نگران بچه‌هایی که دنیا را از پشت قاب شیشه‌ای تماشا می‌کردند، دیدن آن‌ها هر روز یادآور این بود که قدر این طرفه‌های زمرد را بیشتر بداند؛ غافل از اینکه روزی چراغ چشم‌های خودش بی‌فروغ می‌شود. «اصغر منتظری»، سال 67 در منطقه سومار جنوب غرب، در حین بازسازی میدان مینْ جانباز و ترکش‌ها نصیب چشم‌هایش می‌شود و برای همیشه بینایی‌اش را از دست می‌دهد؛ اما امیدش به زندگی را نه.

25آبان تجلی ایثار شهدا و حماسه مردم بود

مسئول ستاد شهدای اصفهان در سال 61 از پشت‌پرده میزبانی 370 شهید در یک روز می‌گوید

آرام و با طمأنینه حرف می‌زند؛ هرچند آن‌طور که می‌گوید بیان خاطرات آن روزها هم در دلش غوغا به پا کرده است. مسئولیت «ستاد شهدای اصفهان» در دوران دفاع مقدس را بر عهده داشته است، ستادی که تمامی هماهنگی‌های مربوط به تشییع و خاک‌سپاری شهدا را انجام می‌داده و به گفته خودش، اوج کارش در روز 25 آبان سال 61، روز حماسه و ایثار مردم اصفهان نمایان شده است. روزی که مردمان دیار زاینده‌رود، یک حماسه ماندگار و تاریخی را در هشت سال دفاع مقدس رقم‌زده و با حضور در تشییع پیکر 370  شهید دیارشان، تاریخ‌سازی کردند.

زخم‌‌های جنگ بر روان کهنه‌‌سربازان

نظامیانی که از جنگ‌‌های به‌‌اصطلاح «ابدی» آمریکا در عراق و افغانستان به موطن خود بازگشته‌‌اند، اغلب با سؤالاتی به‌‌شدت شخصی دربارۀ تجاربی که از سر گذرانده‌‌اند مواجه می‌‌شوند. یکی از این کهنه‌‌سربازان شرایط را این‌‌گونه برایم توضیح داد: «از من می‌‌پرسند آیا تو هرگز کسی را هم در جنگ کشته‌‌ای؟ آیا اصلاً پریشان و به‌‌هم‌‌ریخته هستی؟ من از هیچ‌‌کدام از این حرف‌‌هایشان دلخور نمی‌‌شوم چون شرایط را درک می‌‌کنم. ما به جای متفاوتی رفتیم، چند سالی نبودیم و حالا برگشته‌‌ایم و هیچ‌‌کس نمی‌‌داند چطور با آدم‌‌هایی مثل من حرف بزند.»

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - خاطرات جنگ